خاورمیانه پس از جنگ؛ همه‌چیز تغییر کرد، اما هیچ‌چیز تغییر نکرد

جنگ‌های ۲ سال و نیم گذشته خاورمیانه را زیرورو کرد؛ اما به نوشته اف. گرگوری گاس در فارن افرز با وجود تغییر بازیگران، ویرانی‌ها و جابه‌جایی‌های بزرگ، بحران‌های بنیادین منطقه همچنان پابرجاست و خاورمیانه جدید، شباهت عجیبی به همان خاورمیانه قدیمی دارد.

همشهری آنلاین – گروه سیاسی: جنگ‌های اخیر خاورمیانه نقشه منطقه را به لرزه درآوردند؛ ایران و اسرائیل پس از دهه‌ها جنگ سایه مستقیما به خاک یکدیگر حمله کردند، آمریکا و اسرائیل در جنگ علیه ایران هم‌پیمان شدند، غزه ویران شد، حزب‌الله بار دیگر لبنان را به میدان درگیری کشاند و رژیم اسد نیز از صحنه حذف شد. با این حال، از نگاه اف. گرگوری گاس سوم، پژوهشگر ارشد روابط بین‌الملل در نشریه فارن افرز، نتیجه این تحولات نه تولد یک خاورمیانه جدید، بلکه بازتولید همان بحران‌های قدیمی در شکلی تازه است.

به باور او، منطقه‌ای که از دل جنگ‌ها و تحولات سال‌های اخیر بیرون آمده، در بنیان خود تفاوت چندانی با خاورمیانه پیش از این آشوب ندارد: دولت‌های عربی ضعیف همچنان میدان رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و خارجی‌اند، منازعه ایران و اسرائیل ادامه دارد، مساله فلسطین حل نشده و آمریکا نیز نه توان و اراده لازم برای تحمیل نظم دارد و نه آنقدر از منطقه فاصله گرفته که بتوان آن را بازیگری خارج از معادله دانست.

این، در واقع، محور اصلی مقاله «خاورمیانه قدیمی جدید» است: جنگ می‌تواند بازیگران، رهبران و حتی مرزهای کنترل سرزمینی را تغییر دهد، اما لزوما قادر نیست مسائل ساختاری منطقه را حل کند.

یکی از مهمترین نمونه‌های این تناقض، به گفته گاس، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران است. این جنگ در فوریه ۲۰۲۶ (اسفند ۱۴۰۴) با هدف تضعیف قدرت ایران و شاید حتی زمینه‌سازی برای سقوط نظام جمهوری اسلامی آغاز شد. ایران در سال‌های پیش از آن نیز ضربات سنگینی خورده بود؛ رهبر ۳۶ ساله جمهوری اسلامی را از دست داده و بخش بزرگی از زیرساخت دفاعی‌اش آسیب دیده بود.

اما نتیجه نهایی، مطابق تحلیل نویسنده، با هدف اولیه جنگ فاصله زیادی داشت.

ایران پس از یک دوره فشار و ضربه، بار دیگر توانست قدرت خود را نشان دهد؛ این بار با اعمال کنترل بر تنگه هرمز و حمله به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس. آتش‌بس میان تهران و واشنگتن در ژوئن ۲۰۲۶ (خرداد ماه ۱۴۰۵) نیز، از نگاه گاس، بیش از آنکه نشانه پیروزی آمریکا و اسرائیل باشد، نمادی از ناتوانی دولت ترامپ در ایجاد یک تغییر بنیادین در منطقه بود.

ساختار سیاسی جمهوری اسلامی نیز، به‌رغم جنگ، تا حد زیادی حفظ شد. تفاوت اصلی این بود که پس از جنگ، نقش سپاه پاسداران در ساختار قدرت برجسته‌تر شد؛ نهادی که همچنان به مقابله با اسرائیل و اعمال نفوذ در کشورهای عربی ضعیف متعهد است.

به این ترتیب، جنگی که قرار بود قدرت ایران را تحلیل ببرد، در نهایت به جمهوری اسلامی فرصتی تازه برای بازسازی و ادامه حیات داد. این شاید مهمترین شکست راهبردی در فرضیه‌ای باشد که تصور می‌کرد با استفاده گسترده از نیروی نظامی می‌توان ساختار سیاسی یک کشور و رفتار منطقه‌ای آن را به‌طور بنیادین تغییر داد.

همین الگو در مورد جنگ غزه نیز تکرار شده است.

پس از ۲ سال و نیم جنگ و کشته شدن ده‌ها هزار نفر، عمدتا فلسطینی، حماس به‌شدت تضعیف شده است. اسرائیل غزه را ویران کرده، کنترل خود را در کرانه باختری گسترش داده و برخی مناطق جنوب لبنان را دوباره اشغال کرده است. اما گاس تاکید می‌کند که قدرت نظامی اسرائیل نتوانسته مسئله اصلی را حل کند.

مساله فلسطین همچنان پابرجاست. اسرائیل ممکن است توانسته باشد توان نظامی حماس را کاهش دهد، اما استفاده گسترده از نیروی نظامی جایگزینی برای یک راه‌حل سیاسی ایجاد نکرده است. برخی جریان‌های سیاسی در اسرائیل خواهان اخراج کامل فلسطینی‌ها و الحاق سرزمین‌های فلسطینی هستند، اما نویسنده معتقد است چنین سناریویی، دست‌کم در آینده نزدیک، تحقق نخواهد یافت.

تا زمانی که نوعی توافق سیاسی که حق تعیین سرنوشت فلسطینی‌ها را به رسمیت بشناسد شکل نگیرد، ساختار اصلی منازعه اسرائیل و فلسطین تغییر نخواهد کرد. مشکل اما اینجاست که اسرائیل نشانه‌ای از آمادگی برای مصالحه‌های لازم نشان نمی‌دهد و آمریکا نیز تمایل چندانی برای اعمال فشار بر اسرائیل جهت دادن امتیاز ندارد.

پیام روشن نویسنده این است که اسرائیل و آمریکا نمی‌توانند با بمباران راه خود را به سوی خاورمیانه‌ای بهتر باز کنند.

گاس استدلال می‌کند اگر قرار باشد خاورمیانه واقعا تغییر کند، نقطه آغاز آن نه حمله نظامی به ایران و نه ویران کردن غزه، بلکه تقویت دولت‌های مرکزی در کشورهای عربی ضعیف خواهد بود.

عراق، لبنان، سوریه و یمن نمونه‌های اصلی این وضعیت‌اند؛ کشورهایی که دولت مرکزی در آنها یا با جنگ داخلی مواجه است یا توان اعمال کنترل کامل بر قلمرو خود را ندارد. در چنین فضایی، بازیگران غیردولتی و گروه‌های مسلح می‌توانند سیاست خارجی و نظامی مستقل خود را دنبال کنند و قدرت‌های منطقه‌ای و خارجی نیز از این شکاف برای پیشبرد منافع خود بهره ببرند.

این همان چرخه‌ای است که به بی‌ثباتی دائمی منطقه منجر می‌شود. ایران، اسرائیل، آمریکا و دیگر بازیگران خارجی می‌توانند در خلا قدرت ناشی از ضعف دولت‌های مرکزی مداخله کنند و گروه‌های مسلح محلی نیز به بازیگران مستقلی تبدیل شوند که الزاما از سیاست رسمی دولت‌های خود پیروی نمی‌کنند.

به گفته نویسنده، دولت‌های ضعیف نمی‌توانند صلح پایدار ایجاد کنند. تا زمانی که دولت‌های عراق، لبنان، سوریه و یمن قادر به کنترل مرزها و جلوگیری از فعالیت مستقل گروه‌های مسلح نباشند، هر توافقی در منطقه می‌تواند موقتی و شکننده باشد.

تصویر گاس از یک خاورمیانه واقعا دگرگون‌شده، تفاوت زیادی با وضعیت کنونی دارد. چنین منطقه‌ای باید شاهد پایان حمایت قدرت‌های منطقه‌ای و خارجی از گروه‌های شبه‌نظامی باشد. در کنار آن، یک روند دیپلماتیک مورد حمایت جامعه بین‌المللی و پذیرفته‌شده در سطح منطقه باید برای حل منازعه اسرائیل و فلسطین شکل بگیرد؛ روندی که هم امنیت اسرائیل و هم حق تعیین سرنوشت فلسطینی‌ها را تضمین کند.

ایران نیز در این تصویر جایگاه مهمی دارد. نویسنده احتمال تغییر واقعی نظام سیاسی در ایران را مطرح می‌کند، اما تاکید دارد که چنین تغییری تنها زمانی می‌تواند به ثبات منطقه‌ای کمک کند که توسط خود ایرانی‌ها انجام شود؛ نه اینکه از طریق بمباران و مداخله نظامی خارجی تحمیل شود [دیدگاه نویسنده].

در نهایت، استدلال مقاله ساده اما سنگین است: خاورمیانه طی سال‌های اخیر صحنه تغییرات عظیمی بوده، اما این تغییرات هنوز به تحول ساختاری تبدیل نشده‌اند. ایران همچنان یک بازیگر منطقه‌ای است، منازعه با اسرائیل ادامه دارد، مساله فلسطین حل نشده، دولت‌های عربی ضعیف باقی مانده‌اند و آمریکا همچنان میان ناتوانی در مدیریت منطقه و ناتوانی در خروج از آن گرفتار است.

به همین دلیل، شاید دقیق‌ترین توصیف از وضعیت کنونی همان عنوانی باشد که گاس برای مقاله‌اش انتخاب کرده است: خاورمیانه جدیدی شکل نگرفته؛ منطقه، با همه جنگ‌ها و ویرانی‌هایش، هنوز همان خاورمیانه قدیمی است، فقط با بازیگران زخمی‌تر، شهرهای ویران‌تر و بحران‌هایی که حالا پیچیده‌تر از گذشته شده‌اند.

خبرهای پر بازدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرين اخبار

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد

دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند.

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند. به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از میزان، هفته گذشته؛ در پی انتشار یادداشتی از سوی عباس عبدی در روزنامه اعتماد و مصاحبه صادق زیبا کلام با خبرگزاری آنا، دادستانی تهران علیه هر دو نفر و رسانه‌های منتشر کننده این اظهارات اعلام جرم کرد تا پرونده آنها مورد رسیدگی قرار بگیرد.

ثمره درایت رهبر شهید انقلاب در برابر ابرقدرت‌ها

مشاور و دستیار مقام معظم رهبری در جلسه مشترک با جمعی از همیاران جوان مدیران، با بیان اینکه یکی از وجوه کمتر گفته شده از ابعاد ممتاز رهبریِ رهبر شهید انقلاب، درایت ایشان در مساله حکمرانی است، گفت: تثبیت ساختار کشور در جنگ اخیر و به فلاکت افتادن ابرقدرت‌های عصر حاضر مقابل ایران عزیز، ثمره سال‌ها رهبری خردمندانه ایشان است. دکتر محمد مخبر در این نشست با تاکید بر این اصل که نخبگان نباید صرفاً به فکر کارمند شدن باشند، گفت: ظرفیت جوان نخبه مانند بذر پربرکت گندم است؛ نخبه ما وقتی در دستگاه دولتی یا حاکمیتی مشغول به فعالیت می‌شود مانند خوشه‌های گندم که در مزارع کشاورزی رشد و نمو دارد، باید در آن دستگاه یا نهاد رشد کند تا زمینه ارتقای بیشتر محل کار خود را فراهم کرده باشد و در صورت لزوم حتی به فکر شغل دولتی نباشد و به سمت کارآفرینی و مشاوره به مدیران حرکت کند. وی افزود: اگر جوان نخبه هنگامی که وارد دستگاهی می‌شود دنبال نقاط تحول آفرین باشد، این مساله حتماً مورد توجه مدیران آن دستگاه دولتی یا حاکمیتی قرار گرفته و این مدیران نیز از چنین ظرفیتی برای حل مسائل و مشکلات زیر مجموعه خود و ارتقای بهره‌وری آن استفاده خواهند کرد. دکتر مخبر با اشاره به اینکه فعالیت نخبگانِ کشور در حوزه مدیریت منابع انسانی در کنار یکدیگر می‌تواند ثمر بخش باشد، اظهار داشت: محصول تجمیع این منابع انسانی، رقم زدن سه مولفه اساسی قدرت تشخیص، قدرت تحلیل و قدرت حل مساله بوده که برای تصدی مسئولیت‌های مهم و حل مسائل در کشور ضروری است. وی افزود: هر سازمانی که می‌خواهد ارتقا پیدا کند، باید نیروی انسانی خود را ارتقا دهد؛ در واقع سرمایه‌گذاری مستمر بر روی منابع انسانی، سنگ‌بنای اصلی برای دستیابی به تعالی و پایداری در تمامی عرصه‌هاست.