راویان| محب حسنیان؛ همه گیری شتابان شبکههای اجتماعی در شهرهای استان بوشهر در یک دهه اخیر و به ویژه در برازجان و بوشهر، الگوهای زیست روزمره، دادوستد محلی و شکلگیری سلیقه عمومی را دگرگون کرده است. پدیدهای که در آغاز راه با شکستن انحصار رسانههای پایتخت، نویدبخش بازتاب صدای محروم دریا و نخلستانها، هنر بومی و اقتصاد خرد بود، اکنون در چرخهای از ابتذال کلامی، سوءاستفاده از کودکان و تبلیغات مصرفگرایانه گرفتار شده است. این دگردیسی زنگ خطری جدی برای سرمایه اجتماعی و اصالت فرهنگی این جغرافیا به صدا درآورده است.
انحصارشکنی دیجیتال و امیدهایی که رنگ باختند
تولد صفحات پرمخاطب محلی در آغاز یک پیروزی برای تمرکززدایی رسانهای به شمار میرفت. برای دههها صدای کارگران فصلی، رنج صیادان، صنایع دستی ناشناخته و نخلداران دشتستان برای ورود به آنتن رسانههای رسمی در مرکز کشور نادیده گرفته میشد. گوشیهای هوشمند و انگیزه نسل جوان این حصار را درهم شکست. جوانانی در دورافتادهترین روستاها توانستند بدون واسطه، خرمای منطقه را به خریداران سراسر کشور عرضه کنند، به کارگاههای کوچک خانگی جان ببخشند و غنای موسیقی و آیینهای بومی را به نمایش بگذارند.
اما نقطه چرخش زمانی پدیدار شد که این کارکرد ارتباطی و توسعهمحور جای خود را به شکار بیرویه نگاهها داد. اقتصاد توجه که بر پایه الگوریتمهای جنجالبرانگیز بنا شده، به تدریج ارزشآفرینی فرهنگی را به حاشیه راند و رفتارهای نمایشی و تولید محتوای پرخاشگر یا تحقیرآمیز را به الگوی اصلی درآمدزایی تبدیل کرد.
طنز بومی در مسلخ هجو و خط قرمز اخلاق
فرهنگ جنوب همواره بر مدار طنز زنده، کلام متین، بداههگویی ظریف و خندههایی برآمده از صبوری تاریخی شناخته میشود. این سنت ارزشمند اکنون در بسیاری از صفحات زرد محلی به ورطه لودگی و پردهدری کشیده شده است. تولیدکنندگانی که فاقد سواد هنری هستند، لهجه شیرین منطقه، مناسبات خانوادگی و وقار عمومی را دستمایه شوخیهای سخیف و ایهامهای جنسی زننده میکنند تا در ازای چند ثانیه خنده، رقم مخاطبان خود را بالا ببرند.
فاجعهبارترین لایه این انحراف، کشانده شدن پای کودکان به صحنه نمایش این صفحات است. کودکانی که هیچ ادراکی از مرزهای حریم خصوصی و تبعات اجتماعی شهرت زودهنگام ندارند، ناچار به حفظ و بیان جملات بزرگسالانه یا بازی در موقعیتهای نمایشی دوپهلو میشوند. این پدیده مصداق بارز بهرهکشی روانی و تضییع حقوق اولیه کودک است. دادهها و تصاویری که امروز به عنوان شوخی دستبهدست میشوند، به بخشی پاکنشدنی از کارنامه دیجیتال این کودکان در بزرگسالی تبدیل خواهند شد و پیامدهای روانی جبرانناپذیری برای آنان به همراه دارد.
افق محدود اقتصاد محلی و خطای مدیران در اعتباربخشی
در لایه اقتصادی، بخش بزرگی از جریان بلاگری به فعالیت در افتتاحیه فستفودها و کافهها محدود مانده است. در این شیوه تبلیغی، بدون در نظر گرفتن کیفیت یا استاندارد بهداشتی، همه چیز در جایگاه بهترین کالا نشان داده میشود. این اغراقهای پیدرپی و غیرحرفهای، به فرسایش شدید اعتماد عمومی مصرفکنندگان میانجامد و پتانسیلهای سترگ استان مانند بستهبندی علمی خرما، صادرات شیلات و صنایع دستی حصیربافی را در گردوغبار هیاهوهای سطحی پنهان میسازد.
خسارتبارتر از عملکرد تولیدکنندگان این صفحات، مواجهه برخی نهادها و مدیران اجرایی است. تقلیل دادن مفهوم نفوذ اجتماعی به تعداد دنبالکنندگان یک صفحه اینستاگرامی سبب شده است تا برخی متولیان برای خودنمایی رسانهای، با گردانندگان صفحات فاقد صلاحیت فرهنگی عکس یادگاری ثبت کنند. این نوع تعامل، توهم تخصص و مرجعیت کاذب ایجاد میکند و عرصه را بر کنشگران واقعی فرهنگ و توسعه تنگ میسازد.
مسئولیت دوسویه جامعه و مسیر پیش رو
تداوم این چرخه تنها محصول طمع تولیدکنندگان محتوا نیست، بلکه انفعال یا همراهی مخاطبان نیز نیروی محرکه این ابتذال است. الگوریتم پلتفرمهای دیجیتال بر پایه واکنش جمعی تغذیه میشود و هر بار بازنشر، کامنت یا حتی سرک کشیدن از سر کنجکاوی، به موتور این جریان سوخت میرساند. گام بنیادین برای اصلاح این مسیر، تحریم آگاهانه محتوای نازل و بازآفرینی فضای مطالبهگری است.
استان بوشهر سرشار از ظرفیتهای بیپایان برای روایتگری مسئولانه هستند. از غنای تاریخ مقاومت و حافظه شفاهی دریانوردان تا چالشهای آب، مسکن و صیادی، همگی موضوعاتی حیاتیاند که یک رسانه فردی مستقل میتواند راوی صادق آنها باشد. نجات ظرفیت بلاگری از سیاهچاله ابتذال، نه با انسداد و انکار، بلکه با بازگشت به اخلاق، تقویت سواد رسانهای جامعه و تعهد به روایت واقعی دردهای مردم ممکن خواهد شد.






