کالبدشکافی جنگ با تیغ رسانه آمریکایی | بمباران بیشتر سرنوشت جنگ را به سود آمریکا تغییر نخواهد داد | سلاح ارزانی که برای واشنگتن گران تمام شد

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایرنا، یک رسانه آمریکایی با اشاره به تهدیدهای مکرر رئیس جمهوری آمریکا مبنی بر آنچه «ازسرگیری بمباران ایران» خوانده می‌شود، قدرت ادراکی وی را زیر را سوال برد و نوشت: واشنگتن با طرحی دقیق برای جنگ تخریبی وارد نبرد با ایران شد اما عملا هیچ طرحی برای جنگ اختلال نداشت و ایران، برنده نبرد تعیین‌کننده‌ای بود که زیر آسمان تهران جریان داشت.

تارنمای خبری-تحلیلی «breakingdefense» در این گزارش آورده است: در دل چهار ماهی که از آغاز حملات گسترده آمریکا علیه ایران می‌گذرد، ۶ هفته کارزار هوایی فشرده به چشم می‌خورد که از زمان آغاز عملیات سنگین آمریکا در جریان حمله به عراق، شدیدترین عملیات هوایی واشنگتن به شمار می‌رفت.

با این حال، توافقی که از دل این عملیات فشرده بیرون آمد، هرچند همچنان در مرحله نهایی مذاکرات قرار دارد، در خوش‌بینانه‌ترین حالت شبیه به تساوی و از بسیاری جهات به سود ایران تمام شده است. تهدیدهای مکرر دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا به ازسرگیری جنگ نیز نشان می‌دهد که او دلیل اصلی چنین فرجامی را به‌درستی درک نکرده است.

آمریکا به طور همزمان درگیر دو جنگ هوایی، شامل جنگِ انهدام و جنگِ اختلال بود. اما در جنگی شکست خورد که بیش از همه اهمیت داشت. جنگ نخست، یعنی جنگ انهدام، بر تسلط آمریکا و (رژیم)اسرائیل بر فراز آسمان ایران و بهره‌گیری از این برتری برای اجرای حملات گسترده و در مقیاس بزرگ متمرکز بود.

در ارتفاعات بالاتر از ۲۰ هزار پا، جایی که بمب‌افکن‌های رادارگریز و مهمات هدایت‌شونده تعیین‌کننده نتیجه هستند، ارتش آمریکا، به ادعای نگارنده، «دقیقا همان‌گونه که طراحی شده بود، عمل کرد. این کشور توانست با برتری در بخش‌های وسیعی از آسمان جنوب و غرب ایران، بخشی از سامانه‌های پدافند هوایی تهران را از کار بیندازد، به نیروی دریایی ایران ضربه وارد کند و به بخشی از توان موشکی و پهپادی آن آسیب بزند. موفقیت این جنگ(تخریبی) با تعداد اهدافی که مورد اصابت قرار گرفتند و میزان توانمندی‌های نابودشده سنجیده می‌شد؛ معیاری که در فرهنگ واژگان نظامی تحت عنوان "نقاط مطلوب اصابت/ DMPI" شناخته می‌شود. بر اساس این معیارها، آمریکا پیروز میدان بود.»

اما ایران توانست تنگه هرمز را عملا بسته نگه دارد. به عبارت بهتر، سرنوشت جنگ را نبرد دیگری رقم زد؛ «جنگی نه برای نابودی، بلکه برای ایجاد اختلال، که هدف آن تحمیل هزینه‌های روانی و اقتصادی بود تا ادامه درگیری از نظر سیاسی غیرقابل‌تحمل شود.»

به باور نگارنده، «از همان روز نخست این جنگ، پهپادها و موشک‌های ایران برای جلوگیری از برتری هوایی آمریکا بر تهران به کار گرفته نشدند، بلکه هدفشان این بود که این برتری را بی‌اهمیت کرده و به اصطلاح به حاشیه ببرند. تهران تمرکز نظامی خود را به ارتفاعات پایین، یعنی فضای هوایی نزدیک به سطح زمین و دریا بر فراز و پیرامون تنگه هرمز، منتقل کرد؛ جایی که پهپادها و موشک‌های ارزان‌قیمت برای تبدیل مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان به مسیری پرهزینه و خطرناک، هم برای کشتی‌های تجاری و هم برای نیروی دریایی آمریکا، کاملا کفایت می‌کردند.»

به عبارت دیگر، ایران نیازی به پیروزی در جنگ انهدام نداشت؛ تنها کافی بود کاری کند که پیروزی در آن جنگ، دیگر برای آمریکا ارزش ادامه دادن نداشته باشد.

نگارنده در ادامه می‌نویسد: تکیه‌گاه راهبرد تهران، یک نابرابری ساده بود: مردم به طور معمول ویرانی شدید اما کوتاه‌مدت را بهتر از مصائب و مشکلات مزمن و فزاینده تاب می‌آورند. از نگاه ایران که در جنگی وجودی مبارزه می‌کرد، تخریب چیزی بود که باید تحمل می‌شد؛ شهادت فرماندهان و رهبران، بمباران پایگاه‌های هوایی و غرق شدن شناورها تنها و تنها عزم نظام را برای مقاومت تقویت می‌کرد. در سوی مقابل اما، برای آمریکا که منافع محدودتری در این جنگ داشت، همین مشکلات فزاینده و به اصطلاح «نابرابری»ها، به عاملی تبدیل شد که باید هرچه زودتر از آن می‌گریخت.

زمانی که نیروی هوایی آمریکا نتوانست گلوگاهی که ایران بسته بود را باز کند، واشنگتن عملیات را به فشار اقتصادی گسترش داد. آنچه از آن به عنوان محاصره دریایی ایران یاد می‌شود، با هدف اعمال فشار متقابل بر اقتصاد این کشور و دستیابی به اهرمی انجام شد که جنگ هواییِ انهدام، در فراهم کردن آن ناکام مانده بود. با این حال، این محاصره به رقابتی بر سر زمان تبدیل شد؛ رقابتی که آمریکا در موقعیت برنده شدن در آن قرار نداشت.

ارزیابی‌های اطلاعاتی نشان داد که ایران دست‌کم ۹۰ تا ۱۲۰ روز و شاید حتی بیشتر قادر به تاب‌آوری در برابر این به اصطلاح محاصره است و این در حالی بود که فشارهای سیاسی و اقتصادی بر آمریکا و متحدانش به طور پیوسته افزایش می‌یافت؛ از مصرف‌کنندگان آمریکایی که شاهد افزایش قیمت بنزین بودند، گرفته تا دولت‌های اروپایی و آسیایی که هزینه‌های اقتصادی جنگ را محاسبه می‌کردند و کشورهای حاشیه خلیج فارس که در خفا و با نگرانی از واشنگتن می‌پرسیدند که این وضعیت تا چه زمانی ادامه خواهد داشت.

سلاح اصلی ایران در جنگ اختلال، پهپاد شاهد بود. مطابق استانداردهای نظامی آمریکا، این پهپاد چندان ارزشمند به حساب نمی‌آید؛ کُند است، در ارتفاع پایین پرواز می‌کند، به‌راحتی قابل سرنگونی و قیمت آن نه صدها میلیون دلار بلکه تنها ده‌ها هزار دلار است. با این حال، همین پهپادها سامانه‌های راداری و مراکز فرماندهی و کنترل بسیار گران‌قیمتی را نابود و تولید نفت را مختل کرده و اهداف بسیاری را (در پایگاه‌های آمریکا در منطقه) مورد اصابت قرار دادند.

ایران به‌طور تصادفی به این راهبرد نرسیده بود. این کشور طی سال‌ها با آزمون و خطا آموخته بود که چگونه سامانه‌های ارزان و مصرفی می‌توانند هزینه‌هایی بسیار نامتقارنی به دشمن تحمیل کنند. در نتیجه، زمانی که این جنگ آغاز شد، ایران از پیش می‌دانست چه چیزی جواب خواهد داد.

این تهدید باعث شد نیروهای آمریکایی به عقب رانده شوند و همین عقب‌نشینی خود معیاری برای موفقیت ایران بود. در سال ۲۰۰۳، بخش عمده هواپیماهای رزمی و پشتیبانی آمریکا در کویت، قطر، امارات، بحرین و عربستان مستقر بودند و ناوهای هواپیمابر نیز از دریای مدیترانه و خلیج فارس عملیات انجام می‌دادند. اما در جنگ اخیر علیه ایران، این وضعیت تغییر کرد. تهدید حملات ایران باعث شد که فرماندهی عملیات از مرکز عملیات هوایی مشترک در پایگاه العدید قطر منتقل شود و ناوهای هواپیمابر، جنگنده‌های رادارگریز و هواپیماهای سوخت‌رسان به تدریج به اراضی اشغالی، اردن و دریای عرب پس رانده شوند.

گرچه آمریکا همچنان می‌توانست از این فواصل اهدافی را در داخل ایران هدف قرار دهد، اما آنچه از این فاصله قادر به انجام آن نبود، نظارت بر تنگه‌ای به عرض تنها ۲۱ مایل(حدود ۳۴ کیلومتر) بود. باز نگه داشتن مسیرهای کشتیرانی مستلزم حضور و پوشش دائمی و نزدیک نیروهاست؛ نیروهایی که بتوانند پیش از رسیدن تهدید، آن را شناسایی و خنثی کنند. پهپادی که از سواحل ایران به پرواز درمی‌آید، ظرف تنها چند دقیقه می‌تواند به یک نفتکش برسد. ارتش آمریکا برای جنگ اختلالی از این دست، فاقد آرایش است.

هر روزی که تنگه هرمز بسته می‌ماند، استدلال ایران درباره اینکه کدام جنگ هوایی اهمیت بیشتری دارد، تقویت می‌شد. بیمه حمل‌ونقل دریایی در این مسیر عملا از کار افتاد و صدها کشتی در خلیج فارس سرگردان ماندند. قدرتمندترین ارتش جهان می‌توانست اهدافی را در سراسر ایران بمباران کند، اما قادر نبود امنیت یکی از مهم‌ترین آبراه‌های جهان را ضمانت کند. ایران راهی پید کرده بود تا با سلاح‌هایی بومی، اثری جهانی بر جا بگذارد.

این، درس محوری این جنگ است. دهه‌ها تصمیم‌گیری در حوزه خریدهای نظامی با هدف ارتقای ارتش آمریکا برای جنگ انهدام؛ یعنی حملات دقیق دوربرد، فناوری رادارگریز و توان از کار انداختن سامانه‌های یکپارچه پدافند هوایی از فاصله دور، شکافی بزرگ در توان آمریکا برای به‌راه‌انداختن جنگ‌های نزدیک و فرسایشی ایجاد کرده است.

اما مشکل عمیق‌تر، ادراکی است. آمریکا این جنگ را با برنامه‌ای دقیق برای جنگ انهدام آغاز کرد، اما برای جنگ اختلال، هیچ طرح جدی‌ای نداشت. واشنگتن موشک‌ها و پهپادهای ایران را صرفا مزاحمتی می‌دید که می‌بایست همزمان با ادامه عملیات اصلی در ارتفاعات بالا، مدیریت شود. همین اشتباه محاسباتی باعث شد که آمریکا بر فراز تهران برتری هوایی پیدا کند، اما نتواند رقیب را در جایی که واقعا تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز بود، شکست دهد.

توافق چهارچوبی که هم‌اکنون در حال بررسی و شکل‌گیری است، خود معیاری است که نشان می‌دهد کدام یک از دو جنگ اهمیت بیشتری داشت. تهدید ترامپ مبنی بر اینکه ایران را «بار دیگر و این بار بسیار سخت‌تر» هدف قرار خواهد داد، به کلی از اصل ماجرا پرت است. کارزار هوایی آمریکا به این دلیل شکست نخورد که به اندازه کافی شدید نبود؛ بلکه شکست خورد چون بر جنگی تمرکز داشت که نتیجه نهایی را تعیین نمی‌کرد. بمباران بیشتر هم جنگی که واقعا سرنوشت‌ساز است را به سود آمریکا تغییر نخواهد داد.

پرسش اصلی هرگز این نبود که کنترل آسمان تهران در اختیار کیست؛ پرسش حقیقی همواره این بوده است که چه کسی جنگ اختلال را در زیر آن آسمان می‌برد.

خبرهای پر بازدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرين اخبار

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد

دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند.

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند. به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از میزان، هفته گذشته؛ در پی انتشار یادداشتی از سوی عباس عبدی در روزنامه اعتماد و مصاحبه صادق زیبا کلام با خبرگزاری آنا، دادستانی تهران علیه هر دو نفر و رسانه‌های منتشر کننده این اظهارات اعلام جرم کرد تا پرونده آنها مورد رسیدگی قرار بگیرد.

ثمره درایت رهبر شهید انقلاب در برابر ابرقدرت‌ها

مشاور و دستیار مقام معظم رهبری در جلسه مشترک با جمعی از همیاران جوان مدیران، با بیان اینکه یکی از وجوه کمتر گفته شده از ابعاد ممتاز رهبریِ رهبر شهید انقلاب، درایت ایشان در مساله حکمرانی است، گفت: تثبیت ساختار کشور در جنگ اخیر و به فلاکت افتادن ابرقدرت‌های عصر حاضر مقابل ایران عزیز، ثمره سال‌ها رهبری خردمندانه ایشان است. دکتر محمد مخبر در این نشست با تاکید بر این اصل که نخبگان نباید صرفاً به فکر کارمند شدن باشند، گفت: ظرفیت جوان نخبه مانند بذر پربرکت گندم است؛ نخبه ما وقتی در دستگاه دولتی یا حاکمیتی مشغول به فعالیت می‌شود مانند خوشه‌های گندم که در مزارع کشاورزی رشد و نمو دارد، باید در آن دستگاه یا نهاد رشد کند تا زمینه ارتقای بیشتر محل کار خود را فراهم کرده باشد و در صورت لزوم حتی به فکر شغل دولتی نباشد و به سمت کارآفرینی و مشاوره به مدیران حرکت کند. وی افزود: اگر جوان نخبه هنگامی که وارد دستگاهی می‌شود دنبال نقاط تحول آفرین باشد، این مساله حتماً مورد توجه مدیران آن دستگاه دولتی یا حاکمیتی قرار گرفته و این مدیران نیز از چنین ظرفیتی برای حل مسائل و مشکلات زیر مجموعه خود و ارتقای بهره‌وری آن استفاده خواهند کرد. دکتر مخبر با اشاره به اینکه فعالیت نخبگانِ کشور در حوزه مدیریت منابع انسانی در کنار یکدیگر می‌تواند ثمر بخش باشد، اظهار داشت: محصول تجمیع این منابع انسانی، رقم زدن سه مولفه اساسی قدرت تشخیص، قدرت تحلیل و قدرت حل مساله بوده که برای تصدی مسئولیت‌های مهم و حل مسائل در کشور ضروری است. وی افزود: هر سازمانی که می‌خواهد ارتقا پیدا کند، باید نیروی انسانی خود را ارتقا دهد؛ در واقع سرمایه‌گذاری مستمر بر روی منابع انسانی، سنگ‌بنای اصلی برای دستیابی به تعالی و پایداری در تمامی عرصه‌هاست.