راویان| سرویس اجتماعی؛ آدمهای زیادی را اطراف خود میبینیم که روزها را با لبخند میگذرانند و امورات روزمره اشان را پیش میبرند اما کمتر کسی میداند که آنها از درون ، میان طوفانهای خاموش خستگی و اضطراب دستوپنجه نرم میکنند.
در هفته سلامت روان، ما به لحظهای درنگ دعوت میشویم تا از شلوغیهای پیرامون فاصله بگیریم و به صدای کسانی گوش دهیم که رنجهای عمیق خود را پشت نقاب زندگی پنهان کردهاند.
صدای آدمهایی که میخندند، کار میکنند، مسئولیتهایشان را انجام میدهند و در ظاهر، حالشان خوب است، اما در خلوت خود با اضطراب، اندوه، فرسودگی و رنجهایی دستوپنجه نرم میکنند که شاید هیچکس از آنها خبر نداشته باشد.
همه دردها دیده نمیشوند و همه زخمها بر جسم نمینشینند. گاهی انسانی در میان خانواده، دوستان و همکارانش زندگی میکند، اما از درون خسته است و تنها چیزی که نیاز دارد، فرصتی برای حرف زدن، شنیده شدن و دریافت کمک است.
سلامت روان، موضوعی دور از زندگی ما نیست. بخشی از زندگی تکتک ماست و ممکن است هرکدام از ما، در مقطعی از زندگی، به همراهی و حمایت یک متخصص نیاز پیدا کنیم.
با این حال، یکی از پرسشهای مهم این است که چرا بسیاری از افراد، با وجود رنج روانی، برای مراجعه به مشاور یا روانشناس قدمی برنمیدارند؟
در این زمینه، طاهره نادرمنش، کارشناس مشاوره، در گفتوگو با راویان به واکاوی ریشههای این مسئله میپردازد و میگوید: «بخشی از پاسخ را باید در موانع دسترسی جستوجو کرد. هزینههای جلسات مشاوره و رواندرمانی، محدودیت پوشش بیمهای، کمبود متخصص در برخی مناطق و دشواری دسترسی به خدمات تخصصی، گاهی مسیر کمک گرفتن را برای مردم دشوار میکند. برای خانوادهای که با مشکلات معیشتی دستوپنجه نرم میکند، پرداخت هزینه جلسات رواندرمانی ممکن است به اولویتی دور از دسترس تبدیل شود.»
وی ادامه داد:«حتی اگر یکی از اعضای خانواده مدتهاست با اضطراب، افسردگی یا مشکلات عاطفی درگیر باشد. از همین رو، گسترش خدمات مشاوره در مراکز بهداشتی، توسعه خدمات باکیفیت و محرمانه غیرحضوری، تقویت پوشش بیمهای و توزیع عادلانه متخصصان سلامت روان، تنها اقداماتی اداری و اجرایی نیستند. بلکه میتوانند راه رسیدن انسانها به آرامش، امید و زندگی باکیفیتتر را هموار کنند.»
اما همه موانع، مالی و جغرافیایی نیستند. این کارشناس مشاوره درباره موانع فرهنگی و روحی این مسیر میافزاید: «گاهی بزرگترین مانع، ترس از قضاوت دیگران است. ترسی که از یک باور قدیمی ریشه میگیرد. اینکه مراجعه به روانشناس یعنی فرد ضعیف است، از پس زندگیاش برنمیآید یا مشکلی دارد که باید از دیگران پنهان بماند. همین نگاه باعث میشود بعضی افراد دردشان را پشت لبخند پنهان کنند، مشکلاتشان را کوچک بشمارند و به جای کمک گرفتن، روزها و ماهها با رنج خود تنها بمانند.»
نادرمنش تصریح کرد:«چه بسیار کسانی که از واکنش خانواده، حرف مردم یا برچسبهایی که ممکن است به آنها زده شود، میترسند.در حالی که اگر دستشان آسیب ببیند، برای درمان به پزشک مراجعه میکنند، اما وقتی روانشان خسته و فرسوده میشود، از بیان درد خود شرم دارند. باید این باور را تغییر دهیم که کمک خواستن نشانه ناتوانی است. گاهی شجاعانهترین تصمیم یک انسان، پذیرفتن این واقعیت است که به حمایت نیاز دارد.»
این مشاور خانواده در ادامه به نقش مخرب برخی توصیههای کلیشهای در روابط اجتماعی اشاره کرده و تصریح میکند: «در کنار این تابو، برخی باورهای فرهنگی و اجتماعی نیز میتوانند رنج روانی را عمیقتر کنند. گاهی به فرد مضطرب گفته میشود «زیادی فکر نکن»، به فرد افسرده میگویند «خودت را جمعوجور کن» و به کسی که از مشکلات زندگی به ستوه آمده است، توصیه میشود «قوی باش». شاید این جملات با نیت دلسوزی گفته شوند، اما همیشه آن چیزی نیستند که فرد نیاز دارد بشنود. »
وی افزود:«هیچکس صرفاً با شنیدن اینکه باید قوی باشد، از رنج خود رها نمیشود. گاهی آنچه یک انسان را به ادامه دادن امیدوار میکند، نه نصیحت، بلکه حضور کسی است که بدون قضاوت به حرفهایش گوش دهد و به او بگوید: «میفهمم که روزهای سختی را میگذرانی. لازم نیست بهتنهایی از پس همهچیز بربیایی.»
طاهره نادرمنش اضافه کرد:«البته خانواده، فرهنگ و باورهای اجتماعی میتوانند منابع ارزشمند حمایت باشند. به شرط آنکه به جای انکار درد، راه گفتوگو، همدلی و دریافت کمک تخصصی را باز کنند.»
این مشاور خانواده درباره ضرورتهای ساختاری و اجتماعی یادآور میشود: «برای رسیدن به چنین جامعهای، فرهنگسازی باید از خانهها، مدرسهها، رسانهها و محیطهای کاری آغاز شود. باید درباره سلامت روان حرف بزنیم. نه فقط زمانی که بحرانی رخ میدهد، بلکه در زندگی عادی و روزمره. باید به فرزندانمان بیاموزیم که ناراحتی، ترس و اضطراب احساساتی انسانی هستند و بیان آنها مایه شرمساری نیست. باید به خانوادهها یادآوری کنیم که شنیدن بدون سرزنش، گاهی نخستین قدم برای کمک به فردی است که مدتهاست در سکوت رنج میکشد.»
وی درباره نقش آگاهی بخشی رسانه ها گفت:«رسانهها نیز میتوانند با روایتهای انسانی، آگاهیبخشی علمی و پرهیز از بازتولید کلیشهها، به تغییر نگرش جامعه کمک کنند. در کنار این اقدامات، مسئولان باید شرایطی فراهم کنند که خدمات مشاوره و رواندرمانی با هزینه مناسب، کیفیت حرفهای و حفظ محرمانگی در دسترس مردم باشد؛ زیرا نمیتوان از افراد خواست برای سلامت روان خود اقدام کنند، اما مسیر دسترسی به این خدمات را دشوار و پرهزینه باقی گذاشت.»
هفته سلامت روان ورای یک مناسبت تقویمی، یادآور مسئولیتی انسانی در برابر یکدیگر است. در پیرامون ما آدمهایی زندگی میکنند که روزها را با لبخند میگذرانند، اما از درون زیر بار سنگین خستگی و اضطراب خم شدهاند. کسانی که پیش از هر نصیحتی، تنها به گوش شنوا نیاز دارند یا خانوادههایی که به دلیل تنگناهای مالی از درمان چشمپوشی میکنند.
تغییر این فضا با یک پرسش ساده آغاز میشود که به جای آنکه بپرسیم «چرا اینقدر ضعیف شدهای؟»، بپرسیم «چه چیزی این روزها برایت سخت شده است؟»
سلامت روان زمانی به یک دغدغه واقعی تبدیل میشود که هیچکس برای بر زبان آوردن «حالم خوب نیست» شرمنده نباشد و ناتوانی مالی، دیوار بلندی میان او و درمان نسازد.
در نهایت، آدمها همیشه به کسی نیاز ندارند که گره از مشکلات پیچیدهشان باز کند؛ گاهی تنها دانستن این حقیقت که برای عبور از روزهای سخت در این دنیا تنها نیستند، بزرگترین مرهم است و میتواند نقطه عطفی برای نجات یک زندگی باشد.






