ترامپ با تهدید کوه کلنگ یک راز را فاش کرد | راهبرد آمریکا ایجاد هراس است

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از نورنیوز، تهدیدهای تازه دونالد ترامپ علیه منطقه موسوم به «کوه کلنگ» در نزدیکی مجتمع هسته‌ای نطنز، صرفاً یک موضع‌گیری رسانه‌ای یا اظهارنظر انتخاباتی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از استمرار رویکردی است که طی سال‌های گذشته، با بی‌اعتنایی آشکار به حقوق بین‌الملل، اصل منع توسل به زور و قواعد حاکم بر امنیت هسته‌ای دنبال شده است. رئیس‌جمهور آمریکا در پاسخ به این پرسش که آیا ممکن است ایران سانتریفیوژهای خود را به این منطقه منتقل کرده باشد، اذعان کرد که واشنگتن هیچ اطلاعات مستندی در اختیار ندارد و تنها «اخبار جعلی» را شنیده است، اما همزمان تهدید کرد که در صورت لزوم آن منطقه را هدف حمله قرار خواهد داد. این تناقض آشکار، بار دیگر نشان می‌دهد که تهدید نظامی برای آمریکا نه بر پایه مستندات، بلکه ابزاری برای فشار سیاسی و جنگ روانی است.

اقتصادنیوز: رئیس جمهور آمریکا پستی را در فضای مجازی بازنشر کرد در این پسن نوشته شده بود که به سنتکام دستور دادم دروازه‌های جهنم را به روی ایران باز کند.

کوه کلنگ یا «کلنگ گزلا» در نزدیکی تأسیسات هسته‌ای نطنز قرار دارد و تهدید مستقیم آن، صرف‌نظر از صحت یا نادرستی ادعاهای مطرح‌شده، مصداق تهدید علیه زیرساخت‌های هسته‌ای یک کشور عضو معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای است. چنین تهدیدی نه‌تنها امنیت ایران، بلکه امنیت منطقه و حتی نظام جهانی منع اشاعه را هدف قرار می‌دهد.

با وجود این، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و دولت‌هایی که طی دو دهه گذشته با ادعای دفاع از امنیت هسته‌ای، سخت‌ترین فشارها را علیه برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای ایران اعمال کرده‌اند، در برابر این تهدید آشکار سکوت اختیار کرده‌اند. این سکوت، اعتبار نهادهای بین‌المللی را با پرسشی جدی مواجه می‌کند؛ چگونه نهادی که کوچک‌ترین فعالیت هسته‌ای ایران را با حساسیت دنبال می‌کند، در برابر تهدید آشکار به حمله علیه یک تأسیسات هسته‌ای هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد؟

اظهارات ترامپ را باید در چارچوب راهبردی ارزیابی کرد که همزمان از «مذاکره» و «فشار نظامی» بهره می‌گیرد. از یک سو، رئیس‌جمهور آمریکا از آمادگی برای گفت‌وگو سخن می‌گوید و وزیر خارجه این کشور مدعی می‌شود که ایران برای مذاکره جدیت کافی ندارد؛ از سوی دیگر، تهدید به حمله، فشار نظامی و هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی همچنان ادامه دارد.

هدف این سیاست، ایجاد فشار روانی و وادار کردن ایران به پذیرش مذاکراتی است که نه بر پایه اصول حقوق بین‌الملل، بلکه بر اساس خواسته‌های یکجانبه واشنگتن شکل گیرد. تهدیدهای هسته‌ای، ادعاهای مربوط به حمله به زیرساخت‌ها و طرح دوباره موضوع ترور مقامات ایرانی را نیز باید اجزای همین راهبرد دانست؛ راهبردی که تلاش می‌کند با ایجاد هراس، ایران را به تغییر محاسبات راهبردی وادار کند.

با وجود فضاسازی رسانه‌ای، واقعیت‌های میدانی تصویر متفاوتی را نشان می‌دهد. اعتراف تدریجی مقام‌های آمریکایی به تلفات و هزینه‌های جنگ، گزارش‌های منتشرشده درباره خسارت واردشده به پایگاه‌ها و منافع آمریکا، تأکید جمهوری اسلامی ایران بر پاسخ قاطع به هرگونه تجاوز، استمرار فشار بر مسیرهای راهبردی انرژی و ناکامی واشنگتن در تحقق اهداف اعلامی خود، همگی از شرایطی حکایت دارد که با روایت پیروزمندانه کاخ سفید فاصله‌ای جدی دارد.

در چنین فضایی، برجسته‌سازی تهدیدهایی مانند حمله به «کوه کلنگ» بیش از آنکه بیانگر برتری میدانی آمریکا باشد، تلاشی برای تغییر دستور کار افکار عمومی و پنهان کردن بن‌بست‌های راهبردی این کشور است. تجربه نشان داده است که هرگاه واشنگتن با دشواری‌های جدی در میدان مواجه شده، جنگ روانی و نمایش قدرت جایگزین دستاوردهای واقعی شده است.

ادعاهای ترامپ، آزمونی تعیین‌کننده برای آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، مدیرکل آن و دولت‌های اروپایی است. اگر وظیفه این نهاد صرفاً نظارت بر فعالیت هسته‌ای کشورهاست، چگونه در برابر تهدید آشکار به حمله علیه تأسیسات هسته‌ای یک کشور عضو، سکوت اختیار می‌کند؟ اگر هدف واقعی، حفظ امنیت هسته‌ای جهان است، چرا هیچ نشست اضطراری، محکومیت رسمی یا اقدام بازدارنده‌ای علیه آمریکا صورت نمی‌گیرد؟

همین سکوت، ادعاهای چندین‌ساله غرب درباره دفاع از نظام منع اشاعه را با تردید جدی مواجه ساخته است. تهدید به حمله علیه تأسیسات هسته‌ای ایران، بدون واکنش آژانس و کشورهای اروپایی، بیش از هر چیز نشان می‌دهد که استانداردهای دوگانه همچنان بر رفتار این بازیگران حاکم است.

در چنین شرایطی، صرف‌نظر از اینکه تهدیدهای ترامپ به مرحله اجرا برسد یا نه، یک واقعیت تغییر نمی‌کند؛ جمهوری اسلامی ایران حق ذاتی دفاع مشروع از امنیت ملی و تمامیت ارضی خود را بر اساس حقوق بین‌الملل محفوظ می‌داند. تجربه سال‌های گذشته نیز نشان داده است که سیاست تلفیق تهدید و مذاکره نه توانسته اراده ملت ایران را تغییر دهد و نه اهداف اعلامی آمریکا را محقق سازد. از این منظر، تهدیدهای جدید بیش از آنکه نشانه قدرت باشند، بازتاب بحران راهبردی بازیگری هستند که میان ادامه تقابل و پذیرش واقعیت‌های جدید منطقه، راه‌حلی پایدار نیافته است.

خبرهای پر بازدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرين اخبار

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد

دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند.

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند. به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از میزان، هفته گذشته؛ در پی انتشار یادداشتی از سوی عباس عبدی در روزنامه اعتماد و مصاحبه صادق زیبا کلام با خبرگزاری آنا، دادستانی تهران علیه هر دو نفر و رسانه‌های منتشر کننده این اظهارات اعلام جرم کرد تا پرونده آنها مورد رسیدگی قرار بگیرد.

ثمره درایت رهبر شهید انقلاب در برابر ابرقدرت‌ها

مشاور و دستیار مقام معظم رهبری در جلسه مشترک با جمعی از همیاران جوان مدیران، با بیان اینکه یکی از وجوه کمتر گفته شده از ابعاد ممتاز رهبریِ رهبر شهید انقلاب، درایت ایشان در مساله حکمرانی است، گفت: تثبیت ساختار کشور در جنگ اخیر و به فلاکت افتادن ابرقدرت‌های عصر حاضر مقابل ایران عزیز، ثمره سال‌ها رهبری خردمندانه ایشان است. دکتر محمد مخبر در این نشست با تاکید بر این اصل که نخبگان نباید صرفاً به فکر کارمند شدن باشند، گفت: ظرفیت جوان نخبه مانند بذر پربرکت گندم است؛ نخبه ما وقتی در دستگاه دولتی یا حاکمیتی مشغول به فعالیت می‌شود مانند خوشه‌های گندم که در مزارع کشاورزی رشد و نمو دارد، باید در آن دستگاه یا نهاد رشد کند تا زمینه ارتقای بیشتر محل کار خود را فراهم کرده باشد و در صورت لزوم حتی به فکر شغل دولتی نباشد و به سمت کارآفرینی و مشاوره به مدیران حرکت کند. وی افزود: اگر جوان نخبه هنگامی که وارد دستگاهی می‌شود دنبال نقاط تحول آفرین باشد، این مساله حتماً مورد توجه مدیران آن دستگاه دولتی یا حاکمیتی قرار گرفته و این مدیران نیز از چنین ظرفیتی برای حل مسائل و مشکلات زیر مجموعه خود و ارتقای بهره‌وری آن استفاده خواهند کرد. دکتر مخبر با اشاره به اینکه فعالیت نخبگانِ کشور در حوزه مدیریت منابع انسانی در کنار یکدیگر می‌تواند ثمر بخش باشد، اظهار داشت: محصول تجمیع این منابع انسانی، رقم زدن سه مولفه اساسی قدرت تشخیص، قدرت تحلیل و قدرت حل مساله بوده که برای تصدی مسئولیت‌های مهم و حل مسائل در کشور ضروری است. وی افزود: هر سازمانی که می‌خواهد ارتقا پیدا کند، باید نیروی انسانی خود را ارتقا دهد؛ در واقع سرمایه‌گذاری مستمر بر روی منابع انسانی، سنگ‌بنای اصلی برای دستیابی به تعالی و پایداری در تمامی عرصه‌هاست.