جنگ زیرساختی مساوی با باخت آمریکاست

تهران تهدیدی جدی را علیه زیرساخت‌های انرژی در منطقه اعلام کرده که نتیجه آن نوعی از انفجار قیمت و توقف تولید در همه بخش‌های صنعتی و پالایشگاهی دنیا خواهد بود.

همشهری آنلاین؛ در روند جنگ ۴۰ روزه اخیر میان ایران و آمریکا، پس از تکمیل اصابت به اهداف از جانب آمریکا، مسئله حمله به زیرساخت‌های حیاتی کشور، از جمله نیروگاه‌های برق و صنایع مرتبط با حوزه نفت و گاز و پتروشیمی، به عنوان تهدیدی جدید و البته معتبر در مواضع رئیس‌جمهور آمریکا مطرح گردید. متقابلاً جمهوری اسلامی ایران تهدید به ضربه زدن به تمامی زیرساخت‌های انرژی منطقه نمود و اراده خود برای این کار را با چند حمله به بعضی از میادین نفتی و گازی، مثل حمله به میادین گازی قطر، نشان داد. در این میان، هر دو طرف جنگ بر این اصل باور دارند که از منظر نظامی عملاً امکان ضربات بیشتری وجود ندارد و حمله زیرساختی که ترامپ از آن صحبت می‌کند، در حقیقت با هدف ضربه به تاب‌آوری اجتماعی و تحت فشار قرار دادن وضعیت اقتصادی ایران دنبال می‌شود. البته تهران نیز با درک این معادله، تهدیدی جدی را علیه زیرساخت‌های انرژی در منطقه اعلام کرده که نتیجه آن نوعی از انفجار قیمت و توقف تولید در همه بخش‌های صنعتی و پالایشگاهی دنیا خواهد بود که نتایج آن عملاً قابل کنترل نخواهد بود. همچنین چین نیز به عنوان مهم‌ترین شریک اقتصادی و سیاسی ایران، از تأثیرات این ضربات زیرساختی در منطقه بی‌نصیب نخواهد ماند و دامنه اثرات منفی آن بر تمام بخش‌های اقتصاد چین تسری پیدا خواهد نمود. از این رو، در یادداشت حاضر به این سؤال خواهیم پرداخت که جنگ زیرساختی دارای چه ابعادی خواهد بود و راهکارهای جلوگیری از آن چیست؟

تحریم و فرسایش توسعه

یکی از مشکلات و عوارضی که تحریم‌های بین‌المللی بر ایران در طول سال‌های مختلف و به‌ویژه در دو دهه اخیر تحمیل کرده، عدم سرمایه‌گذاری و به‌روزرسانی در حوزه زیرساختی کشور و به‌ویژه حوزه‌های مرتبط با انرژی و صنایع نفت و گاز کشور است. تحریم، به دلیل آنکه امکان توسعه تجارت و وارد شدن سرمایه‌های مورد نیاز برای توسعه یا به‌روزرسانی صنایع مختلف را مسدود می‌کند و عملاً مسیر رسیدن تکنولوژی‌های روز دنیا را از بین می‌برد، رسماً فرایند فرسایش زیرساختی و کاهش روند توسعه زیرساختی متناسب با نیاز کشور را آغاز می‌کند. این مورد در دو دهه اخیر، در کنار بی‌تدبیری‌های سیاسی و مدیریتی، سبب شده تا در جنگ رمضان عملاً همین زیرساخت‌های در حال استهلاک به هدفی جذاب برای طرف مقابل برای ضربه زدن تبدیل گردد. چرا که این ضربه وارده، با توجه به شرایط کشور، عملاً با سرعت قابل ترمیم نیست و فرایند ترمیم یا بازسازی و یا حتی بازآفرینی، هرکدام مدت زیادی را طی خواهد نمود.

چین

عربستان سعودی و ایران نقش کلیدی در دیپلماسی انرژی چین ایفا می‌کنند. چین به عنوان بزرگ‌ترین واردکننده نفت خام در جهان، خلیج فارس را منبع اصلی تأمین امنیت ملی خود می‌بیند. در سال ۲۰۱۵، نزدیک به نیمی از نفت خام وارداتی چین از خاورمیانه تأمین می‌شد و کشورهای خلیج فارس نقشی اساسی در این میان داشتند. عربستان یکی از اصلی‌ترین تأمین‌کنندگان نفت چین است و حدود ۱۷ درصد از واردات نفت این کشور را به خود اختصاص داده است. در مقابل، ایران نیز با دارا بودن ذخایر عظیم نفت و گاز، به عنوان یک شریک انرژی بلندمدت برای چین تلقی می‌شود. همکاری‌های انرژی با ایران شامل توسعه میدان‌های نفتی نظیر یادآوران و آزادگان شمالی توسط شرکت‌های چینی است. با توجه به این موارد، هرگونه اختلال در روند تأمین انرژی، حتی برای کوتاه‌مدت، فشار قابل توجهی بر چین به عنوان یکی از قدرت‌های بزرگ جهانی و همچنین مهم‌ترین شریک اقتصادی ایران ایجاد می‌کند. درک این نکته ضروری است که هر نوع جنگ زیرساختی، علاوه بر آسیب به طرفین درگیر، آسیب مستقیم و غیرقابل انکاری بر وضعیت اقتصادی چین وارد خواهد نمود. سؤال کلیدی در این نقطه این است که چین برای جلوگیری از چنین وضعیتی چه اقداماتی را باید انجام دهد؟ نوع رابطه چین با ایران پس از درگیری زیرساختی چگونه خواهد بود؟ با توجه به ضرورت بازسازی زیرساختی پس از این درگیری احتمالی، آیا چین رغبت کافی برای سرمایه‌گذاری در این حوزه را دارد؟ این‌ها و بیشتر سؤالاتی است که پیش از هر نوع درگیری زیرساختی باید به آن پاسخ داده شود.

معادله اوکراین و رژیم صهیونیستی

با توجه به موقعیت جغرافیایی رژیم صهیونیستی و وضعیت خاص زیرساختی آن و محدود بودن سیکل‌های تأمین و توزیع انرژی آن، هر نوع جنگ زیرساختی علیه ایران بایستی علاوه بر کشورهای منطقه، در قلب سرزمین‌های اشغالی نیز با حداکثر توان پاسخ داده شود. این تهدید معتبر می‌تواند تا حدودی در ادراک طرف مقابل، یعنی آمریکا که حمایت کامل لابی یهود و صهیونیسم را داراست، تغییراتی را ایجاد نماید. با این حال، حمله اوکراین به یک کشتی ایرانی در دریای خزر نشان داد معادله جنگ پیچیده‌تر از هر زمان دیگری شده است. اوکراین واضحاً با تحریک رژیم صهیونیستی اقدام به حمله به کشتی ایرانی در دریای خزر نمود. درک این مطلب ضروری است که بدانیم در طول جنگ ۵ ساله روسیه و اوکراین، با توجه به حمایت‌های تمام‌قد غرب از اوکراین از منظر تکنولوژی و نظامی، پیشرفت‌های قابل توجهی در حوزه پهپادی در اوکراین حاصل شده است. خروجی این پیشرفت‌ها در حملات کی‌یف به زیرساخت‌های انرژی روسیه کاملاً واضح و آشکار است. از این رو، با توجه به بردهای اعلام‌شده از پهپادهای انتحاری اوکراینی و فاصله جغرافیایی ایران و اوکراین، دور از انتظار نیست که بخشی از این جنگ زیرساختی با عاملیت اوکراین و تحریک و حمایت رژیم صهیونیستی اتفاق بیفتد. مناطق شمال و شمال غربی کشور در تیررس پهپادهای انتحاری اوکراین قرار دارد. البته هر نوع درگیری اوکراین در این نبرد احتمالی، با واکنش متقابل و همه‌جانبه تهران مواجهه خواهد شد.

پساجنگ

باید درک کنیم که پس از این جنگ نیز ما و کشورهای منطقه کماکان همسایه خواهیم ماند. هر زخمی که در این دوره علیه یکدیگر وارد نماییم، در مراحل بعدی باید به سمت ترمیم آن، چه‌بسا با هزینه‌های گزاف بیشتری، حرکت کنیم. هرچند واضح است که آغازگر این درگیری دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی بوده و از خاک کشورهای همسایه حملات علیه ایران انجام شده است. از این رو، هر دو طرف درگیری باید ضمن بررسی تمامی جوانب دخیل در این نبرد، چشم‌اندازی از آینده و دوره پساجنگ نیز داشته باشند. بهترین خروجی این نبرد می‌تواند این باشد که امنیت عاریه‌ای و خارج از اراده کشورهای منطقه، جز تنش و درگیری و آسیب فراگیر، خروجی دیگری نخواهد داشت. با این وجود، اراده‌ای باید وجود داشته باشد که بتواند بحران را در تمامی سطوح مدیریت نماید.

جمع‌بندی

مدیریت تنش از مسیر اجتناب از درگیری زیرساختی عبور نمی‌کند. مدیریت تنش از مسیر نشان دادن اراده درگیری فراگیر، در کنار بسترسازی برای نقش‌آفرینی چین در منطقه، عبور می‌کند. به نظر می‌رسد هر نوع میانجیگری که چین در آن دخیل نباشد، خروجی مطلوبی نخواهد داشت. از سویی، جنگ زیرساختی نیز عملاً بازی با حاصل جمع صفر خواهد بود که تبعات آن کاملاً جهانی و بین‌المللی خواهد شد. همچنین ذکر این نکته ضروری است، با توجه به وضعیت سیاسی آمریکا و شخص ترامپ، میل او برای هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی ایران همچنان کاهش پیدا نکرده است. ترامپ مجدداً امکان کاندیداتوری برای ریاست‌جمهوری ندارد. از طرفی، او خود را پیش‌برنده حزب جمهوری‌خواه می‌داند و حزب را وابسته به خود می‌بیند و نه او وابسته به حزب، و همین انفصال حزبی او سبب می‌شود در اقداماتش منافع حزبی را نیز در نظر نگیرد و همین مورد مجدداً ریسک اقدامات هیجانی وی را افزایش می‌دهد. با این وجود، جنگ زیرساختی میراث ناگواری برای ریاست‌جمهوری وی محسوب می‌گردد و با توجه به شخصیت خودشیفته‌اش، او را در زمره کم‌محبوب‌ترین رؤسای جمهور تاریخ ایالات متحده قرار خواهد داد که این مورد ابدا برای وی مطلوب نیست.

خبرهای پر بازدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرين اخبار

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد

دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند.

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند. به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از میزان، هفته گذشته؛ در پی انتشار یادداشتی از سوی عباس عبدی در روزنامه اعتماد و مصاحبه صادق زیبا کلام با خبرگزاری آنا، دادستانی تهران علیه هر دو نفر و رسانه‌های منتشر کننده این اظهارات اعلام جرم کرد تا پرونده آنها مورد رسیدگی قرار بگیرد.

ثمره درایت رهبر شهید انقلاب در برابر ابرقدرت‌ها

مشاور و دستیار مقام معظم رهبری در جلسه مشترک با جمعی از همیاران جوان مدیران، با بیان اینکه یکی از وجوه کمتر گفته شده از ابعاد ممتاز رهبریِ رهبر شهید انقلاب، درایت ایشان در مساله حکمرانی است، گفت: تثبیت ساختار کشور در جنگ اخیر و به فلاکت افتادن ابرقدرت‌های عصر حاضر مقابل ایران عزیز، ثمره سال‌ها رهبری خردمندانه ایشان است. دکتر محمد مخبر در این نشست با تاکید بر این اصل که نخبگان نباید صرفاً به فکر کارمند شدن باشند، گفت: ظرفیت جوان نخبه مانند بذر پربرکت گندم است؛ نخبه ما وقتی در دستگاه دولتی یا حاکمیتی مشغول به فعالیت می‌شود مانند خوشه‌های گندم که در مزارع کشاورزی رشد و نمو دارد، باید در آن دستگاه یا نهاد رشد کند تا زمینه ارتقای بیشتر محل کار خود را فراهم کرده باشد و در صورت لزوم حتی به فکر شغل دولتی نباشد و به سمت کارآفرینی و مشاوره به مدیران حرکت کند. وی افزود: اگر جوان نخبه هنگامی که وارد دستگاهی می‌شود دنبال نقاط تحول آفرین باشد، این مساله حتماً مورد توجه مدیران آن دستگاه دولتی یا حاکمیتی قرار گرفته و این مدیران نیز از چنین ظرفیتی برای حل مسائل و مشکلات زیر مجموعه خود و ارتقای بهره‌وری آن استفاده خواهند کرد. دکتر مخبر با اشاره به اینکه فعالیت نخبگانِ کشور در حوزه مدیریت منابع انسانی در کنار یکدیگر می‌تواند ثمر بخش باشد، اظهار داشت: محصول تجمیع این منابع انسانی، رقم زدن سه مولفه اساسی قدرت تشخیص، قدرت تحلیل و قدرت حل مساله بوده که برای تصدی مسئولیت‌های مهم و حل مسائل در کشور ضروری است. وی افزود: هر سازمانی که می‌خواهد ارتقا پیدا کند، باید نیروی انسانی خود را ارتقا دهد؛ در واقع سرمایه‌گذاری مستمر بر روی منابع انسانی، سنگ‌بنای اصلی برای دستیابی به تعالی و پایداری در تمامی عرصه‌هاست.