افسانه غربیِ عظمت روسیه | روایت‌های کرملین ساختگی است؟ | واقعیت تلخ زندگی روزمره روس‌ها پنهان می‌شود زیرا…

به‌گزارش اقتصادنیوز، کریستین کریل، ستون‌نویس فارن‌پالیسی و رئیس پیشین دفتر مسکو در نشریات نیوزویک و یو.اس. نیوز اند ورلد ریپورت، به تازگی در یادداشتی استدلال می‌کند که بخش بزرگی از برداشت غرب از روسیه بر اسطوره‌سازی و خیال‌پردازی است، نه واقعیت.

به باور او ، از فیلسوفان عصر روشنگری گرفته تا سیاستمداران، روشنفکران و حتی چهره‌های محافظه‌کار امروز آمریکا، بسیاری بارها تصویری آرمانی از روسیه ساخته‌اند و در نتیجه، قدرت واقعی این کشور را بیش از اندازه برآورد کرده‌اند.

اقتصادنیوز: اوکراین اکنون ابتکار عمل را بیش از گذشته در اختیار گرفته است. اما آمریکا، کشوری که زمانی شعار «آرام سخن بگو و چماق بزرگی در دست داشته باش» را سرلوحه سیاست خارجی خود قرار داده بود، امروز برای بازیابی همان قاطعیت و اراده با تردید روبه‌رو است.

کریستین کریل در فارن‌پالیسی نوشت: لئو هِیر، مسیحی مذهبی اهل تگزاس، از تازه ‌واردترین نمونه‌های خارجی‌هایی است که در دام تصویر آرمانی روسیه افتاده است.

او که در سال ۲۰۲۳ از روند انحطاط اخلاقی آمریکا، از جمله پذیرش همجنس‌گرایی ناامید شده بود، همراه خانواده‌اش به روسیه مهاجرت کرد؛ کشوری که به باور او، تحت رهبری ولادیمیر پوتین، نماد ارزش‌های مسیحی و خانواده سنتی بود. دولت روسیه نیز به او پناهندگی داد.

با این‌حال، این رؤیا خیلی زود فرو ریخت. فردی که به او اعتماد داشت، ۶۶ هزار دلار از او کلاهبرداری کرد و خانواده‌اش بی‌خانمان شدند. او همچنین می‌گوید به تدریج نسبت به وضعیت اقتصاد روسیه و محدودیت‌های گسترده دسترسی به اطلاعات نگران شده است.

او سرانجام با حسرت اعتراف می‌کند: «من فریب تبلیغات خوردم.»

پوتین و روسیه

این تنها افراد عادی نیستند که فریب این تصویر رویایی از مسکو را می‌خورند، بلکه حتی رسانه‌های معتبر نیز گاه به همین دام می‌افتند.

در این باره باید به گزارش مفصل اخیر نشریه اکونومیست درباره آندری ملنیچنکو، میلیاردر روسِ تحت تحریم اشاره کرد. اکونومیست در این مقاله او را به عنوان فردی اصلاح‌طلب در روسیه معرفی کرده بود. با این‌حال، نه در مقاله هفت هزار کلمه‌ای اکونومیست و نه یادداشت سه هزار کلمه‌ای خود ملنیچنکو، هیچ نشانه‌ای از نقد جدی به حکومت روسیه وجود نداشت

ملنیچنکو درمقاله خود از «لزوم به رسمیت شناختن جایگاه روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ» سخن می‌گوید، اما هیچ اشاره‌ای به ویرانی‌های گسترده و خسارت‌های انسانی ناشی از حمله روسیه به اوکراین نکرد. او همچنین از توافق‌های بین‌المللی متعددی که خود کرملین طی سال‌های گذشته نقض کرده، از جمله توافق‌هایی که مرزها و حاکمیت اوکراین را به رسمیت شناخته بودند، حرفی نزد.

به باور من، بعید است یک الیگارش روس بدون رضایت ضمنی کرملین بتواند چنین متنی را در رسانه‌ای معتبر در غرب منتشر کند؛ از همین رو، این گزارش عمدا به بازسازی وجهه بین‌المللی روسیه کمک می‌کند.

البته این پدیده تازگی ندارد. دست‌کم از قرن هجدهم، حاکمان روسیه از تمایل برخی متفکران غربی برای آرمانی‌سازی روسیه بهره برده‌اند.

برای مثال ولتر، فیلسوف فرانسوی بود که روسیه را نمونه‌ای از مدارا و عقلانیت معرفی می‌کرد و کاترین کبیر را ستایش می‌کرد، تا جایی که حتی برخی از فتوحات خشن او را نیز تحسین کرد.

ولتر زمانی نوشته است: «اگر جوان‌تر بودم، روس می‌شدم.»

با این‌حال، ولتر هرگز حتی به روسیه سفر نکرد و تصویری که از این کشور ارائه می‌داد بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشد، بازتاب آرزوهای خودش بود. کاترین کبیر نیز از این تبلیغات استقبال می‌کرد و حتی هزینه آن را می‌پرداخت.

علت چنین تصویرسازی‌هایی، برخی از ویژگی‌های روسیه است که زمینه خیال‌پردازی درباره آن را فراهم می‌کند. این کشور از یک سو دارای میراث فرهنگی غنی است و از سوی دیگر، هم اروپایی به نظر می‌رسد و هم نیست. سه‌چهارم خاک روسیه در آسیا قرار دارد.

در این نگاه، نوعی پیش‌داوری نژادی نیز نقش دارد. بسیاری از غربی‌ها چون روس‌ها از نظر ظاهری اروپایی و عمدتا سفیدپوست هستند و مسیحیت ارتدوکس نیز برایشان آشناست، درباره روسیه فرض‌هایی می‌کنند که هرگز درباره حکومت‌های اقتدارگرای آسیای شرقی یا خاورمیانه مطرح نمی‌کنند.

روسیه

شیفتگان روسیه معمولا فقط همان چیزی را می‌بینند که مایل به دیدنش هستند، مانند روشنفکران چپ‌گرایی در دوران اتحاد شوروی از این کشور بازدید کردند اما فقر، سرکوب و ترور را نادیده گرفتند.

جورج برنارد شاو در سال ۱۹۳۱ نوشت: «روسیه را مردانی با توانایی فوق‌العاده و آزادی بی‌سابقه اندیشه اداره می‌کنند.» این در حالی بود که تنها سه سال از آغاز دادگاه‌های نمایشی استالین گذشته بود.

نمونه مشهور دیگر، والتر دورانتی، خبرنگار نیویورک‌تایمز در مسکو است که قحطی عظیم ناشی از سیاست‌های استالین در اوکراین، قزاقستان و جنوب روسیه را انکار کرد؛ فاجعه‌ای که جان میلیون‌ها نفر را گرفت.

در سال ۱۹۴۴، هنری والاس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، از شهر ماگادان، مرکز شبکه عظیم اردوگاه‌های کار اجباری شوروی بازدید کرد، اما هیچ نشانه‌ای از سرکوب و خشونت را گزارش نداد. در حقیقت والاس تحت تأثیر باورهای آرمان‌گرایانه خود و نیز اندیشه‌های عارف روس، نیکلای روریش، قرار داشت و همین باعث شد تا واقعیت را نبیند.

امروز نیز بخشی از جریان راست آمریکا همان مسیر را ادامه می‌دهد. برای مثال کندیس اوونز پس از سفر به روسیه، زیبایی کلیساهای این کشور را نشانه ایمان عمیق جامعه روسیه دانست؛ اما او هیچ اشاره‌ای به این که تنها چند روز بعد ارتش روسیه یکی از مقدس‌ترین صومعه‌های ارتدوکس جهان، «لاورای کی‌یف پچرسک»، را هدف حمله قرار داد، نکرد.

نویسنده مدعی شد: «ماریا بوتینا، جاسوس روس در آمریکا تلاش کرد تا جمهوری‌خواهان را با این تصور همراه کند که روسیه مدافع حق حمل سلاح است؛ در حالی که این کشور یکی از سخت‌گیرانه‌ترین قوانین کنترل اسلحه در جهان را دارد.»

ریچارد اسپنسر، فعال راست افراطی آمریکایی نیز روسیه را «تنها قدرت سفیدپوست جهان» توصیف کرده بود؛ توصیفی که با واقعیت جامعه چندقومیتی روسیه، از جمله جمعیت گسترده مهاجران آسیای مرکزی، همخوانی ندارد.

تاکر کارلسون پس از سفر به مسکو، از چرخ‌دستی‌های سوپرمارکت‌های روسیه به‌عنوان نشانه‌ای از پیشرفت و تمدن این کشور تمجید کرد. با این وجود، حامیان روسیه معمولا فراتر از شهرهای بزرگ سفر نمی‌کنند و ارتباط چندانی با زندگی روزمره مردم عادی ندارند. اگر چنین بود، می‌دیدند که شهروندان روسیه نسبت به اروپای غربی بخش بسیار بیشتری از درآمد خود را صرف خرید مواد غذایی می‌کنند، نرخ طلاق در این کشور بالاست و خشونت خانگی به معضلی گسترده تبدیل شده است؛ مشکلی که پس از تصویب قانونی برای جرم‌زدایی از برخی موارد همسرآزاری، ابعاد بیشتری پیدا کرده است.

در نتیجه، بسیاری از طرفداران روسیه بارها نشانه‌های آشکار ضعف، فساد، عقب‌ماندگی و فرسایش اجتماعی این کشور را نادیده گرفته‌اند.

پووتین

تأثیر این روایت‌ها تنها به چند چهره جنجالی محدود نمی‌شود. در سال ۲۰۲۴، دادستان‌های آمریکا دو مأمور اطلاعاتی روسیه را متهم کردند که با انتقال پول به اینفلوئنسرهای محافظه‌کار، زمینه انتشار روایت‌های همسو با کرملین را در شبکه‌های اجتماعی فراهم کرده بودند.

این خطای محاسباتی تنها در میان محافظه‌کاران دیده نمی‌شود. دولت باراک اوباما نیز در سال ۲۰۰۹ با سیاست «ریست»، دیمیتری مدودف را چهره‌ای میانه‌رو و شریک بالقوه اصلاحات تلقی کرد.

اما خیلی زود مشخص شد که مدودف استقلالی از ولادیمیر پوتین ندارد و صرفا مجری سیاست‌های اوست. این سیاستمدار اکنون امروز به یکی از تندترین حامیان جنگ علیه اوکراین تبدیل شده است.

این نگاه اغراق‌آمیز به توانایی‌های روسیه در تحلیل‌های مربوط به جنگ اوکراین نیز دیده شد. در سال ۲۰۲۲، ژنرال مارک میلی، رئیس وقت ستاد مشترک ارتش آمریکا، به جو بایدن گفته بود که کی‌یف احتمالا ظرف ۷۲ ساعت سقوط خواهد کرد.

جان مرشایمر نیز در طول جنگ بارها از شکست قریب‌الوقوع اوکراین سخن گفت و ساموئل چاراپ در سال ۲۰۲۳ این جنگ را غیرقابل پیروزی برای اوکراین توصیف می‌کرد.

با این حال، ادامه مقاومت اوکراین این ارزیابی‌ها را به چالش کشید و این تصور دیرینه درباره عظمت و شکست‌ناپذیری روسیه را زیر سؤال برد.

خبرهای پر بازدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرين اخبار

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد

دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند.

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند. به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از میزان، هفته گذشته؛ در پی انتشار یادداشتی از سوی عباس عبدی در روزنامه اعتماد و مصاحبه صادق زیبا کلام با خبرگزاری آنا، دادستانی تهران علیه هر دو نفر و رسانه‌های منتشر کننده این اظهارات اعلام جرم کرد تا پرونده آنها مورد رسیدگی قرار بگیرد.

ثمره درایت رهبر شهید انقلاب در برابر ابرقدرت‌ها

مشاور و دستیار مقام معظم رهبری در جلسه مشترک با جمعی از همیاران جوان مدیران، با بیان اینکه یکی از وجوه کمتر گفته شده از ابعاد ممتاز رهبریِ رهبر شهید انقلاب، درایت ایشان در مساله حکمرانی است، گفت: تثبیت ساختار کشور در جنگ اخیر و به فلاکت افتادن ابرقدرت‌های عصر حاضر مقابل ایران عزیز، ثمره سال‌ها رهبری خردمندانه ایشان است. دکتر محمد مخبر در این نشست با تاکید بر این اصل که نخبگان نباید صرفاً به فکر کارمند شدن باشند، گفت: ظرفیت جوان نخبه مانند بذر پربرکت گندم است؛ نخبه ما وقتی در دستگاه دولتی یا حاکمیتی مشغول به فعالیت می‌شود مانند خوشه‌های گندم که در مزارع کشاورزی رشد و نمو دارد، باید در آن دستگاه یا نهاد رشد کند تا زمینه ارتقای بیشتر محل کار خود را فراهم کرده باشد و در صورت لزوم حتی به فکر شغل دولتی نباشد و به سمت کارآفرینی و مشاوره به مدیران حرکت کند. وی افزود: اگر جوان نخبه هنگامی که وارد دستگاهی می‌شود دنبال نقاط تحول آفرین باشد، این مساله حتماً مورد توجه مدیران آن دستگاه دولتی یا حاکمیتی قرار گرفته و این مدیران نیز از چنین ظرفیتی برای حل مسائل و مشکلات زیر مجموعه خود و ارتقای بهره‌وری آن استفاده خواهند کرد. دکتر مخبر با اشاره به اینکه فعالیت نخبگانِ کشور در حوزه مدیریت منابع انسانی در کنار یکدیگر می‌تواند ثمر بخش باشد، اظهار داشت: محصول تجمیع این منابع انسانی، رقم زدن سه مولفه اساسی قدرت تشخیص، قدرت تحلیل و قدرت حل مساله بوده که برای تصدی مسئولیت‌های مهم و حل مسائل در کشور ضروری است. وی افزود: هر سازمانی که می‌خواهد ارتقا پیدا کند، باید نیروی انسانی خود را ارتقا دهد؛ در واقع سرمایه‌گذاری مستمر بر روی منابع انسانی، سنگ‌بنای اصلی برای دستیابی به تعالی و پایداری در تمامی عرصه‌هاست.