راویان| محب حسنیان،سرویس فرهنگ و هنر؛ ۲۱ شهریور که میرسد، خیلیها یاد تاریکی دلنشین سالن میافتند، بوی کاغذ بلیت، جادوی پردهی عریض. برای ما در جنوب اما ماجرا فرق دارد.
سینما اینجا بخشی از حافظهی زیستهمان است، از جنس شبهای داغ تابستان، قرارهای پرشور نوجوانی و قصههایی که تازه بعد از روشن شدن چراغهای سالن، بیرون از سینما شروع میشدند.
برای نسلهای مختلف بوشهر، سینما رفتن یک آیین بود. هیجان انتخاب فیلم، صف بلیت، لحظهای که چراغها خاموش میشد و ما را به جهانی دیگر پرتاب میکرد. زیباترین بخش ماجرا اما جای دیگری است. خود جنوب از جنس سینماست.
دریا، بندر، هُرم گرمای تابستان، نخلستانهای صبور، صدای موسیقی، صورتهای آفتابخوردهی ملوانان و کارگران. این جغرافیا پسزمینه نیست. خودش تمام و کمال داستان است، قصهی رنج، عشق، مهاجرت، صبوری و مقاومت.
شاید برای همین سینمای بوشهر در تمام این سالها ریشهاش را در فیلم کوتاه و مستند دوانده. فیلمسازان ما میخواستند همین آدمها و همین خاکِ صمیمی را بیواسطه ثبت کنند.
از داریوش غریبزاده تا بچههای نسل جدید، همه نشان دادهاند دوری از پایتخت به معنی دور ماندن از نبض سینمای کشور نیست. همین روزها «خشت و خون» ساختهی عقیل جماعتی در جشنواره تلویزیونی مستند بهترین فیلم شد.
«از نظر دیگران» رسول پولادی مستند محبوب مردم لقب گرفت. چند وقت پیش هم «آخرین کوسه نهنگ» رامتین بالف به بخش مسابقه سینما حقیقت راه یافت. دوباره به یادمان آمد که بوشهر تماشاگر سینما نمانده، صاحب قصه شده.
قصهی ماهیگیران، خانوادههای لنجدار، زنان و کودکان ساحل، دریایی که هر روز شاهد هزاران ماجرای ناگفته است. اگر سینما سراغ این قصهها نرود، زیر غبار زمان محو میشوند.
امروز نسل تازهای از جوانان استان، با تمام کمبودها، پرانگیزه و عاشقانه وارد مسیر فیلمسازی، بازیگری، تصویربرداری و فیلمنامهنویسی شدهاند. آنچه میخواهند ساده است، آموزش درست و فرصتی برای دیده شدن، تا فصل تازهای برای این دیار بسازند.
در روز سینما بهتر است بازخوانی کنیم که چقدر اجازه دادهایم جنوب با لهجه، چهره و نگاه واقعی خودش روی پرده حرف بزند.
سینما زمانی زنده میماند که مردم خودشان خیابانهایشان، دردهایشان و لبخندهای آشنایشان را روی پرده ببینند. وقتش رسیده دوربین را بیشتر به سمت جنوب بچرخانیم و بگذاریم این دیار خودش را روایت کند.
روز سینما بر همهی آنهایی که هنوز به جادوی پردهی بزرگ ایمان دارند، مبارک باد. از تهران تا بوشهر، از ساحل تا نخلستان، هر جایی که قصهای برای گفتن هست.






