سه سناریوی تاریک برای آینده روسیه | پوتین زیر سایه انتقادهای دوستان سابق | جنگ اوکراین می‌تواند بحران داخلی را در روسیه شعله‌ور کند

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از خبرآنلاین، هر زمان که شمار بیشتری از روس‌ها به این نتیجه برسند که جنگ فرسایشی اوکراین بی‌فایده است و هزینه‌های آن مستقیما بر دوش آنها قرار گرفته، ولادیمیر پوتین ناچار خواهد شد برای شکستن بن‌بست موجود دست به اقدامی غیرمنتظره بزند. به همین دلیل، هر نشانه‌ای از خستگی، نارضایتی یا فرسودگی اجتماعی در روسیه اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

نشریه اکونومیست از یکی از مهم‌ترین و غیرمنتظره‌ترین هشدارهای سال‌های اخیر پرده برداشته است؛ هشداری که از سوی آندری ملنیچنکو، بزرگ‌ترین سرمایه‌دار صنعتی روسیه و یکی از ثروتمندترین چهره‌های اقتصادی این کشور مطرح شده است.

ملنیچنکو را نمی‌توان در زمره مخالفان کرملین و شخص پوتین دانست. او نه‌تنها هرگز از منتقدان جدی جنگ اوکراین نبوده، بلکه شرکت‌هایش در سال‌های اخیر بخشی از اقتصاد جنگی روسیه را پشتیبانی کرده‌اند. او همچنین یک فعال سیاسی یا مدافع دموکراسی نیست. مانند بسیاری از الیگارش‌های روس، سال‌ها بر اساس قواعد نانوشته پوتین زندگی کرده و ثروت‌اندوزی بدون دخالت در سیاست را پیشه کرده است.

اما اکنون شرایط تغییر کرده است. ملنیچنکو و بسیاری از سرمایه‌داران روس دیگر نمی‌توانند روند فرسایش و زوال تدریجی کشوری را که طی دو دهه گذشته به سمت اقتدارگرایی حرکت کرده، نادیده بگیرند.

هشدارهای ملنیچنکو حاصل نزدیک به ۶۰ ساعت گفت‌وگو با اکونومیست و همچنین مقاله‌ای است که همزمان منتشر شده است. این نخستین بار است که یکی از الیگارش‌های بزرگ روسیه تا این اندازه آشکار و مفصل درباره آینده کشور سخن می‌گوید.

اکونومیست تاکید می‌کند که انتشار دیدگاه‌های او به معنای تایید مواضعش نیست. دلیل اهمیت این اظهارات، جایگاه گوینده آنهاست. ملنیچنکو نه یک مخالف سیاسی بلکه یک عمل‌گراست؛ فردی که دغدغه اصلی‌اش حفظ و توسعه کسب‌وکارهایش است.

از همین رو، سخنان او می‌تواند در جامعه روسیه بازتاب قابل توجهی پیدا کند؛ جامعه‌ای که پیش از این نیز تجربه کرده شکست‌های نظامی می‌توانند زمینه‌ساز مطالبات گسترده برای اصلاحات سیاسی شوند.

آنچه هشدارهای این سرمایه‌دار روس را برجسته‌تر می‌کند، تغییر شرایط داخلی روسیه است.

اگر در سال ۲۰۱۴ الحاق کریمه موجب افزایش محبوبیت پوتین شد، امروز همان شبه‌جزیره به یکی از آسیب‌پذیرترین نقاط روسیه تبدیل شده است. حملات پهپادی اوکراین ارتباطات و زیرساخت‌های کریمه را هدف قرار داده‌اند و فشارها بر این منطقه افزایش یافته است.

همزمان حملات اوکراین به زیرساخت‌های انرژی روسیه باعث شکل‌گیری صف‌های طولانی سوخت در برخی مناطق شده و حتی گزارش‌هایی از درگیری فیزیکی در پمپ‌بنزین‌ها منتشر شده است.

نارضایتی از بسیج نظامی نیز رو به افزایش است. شکایت‌ها و انتقادهای فعالان فضای مجازی و چهره‌های شناخته‌شده از جنگ به سرعت در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود و بازتاب گسترده پیدا می‌کند.

این وضعیت با روایت رسمی کرملین فاصله زیادی دارد؛ روایتی که همچنان تاکید می‌کند عملیات ویژه نظامی طبق برنامه پیش می‌رود و پیروزی در دسترس است.

هرچند اقتصاد روسیه در آستانه فروپاشی نیست و نشانه‌ای از یک شورش عمومی دیده نمی‌شود، اما شمار فزاینده‌ای از شهروندان روسیه احساس می‌کنند کشورشان در بن‌بستی خطرناک گرفتار شده است.

یکی از گزینه‌های پیش روی پوتین، افزایش سطح درگیری‌ها و تشدید سرکوب داخلی برای بازسازی اقتدار سیاسی خود است. برخی سرویس‌های اطلاعاتی غربی در هفته‌های اخیر هشدار داده‌اند که روسیه ممکن است سطح تقابل خود با ناتو را افزایش دهد.

ملنیچنکو در بدبینانه‌ترین سناریوی خود حتی احتمال استفاده از سلاح هسته‌ای تاکتیکی را مطرح می‌کند؛ اقدامی که با هدف ایجاد رعب در میان حامیان اروپایی اوکراین صورت گیرد. هرچند اغلب تحلیلگران غربی همچنان چنین احتمالی را بعید می‌دانند.

از نگاه او، تشدید جنگ نه‌تنها صلحی پایدار ایجاد نخواهد کرد، بلکه می‌تواند نارضایتی داخلی را بیشتر کند و پوتین را در دور باطل جدیدی از بحران و تشدید تنش گرفتار سازد.

مردی که ممکن است روسیه را تغییر دهد؟ / پوتین زیر سایه انتقادهای دوستان سابق / جنگ اوکراین می‌تواند بحران داخلی را در روسیه شعله‌ور کند

هسته اصلی استدلال ملنیچنکو بر این پایه استوار است که روسیه در برابر چند سناریوی نگران‌کننده قرار دارد.

نخستین و خطرناک‌ترین سناریو، فروپاشی نظم سیاسی و حرکت کشور به سمت هرج‌ومرج است؛ وضعیتی که در آن گروه‌های مختلف برای کنترل منابع و حتی زرادخانه هسته‌ای روسیه وارد رقابت شوند.

چنین نگرانی‌ای آن‌قدر جدی بوده که دولت جو بایدن در سال‌های گذشته تلاش می‌کرد از تحقیر کامل روسیه در جنگ اوکراین جلوگیری کند.

سناریوی دوم، وابستگی روسیه به قدرت‌های خارجی است. در یک حالت، چین می‌تواند به بازیگر مسلط بر روسیه تبدیل شود و از این کشور به عنوان منبع مواد خام و منطقه حائل در برابر آمریکا استفاده کند. در حالت دیگر، روسیه پس از یک جنگ فرسایشی طولانی به کشوری فقیر و وابسته در حاشیه اروپا تبدیل خواهد شد.

ملنیچنکو هشدار می‌دهد هر دو وضعیت می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری ملی‌گرایی افراطی، خشم اجتماعی و در نهایت بحران‌های جدید شود.

سناریوی سوم هم تبدیل شدن روسیه به نسخه‌ای بزرگ‌تر از کره شمالی است؛ کشوری منزوی، محصور و محروم از سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی که در وضعیتی شبیه جنگ دائمی با جهان خارج زندگی می‌کند.

ملنیچنکو راه‌حل روشنی ارائه نمی‌دهد، اما معتقد است غرب نباید به دنبال کشاندن جنگ به مرزهای نهایی خود باشد.

او خواستار شکل‌گیری نوعی همزیستی میان روسیه و غرب است و از مفهومی با عنوان حاکمیت برای روسیه سخن می‌گوید؛ مفهومی که شباهت زیادی به درخواست‌های چین درباره عدم مداخله خارجی در امور داخلی کشورها دارد.

در حوزه داخلی او معتقد است روسیه باید به کشوری قابل پیش‌بینی تبدیل شود و رضایت شهروندان را نه از طریق اجبار بلکه از طریق اصلاحات و کارآمدی به دست آورد.

هرچند او صریحا از دموکراسی سخن نمی‌گوید، اما در عمل خواستار پایان تمرکز مطلق قدرت و کاهش وابستگی ساختار سیاسی به یک فرد است.

روسیه پیش از این نیز با چنین موقعیتی روبه‌رو شده است. در سال ۱۹۰۵، روسیه پس از شکست در جنگ با ژاپن وارد بحرانی عمیق شد. در آن زمان صنعتگران و تکنوکرات‌ها، نیکلای دوم را مسئول عقب‌ماندگی کشور می‌دانستند و استدلال می‌کردند که حکومت فردی مانع توسعه روسیه شده است.

اعتراضات گسترده همان سال، تزار را مجبور کرد منشور اکتبر را بپذیرد؛ سندی که وعده آزادی‌های مدنی و تشکیل مجلس قانون‌گذاری را می‌داد.

با این حال، بخش عمده آن اصلاحات تنها دو سال بعد سرکوب شد و سرانجام نیکلای دوم یک دهه بعد در جریان انقلاب روسیه از قدرت کنار رفت.

پیامی که می‌توان از این تجربه تاریخی استخراج می‌کند روشن است: روسیه برای عبور از بحران‌های امروز به اصلاحاتی پایدار نیاز دارد؛ اصلاحاتی که نه موقت باشند و نه قربانی بازگشت اقتدارگرایی شوند.

خبرهای پر بازدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرين اخبار

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد

دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند.

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند. به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از میزان، هفته گذشته؛ در پی انتشار یادداشتی از سوی عباس عبدی در روزنامه اعتماد و مصاحبه صادق زیبا کلام با خبرگزاری آنا، دادستانی تهران علیه هر دو نفر و رسانه‌های منتشر کننده این اظهارات اعلام جرم کرد تا پرونده آنها مورد رسیدگی قرار بگیرد.

ثمره درایت رهبر شهید انقلاب در برابر ابرقدرت‌ها

مشاور و دستیار مقام معظم رهبری در جلسه مشترک با جمعی از همیاران جوان مدیران، با بیان اینکه یکی از وجوه کمتر گفته شده از ابعاد ممتاز رهبریِ رهبر شهید انقلاب، درایت ایشان در مساله حکمرانی است، گفت: تثبیت ساختار کشور در جنگ اخیر و به فلاکت افتادن ابرقدرت‌های عصر حاضر مقابل ایران عزیز، ثمره سال‌ها رهبری خردمندانه ایشان است. دکتر محمد مخبر در این نشست با تاکید بر این اصل که نخبگان نباید صرفاً به فکر کارمند شدن باشند، گفت: ظرفیت جوان نخبه مانند بذر پربرکت گندم است؛ نخبه ما وقتی در دستگاه دولتی یا حاکمیتی مشغول به فعالیت می‌شود مانند خوشه‌های گندم که در مزارع کشاورزی رشد و نمو دارد، باید در آن دستگاه یا نهاد رشد کند تا زمینه ارتقای بیشتر محل کار خود را فراهم کرده باشد و در صورت لزوم حتی به فکر شغل دولتی نباشد و به سمت کارآفرینی و مشاوره به مدیران حرکت کند. وی افزود: اگر جوان نخبه هنگامی که وارد دستگاهی می‌شود دنبال نقاط تحول آفرین باشد، این مساله حتماً مورد توجه مدیران آن دستگاه دولتی یا حاکمیتی قرار گرفته و این مدیران نیز از چنین ظرفیتی برای حل مسائل و مشکلات زیر مجموعه خود و ارتقای بهره‌وری آن استفاده خواهند کرد. دکتر مخبر با اشاره به اینکه فعالیت نخبگانِ کشور در حوزه مدیریت منابع انسانی در کنار یکدیگر می‌تواند ثمر بخش باشد، اظهار داشت: محصول تجمیع این منابع انسانی، رقم زدن سه مولفه اساسی قدرت تشخیص، قدرت تحلیل و قدرت حل مساله بوده که برای تصدی مسئولیت‌های مهم و حل مسائل در کشور ضروری است. وی افزود: هر سازمانی که می‌خواهد ارتقا پیدا کند، باید نیروی انسانی خود را ارتقا دهد؛ در واقع سرمایه‌گذاری مستمر بر روی منابع انسانی، سنگ‌بنای اصلی برای دستیابی به تعالی و پایداری در تمامی عرصه‌هاست.