اقتصادنیوز: سخنگوی وزارت خارجه تاکید کرد بازرسیهای جاری از تاسیساتی مانند بوشهر ادامه دارد، اما دسترسی به مراکزی که پس از حملات متوقف شده، نیازمند طی شدن روند مذاکرات است.
اقتصادنیوز: سخنگوی وزارت خارجه تاکید کرد بازرسیهای جاری از تاسیساتی مانند بوشهر ادامه دارد، اما دسترسی به مراکزی که پس از حملات متوقف شده، نیازمند طی شدن روند مذاکرات است.
این مطلب بدون برچسب می باشد.
02 تیر 1405
اقتصادنیوز: گروسی تصریح کرد: «آژانس ما بازرسیها را انجام خواهد داد و تصمیم درباره دعوت از آمریکا یا سایر ناظران بر عهده تهران است.»
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از دنیای اقتصاد، درحالیکه جهان در انتظار تقابل نهایی میان تهران و واشنگتن بود، امضای یادداشت تفاهم ۱۴مادهای میان ایران و دولت دونالد ترامپ، معادلات ژئوپلیتیک منطقه را وارد فاز جدیدی کرد. این توافق که در پی بنبست نظامی، فشارهای بیسابقه بر بازار انرژی و میانجیگری فعال قدرتهای منطقهای حاصل شده، اکنون با چالشهایی همچون بحران جنوب لبنان، تضاد در متون فارسی و انگلیسی و مخالفتهای شدید در داخل ایران و آمریکا روبهروست.
دنیایاقتصاد در گفتوگویی با رحمان قهرمانپور، پژوهشگر مسائل بینالملل، ابعاد پنهان این یادداشت تفاهم، نقش صندوق سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری تحت عنوان بازسازی و دوراهی سرنوشتساز ایران میان «مدار امنیتی» یا «مدار توسعه» را مورد واکاوی قرار داد. قهرمانپور تاکید کرد محتملترین سناریو در کوتاهمدت، ادامه همین توافق موقت و تمدید آتشبس به مدت ۹۰ یا ۱۲۰ روز تا زمان انتخابات میاندورهای آمریکا است.
همچنین این کارشناس درباره نگاه کشورهای شورای همکاری خلیجفارس به این یادداشت تفاهم یا توافق احتمالی در آینده گفت که هدف این کشورها این است که از طریق این توافق، سیاست خارجی ایران را از مدار امنیتی به سمت مدار اقتصادی و توسعه سوق دهند.
بنابراین اگر جهتگیری سیاست خارجی ایران به سمت توسعهگرایی نرود، فرصتهای اقتصادی همچنان محدود خواهد بود.
* به نظر شما چرا آمریکا در این مقطع به جای ادامه مسیر فشار و تقابل، مسیر امضای یک یادداشت تفاهم با ایران را انتخاب کرد؟ آیا این تغییر رویکرد بیشتر ناشی از محاسبات و محدودیتهای منطقهای است یا عوامل داخلی و بینالمللی را نیز شامل میشود؟
این تحولات برآمده از مجموعهای از عوامل گوناگون است. در واقع، از دو، سه هفته پیش در فضای سیاست داخلی ایالات متحده آمریکا مباحثی مطرح شد که بر اساس آن، معتقد بودند دونالد ترامپ به اهداف مدنظر خویش دست نیافته است. از سوی دیگر، دموکراتها بر این باور بودند که ترامپ تحت تاثیر نتانیاهو قرار گرفته و به ورطه جنگ با ایران کشیده شده است. زمانی که افرادی نظیر باراک اوباما اعتراضات خود را مطرح کردند، این موضوع بازتاب بسیار گستردهای در جامعه آمریکا داشت.
افزون بر این، رویکرد بخشی از بدنه نظامی ارتش آمریکا و همچنین گزارشهای رسانههایی چون واشنگتنپست حاکی از آن بود که تداوم نبرد میان ایالات متحده و ایران بیش از هر چیز به سود چین تمام میشود و میتواند به گرفتار شدن بیش از پیش آمریکا در منطقه خاورمیانه منجر شود. بنابراین، در وهله نخست مساله تبعیت آمریکا از اسرائیل مطرح بود.
مارک روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده در جلسه استماع در کنگره در خصوص اینکه چرا آمریکا در تاریخ نهم اسفند ماه سال گذشته به ایران حمله کرد، مسالهای را بیان کرد که بسیار بحثبرانگیز بود. وی گفت اسرائیلیها به ما گفتند که به هر حال به ایران حمله خواهند کرد، بنابراین میدانستیم که اگر آمریکا هم همراهی نکند، آنها حمله میکنند. لذا در آن مقطع آمریکا مجبور شد وارد جنگ با ایران شود. این امر برای اعتبار واشنگتن و شخص ترامپ بسیار مهم بود. مساله دیگر این بود که اقدامات نظامی دیگر نمیتوانست آمریکا را به اهداف خود نائل کند؛ در کنار آن باید نگرانی از تقویت جایگاه چین و کاهش توان تسلیحاتی آمریکا را نیز مدنظر قرار داد.
عامل تعیینکننده بعدی، فشاری بود که بستن تنگه هرمز بر اقتصاد جهانی تحمیل کرد. گفته میشود که شرکتهای بزرگ آمریکایی به صورت محرمانه به ترامپ اطلاع داده بودند که بهدلیل تقلیل ذخایر استراتژیک نفت، دستیابی به توافق امری فوری و حیاتی است؛ موضوعی که مدیرعامل شرکت نفتی شورون نیز چند هفته پیش بر آن صحه گذاشت. شخص ترامپ نیز در روزهای اخیر به همین مساله اشاره و اظهار کرد که در صورت عدم حصول توافق، اقتصاد جهانی به شدت تحت فشار و تحتالشعاع این بحران قرار میگرفت. در نهایت، تلاقی این ضرورتها با میانجیگریهای قدرتمند کشورهایی نظیر امارات متحده عربی، قطر، پاکستان، عربستان سعودی، ترکیه و مصر منجر به آن شد که این یادداشت تفاهم به امضا برسد.

* با ورود این یادداشت تفاهم به مرحله مذاکرات فنی، مهمترین چالشهای پیش روی ایران و آمریکا با توجه به ناکامی مذاکرات یک سال گذشته چیست؟
در این خصوص، ذکر چند نکته بسیار حائز اهمیت است؛ ما از روز جمعه شاهد بودیم که گام نخست، یعنی آغاز مذاکرات در کشور سوئیس، با چالش و مشکل مواجه شد. علت این امر آن بود که اسرائیل به خاک لبنان حمله کرد و متعاقب آن، ایران اعلام کرد که به دلیل عدم شمول آتشبس در این جبهه، تنگه هرمز را خواهد بست.
تفاوت عمده این مذاکرات با ادوار گذشته در این است که پیشتر مذاکرات معطوف و محدود به مساله هستهای بود، اما اکنون دو موضوع کلیدی دیگر یعنی امنیت دریانوردی و مساله آتشبس در جنوب لبنان نیز به آن افزوده شده است. به عنوان مثال آقای خطیبزاده اظهار کردند ایران فقط به مدت ۶۰ روز اجازه عبور رایگان را داده است، درحالیکه طرفهای آمریکایی مدعی هستند در نسخه انگلیسی سند، از کلمه فقط استفاده نشده است. ایران تاکید دارد که این قید «فقط» در متن فارسی آمده و معنای آن این است که پس از انقضای بازه ۶۰ روزه، ایران نسبت به دریافت عوارض اقدام خواهد کرد. مساله پیچیدهتر، موضوع لبنان و برقراری آتشبس در جنوب این کشور است که شرایط بسیار دشواری دارد؛ اسرائیل با ورود به جنوب لبنان در پی ایجاد یک منطقه حائل امنیتی است؛ درحالیکه مقامات حزبالله لبنان اظهار کردهاند که طرف ایرانی به آنها قول داده است تنها در صورتی توافق را خواهد پذیرفت که نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان خارج شوند. لذا قرار گرفتن این سه موضوع اختلافی بر روی میز مذاکره، موجب میشود که امیدواری نسبت به تحقق توافق نهایی کاهش یابد.
نکته مهم دیگر، وجود اختلافات داخلی در خود ایالات متحده در آستانه انتخابات میاندورهای است. نه تنها دموکراتها، بلکه بخشی از جمهوریخواهان سرشناس نظیر سناتور تد کروز، نیکی هیلی، سوزان رایس و برخی دیگر نیز به شدت از این توافق انتقاد کردهاند. شاید بتوان گفت در حال حاضر تنها کسی که در داخل آمریکا به شکلی جانانه از این توافق دفاع میکند، شخص ترامپ است و هنوز جمهوریخواهان برجسته به صورت قاطع از آن حمایت نکردهاند که این امر به معنای دشوارتر شدن مسیر پیشروی ترامپ خواهد بود.
* یکی از پرسشهای اصلی این است که بعد از امضای تفاهم، سختترین مرحله یعنی اجرای تعهدات شروع میشود. به نظر شما چه عواملی میتواند باعث موفقیت یا شکست این مسیر شود؟
با توجه به اینکه پس از امضای یادداشت تفاهم، یکی از سختترین مراحل، اجرای تعهدات است، ابهامات بسیاری در این مسیر وجود دارد. برای مثال، چگونگی تعهد آمریکا برای آزادسازی اموال ایران و مساله لغو تحریمهای اولیه و ثانویه همچنان مبهم بوده و پاسخی برای آنها ارائه نشده است. روز جمعه خبری منتشر شد مبنی بر اینکه استیو ویتکاف اظهار کرده آمریکا و ایران توافق کردهاند تا آژانس بینالمللی انرژی اتمی بازرسیهای خود را از سر گرفته و مکانهای مربوط به ۴۴۰ گرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد را شناسایی کند؛ این خبر هنوز از سوی ایران تایید نشده است.
از سوی دیگر، درحالیکه گفته میشود قرار است تحریمها لغو شوند، آقای ونس تاکید دارد که این یک «توافق مبتنی بر عملکرد» است؛ بدین معنا که لغو تحریمها تنها در صورت پایبندی ایران به تعهداتش صورت خواهد گرفت. حال محل اختلاف اینجاست که چه مرجعی تشخیص میدهد که آیا ایران به تعهدات خود عمل کرده است یا خیر؛ آمریکا بر این باور است که خود باید این موضوع را تشخیص دهد، درحالیکه در توافق ۱۴ مادهای به تشکیل یک کمیته مشترک برای نظارت بر اجرا اشاره شده است. هنوز مشخص نیست اعضای این کمیته چه کسانی هستند و آیا ماهیت آن فنی خواهد بود یا سیاسی؛ لذا در مورد تعهدات، ابهامات گستردهای وجود دارد.
* اجرای این توافق چه اثری میتواند بر روابط ایران با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، بهویژه عربستان، امارات و قطر داشته باشد؟ آیا کاهش تنش تهران و واشنگتن میتواند به تغییر معادلات امنیتی خلیج فارس منجر شود؟
در خصوص اثر این تحولات بر روابط ایران و کشورهای منطقه نظیر عربستان سعودی، امارات و قطر، واقعیت این است که هنوز پاسخ قطعی وجود ندارد. با این حال، با توجه به میانجیگری کشورهایی چون قطر و امارات، به نظر میرسد صندوق ۳۰۰میلیارد دلاری که آمریکاییها از آن سخن میگویند، یک صندوق مشترک برای سرمایهگذاری این کشورها در ایران باشد. برخی مقامات آمریکایی اشاره کردهاند که برای نمونه، شرکتهای اماراتی ممکن است مایل به سرمایهگذاری در ایران باشند و دلیلی ندارد که آمریکا مانع آن شود.
از طرفی میدانیم که تیم ترامپ روابط تجاری گستردهای با اماراتیها دارد و احتمالا به همین دلیل، ترامپ با این صندوق سرمایهگذاری موافقت کرده است؛ چراکه این امر غیرمستقیم به معنای سرمایهگذاری تیم او در ایران از طریق شرکتهای اماراتی و قطری خواهد بود. ظاهرا کشورهای شورای همکاری خلیجفارس به این جمعبندی رسیدهاند که از طریق ایجاد اتصالات اقتصادی و ایجاد وابستگی متقابل، تهدید ایران را مهار کرده و به نوعی همزیستی دست یابند تا ایران دیگر در آینده تهدیدی برای آنها نباشد. پس در صورت حصول توافق، به نظر میرسد روابط ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس، دستکم در حوزه اقتصادی، بسیار قویتر و گستردهتر خواهد شد.
* برخی معتقدند این توافق میتواند فضای جدیدی برای حضور اقتصادی ایران در منطقه ایجاد کند، ارزیابی شما از پیامدهای اقتصادی این تفاهم در میانمدت چیست؟ همچنین با توجه به تجربه برجام دو طرف این بار میتوانند از حوزه اقتصاد به عنوان ضمانت اجرای توافق استفاده کنند؟
آنچه باید به آن توجه داشت این است که ایران و آمریکا امروز به یک یادداشت تفاهم و توافق موفق، و نه دائمی، دست یافتهاند و اما و اگر در رابطه با آن زیاد است؛ درحالیکه برجام یک توافق نهایی شده بود. در ارزیابی پیامدهای اقتصادی، اگر فرض را بر حصول توافق نهایی بگذاریم، دو سوال بنیادین مطرح میشود: نخست اینکه آیا ایران به دنبال تغییر جهتگیری سیاست خارجی خود در راستای توسعه هست یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت باشد، حتما گشایشهای اقتصادی زیادی به ویژه در روابط با کشورهای خلیجفارس رخ خواهد داد و کشورهای آسیای مرکزی، پاکستان، افغانستان و کشورهای حوزه شامات نظیر عراق و سوریه نیز به این مدار همکاری متصل خواهند شد. اما سوال دوم این است که اگر توافق حاصل شود، ولی سیاست خارجی ایران همچنان در مدار امنیتی باقی بماند، آیا این همکاریها شکل خواهد گرفت؟ در اینجا تهدیدها جدی است؛ چراکه هدف کشورهای شورای همکاری خلیجفارس این است که از طریق این توافق، سیاست خارجی ایران را از مدار امنیتی به سمت مدار اقتصادی و توسعه سوق دهند. بنابراین اگر جهتگیری سیاست خارجی ایران به سمت توسعهگرایی نرود، فرصتهای اقتصادی همچنان محدود خواهد بود.
* در بعد سیاسی-امنیتی آیا میتوان انتظار داشت این توافق به یک چارچوب پایدارتر برای کاهش تنش تبدیل شود یا بیشتر یک توافق موقت و مدیریت بحران است؟
در پایان، واقعیت این است که آنچه اکنون به آن دست یافتهایم، یک یادداشت تفاهم یا توافق موقت برای مدیریت بحران است. با توجه به سوابق ترامپ در موضوعاتی چون سوریه، غزه و ونزوئلا، او بیشتر به گام اول و جنبههای تبلیغاتی و رسانهای آن اهمیت میدهد تا بگوید مساله را حل کرده است و معمولا سراغ گامهای بعدی نمیرود. به همین دلیل برخی تحلیلگران معتقدند ترامپ ممکن است با این توافق موقت نیز مشابه رفتار قبل عمل کند؛ یعنی بگوید توافق حاصل شده اما تنشها میان ایران و اسرائیل ادامه یابد.
* اگر بخواهیم چند سناریوی آینده را تصور کنیم، از نگاه شما محتملترین مسیر چیست؟ حرکت به سمت توافق جامعتر، بازگشت دوباره به تنش، یا شکلگیری یک وضعیت بینابینی که در آن ایران و آمریکا بدون حل همه اختلافات، تنشها را مدیریت کنند؟
محتملترین سناریو در کوتاهمدت، ادامه همین توافق موقت و تمدید آتشبس به مدت ۹۰ یا ۱۲۰روز تا زمان انتخابات میاندورهای آمریکا است. پس از آن باید دید که آیا جمهوریخواهان موقعیت خود را در کنگره حفظ میکنند، شرایط داخلی ترامپ و منطقه چگونه خواهد بود و انتخابات اسرائیل به چه سمتی میرود؟ این عوامل تعیین خواهند کرد که آیا حرکت به سمت توافق نهایی صورت میگیرد یا مجددا به سمت درگیری بازخواهیم گشت.
بهگزارش اقتصادنیوز، امضای تفاهمنامه میان ایران و آمریکا در هفته گذشته که به پایان یافتن جنگ پس از۱۵ هفته منجر شد، واکنشهای متفاوتی را میان سیاستمداران آمریکایی برانگیخته است. برخی با آسودگی، برخی با سردرگمی و حتی ترکیبی از این دو حس به ماجرا نگاه میکنند.
این توافق که با میانجیگری پاکستان و قطر صورت گرفت، منجر به بازگشایی تنگه هرمز شد. همچنین یک جدول زمانی ۶۰ روزه برای مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران و کاهش تحریمها در آن مشخص شده است.
اقتصادنیوز: طبق گزارشها، پیت هگست وزیر جنگ آمریکا، چندان درباره هزینهها شفاف نبوده است، اما حسابرس پنتاگون اعلام کرده که عملیات خشم حماسی در حدود ۲۹ میلیارد دلار هزینه برای آمریکا داشته است. برخی برآوردها با درنظر گرفتن خسارت تجهیزات و جایگزینی تسلیحات، این رقم را تا ۵۰ میلیارد دلار نیز پیشبینی میکنند.
الدار ممدوف در نشنالاینترست نوشت: با این حال، پیامدهای عمیقتر این توافق فقط به پایان جنگ محدود نمیشود، بلکه به معماری راهبردی آینده منطقه مربوط است.
برای بسیاری، روند امضای تفاهمنامه اسلامآباد، یک پرسش جدی را مطرح کرده است: «آیا با شروع یک عصر جدید نیکسونی در خاورمیانه مواجهیم؟»
دکترین نیکسون که در سال ۱۹۶۹ مطرح شد، راهبردی مبتنی بر ایجاد تعادل از راه دور بود. درحقیقت، در مواجهه با این واقعیت که آمریکا نمیتواند پلیس جهان باشد، رئیسجمهور وقت این کشور، ریچارد نیکسون، تلاش کرد تا مسئولیت اصلی امنیت منطقهای را به متحدان محلی واگذار کند.
نویسنده مدعی شد: این سیاست در خلیج فارس، در قالب دو ستون اجرا شد؛ یعنی تکیه بر عربستان سعودی و ایران بهعنوان تضمینکنندگان منافع آمریکا و ثبات منطقه. در این میان، آمریکا حمایتهایی را صورت میداد، اما بار اصلی حفظ نظم بر دوش قدرتهای منطقهای بود.
تفاهمنامه اسلامآباد و تغییر دیپلماتیک و گفتمانی همراه آن نشان میدهد که شاید یک گسست مفهومی مشابه در حال شکلگیری باشد. اما به جای یک قدرت نیابتی واحد یا دو ستون، این نظم جدید به نظر میرسد حول یک ائتلاف از قدرتهای منطقهای در حال شکلگیری است.
نویسنده مدعی شد: نکته قابل توجه این است که این تفاهمنامه، یک توافق دوجانبه سنتی میان آمریکا و ایران نیست؛ بلکه محصول دیپلماسی چندجانبهای است که با میانجیگری پاکستان و قطر، و با حمایت فعال عربستان سعودی، ترکیه، مصر و عمان شکل گرفته است. تغییر بنیادین اینجاست که آمریکا دیگر تنها داور امنیت منطقه نیست، بلکه بهعنوان شریکی در کنار یک ائتلاف از دولتهای منطقهای عمل میکند.
در این میان، نقش پاکستان بهطور ویژهای قابل توجه است. اسلامآباد توانسته تا خود را بهعنوان میانجی مورد اعتماد میان واشنگتن و تهران تثبیت کند. این موضوع فراتر از یک موفقیت دیپلماتیک است؛ بلکه نشاندهنده پذیرش یک مسئولیت راهبردی است که زمانی بهطور انحصاری در اختیار آمریکا بود. زمانی که نخستوزیر پاکستان، شهباز شریف، این توافق را اعلام کرد، این واقعیت که دوران صلحهای آمریکایی به پایان رسیده است دوباره روشن شد.
اکنون نفوذ در میان بازیگران متعدد در منطقه توزیع شده است.
در حالی که آمریکا از متحدانش انتظار دارد تا نقش بیشتری را در تأمین امنیت منطقه بر عهده بگیرند، ممکن است همزمان تهدیدهایی را که توانایی این کشورها را برای انجام این نقش تضعیف میکند هم جدی بگیرد. در مورد پاکستان، این مسئله بهطور مشخص به نیاز این کشور برای مقابله با تهدیدهای تروریستی گروههایی مثل طالبان پاکستان (TTP) و ارتش آزادیبخش بلوچستان (BLA) اشاره دارد. گروه BLA در سالهای اخیر حملات بیشتری به زیرساختها و داراییهای راهبردی در بلوچستان انجام داده و در روندی از خشونت رو به افزایش، باعث کشته شدن هزاران نفر شده است.
حمایت از شرکای منطقهای در چارچوب نیکسونی لزوما به معنای اعزام نیروهای رزمی آمریکایی نیست. این حمایت میتواند شامل همکاریهای دیپلماتیک و اطلاعاتی، و همچنین استفاده از نهادهای بینالمللی مانند سازمان ملل برای اعمال تحریم علیه برخی بازیگران باشد.
چنین رویکردی همچنین میتواند منافع مشترک آمریکا و چین را در ثبات منطقهای همسو کند؛ نتیجهای که با اندیشه سیاستورزی خود نیکسون نیز همراستا است.
مشارکت عربستان سعودی در این نظم جدید بسیار مهم است، چرا که این کشور یکی از دو ستون اصلی نظم پیشین منطقه بوده و حضور آن در چارچوبی که به ثبات منطقهای و ادغام اقتصادی ایران منجر میشود، فاصلهای آشکار از رقابت صفر و صدی گذشته است.
در این میان، نقش ترکیه هم بهعنوان یک قدرت نظامی بزرگ و عضو ناتو که سیاست خارجی مستقلی را دنبال میکند، دقیقا در همین راستا قرار دارد. آنکارا هم وزن راهبردی و هم انعطاف دیپلماتیک را به این ساختار اضافه کرده است.
نویسنده مدعی شده: بنابراین، پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه ویژگیهای لازم را برای شکلدهی یک ائتلاف منطقهای دارند؛ نفوذ دیپلماتیک، توان نظامی، قدرت اقتصادی و شبکهای از روابط میان بلوکهای رقیب.
البته این نظم در حال شکلگیری، یک تفاوت مهم با دکترین نیکسون دارد. در مدل نیکسون، نظم منطقهای بر چند ستون محدود و همسو با آمریکا تکیه داشت، اما نظم جدید کمتر سلسلهمراتبی و بیشتر چندقطبی و کثرتگرا به نظر میرسد.
در چنین فضایی واشنگتن ممکن است که به جای عمل از طریق دولتهای نیابتی، بهطور فزایندهای با قدرتهای منطقهای مستقل همکاری کند؛ قدرتهایی که منافعشان با آمریکا همپوشانی دارد، اما کاملا همراستا نیست.
شاید روشنترین نشانه این تغییر را بتوان در موضعگیری واشنگتن، پس از اعلام تفاهمنامه نسبت به اسرائیل دید. جناحهای راست افراطی اسرائیل با خشم به این توافق واکنش نشان دادند و آن را امتیازی به تهران توصیف کردند، اما دولت ترامپ به جای تغییر موضع در پاسخ به انتقاد متحدان، بهطور علنی از توافق دفاع کرد و بر ادامه مسیر کاهش تنش تأکید نمود.
معاون رئیسجمهور، جیدی ونس، که نقش کلیدی در مذاکرات دارد، یادآوری صریح و غیرمعمولی درباره بنیانهای رابطه آمریکا و اسرائیل ارائه کرد. او خطاب به رهبران اسرائیل گفت: «اگر من در کابینه دولت اسرائیل بودم، شاید به تنها متحد قدرتمندی که در سراسر جهان دارم حمله نمیکردم.»
او همچنین یادآور شد که دو سوم تسلیحات دفاعی که از اسرائیل محافظت میکنند، در آمریکا ساخته شده و با پول مالیاتدهندگان آمریکایی پرداخت شدهاند.
پیام او اما روشن بود؛ اهداف راهبردی گستردهتر آمریکا، تابع خواستههای شرکای منطقهای نیست.
خود دکترین نیکسون، از این درک این واقعیت متولد شد که مدیریت نظامی مستقیم مناطق دوردست، هزینههایی دارد که آمریکا نمیتواند بهطور نامحدود آنها را متحمل شود.
نویسنده مدعی شد: تفاهمنامه اسلامآباد نیز احتمالا بازتاب چنین درکی باشد. پس از یک رویارویی پرهزینه و تا حدی خودساخته با ایران، به نظر میرسد که واشنگتن به دنبال نظمی منطقهای است که هم پایدارتر باشد، و هم کمتر به مداخله مداوم آمریکا وابسته باشد.
اینکه این تفاهمنامه در نهایت تا چه زمانی پایدار باشد، هنوز مشخص نیست. ممکن است این توافق تنها یک آتشبس موقت باشد و نه پایه یک معماری ژئوپلیتیکی جدید. با این حال، همین توافق اکنون یک روند مهم را آشکار کرده است؛ آمریکا در حال بازگشت به نقش سنتی خود بهعنوان یک ایجاد تعادل از راه دور است؛ نقشی که در آن قدرتهای منطقهای مسئولیت بیشتری برای حفظ نظم بر عهده میگیرند و آمریکا از دور حمایت دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی ارائه میدهد.
اگر این روند ادامه پیدا کند، تاریخنگاران ممکن است تفاهمنامه اسلامآباد را نه فقط بهعنوان پایان یک جنگ، بلکه بهعنوان لحظهای ببینند که خاورمیانه از دوران سلطه آمریکا، به سوی یک ائتلاف مشترک از قدرتهای منطقهای حرکت کرده است.
در چنین معادلهای، نامها تغییر کردهاند و بازیگران بیشتری از دوران نیکسون در آن قرار دارند، اما منطق زیربنایی آن، یعنی ایجاد توازن پایدار توسط قدرتهای منطقهای به جای مدیریت آمریکا، برای معماران دکترین نیکسون کاملا آشنا خواهد بود.
صدای نوحه و سخنرانی از بلندگوهای هیئت محله علیآباد برازجان در کوچههای اطراف میپیچد. عزادارن کمکم از راه میرسند .چند جوان مشغول چیدن و مرتب کردن صندلیها و فرش ها هستند. عدهای از صبح در آشپزخانه گروه جهادی هیئت برای پخت نذری فعالیت کردهاند و چند متر آنسوتر، خادمان مراسم زبالههای بجامانده از مراسم را از اطراف هیئت جمعآوری میکنند.
همزمان با آغاز مراسمات عزاداری ماه محرم، موضوع مدیریت پسماندها و کاهش آثار زیستمحیطی این تجمعهای گسترده مردمی بار دیگر مورد توجه فعالان اجتماعی و محیط زیست قرار گرفته است. مراسمی که هر ساله با حضور گسترده مردم برگزار میشود و در کنار کارکردهای مذهبی و فرهنگی، پیامدهای اجتماعی و زیستمحیطی خاص خود را نیز دارد.
هیئتهای مذهبی در بسیاری از شهرها و روستاهای کشور تنها محل برگزاری آیینهای عزاداری نیستند. این مجموعهها به واسطه ارتباط مستقیم با اقشار مختلف جامعه، در بسیاری از مواقع به یکی از کانونهای اثرگذار فرهنگی و اجتماعی تبدیل شدهاند و همین ویژگی، ظرفیت آنها را برای ترویج برخی رفتارهای مسئولانه اجتماعی افزایش داده است.
در سالهای اخیر برخی هیئتها تلاش کردهاند توجه به پاکیزگی محیط، مدیریت پسماند و رعایت مسائل بهداشتی را نیز در برنامههای خود مدنظر قرار دهند.
هیئت بنیهاشمی محله علیآباد برازجان یکی از این نمونههاست. هیئتی که بیش از ۲۵ سال سابقه برگزاری مراسم عزاداری دهه نخست محرم را دارد و به گفته مسئولان آن، موضوع نظافت و بهداشت محیط همواره بخشی از برنامههای اجرایی این مجموعه بوده است.
سید بهزاد گلچمن، مدیر این هیئت میگوید: «رعایت بهداشت و نظافت از سالها قبل در برنامههای هیئت قرار داشته است. در دوران شیوع کرونا نیز تلاش کردیم با تهیه ماسک، مواد ضدعفونیکننده و رعایت فاصلهگذاری، شرایط ایمنتری برای عزاداران فراهم شود.»
وی میافزاید: «پس از پایان مراسم، جمعآوری زبالهها و پاکسازی محیط اطراف هیئت از جمله اقداماتی است که به صورت مستمر انجام میشود. تلاش میکنیم فضای اطراف محل برگزاری مراسم در وضعیت مناسبی قرار داشته باشد.»
اهمیت این موضوع زمانی بیشتر نمایان میشود که حجم پسماندهای تولیدشده در ایام محرم مورد توجه قرار گیرد. ظروف غذا، لیوانهای یکبارمصرف، بطریهای آب و سایر اقلام مصرفی، بخش قابل توجهی از زبالههای این ایام را تشکیل میدهند.
غلامرضا شاکری، فعال اجتماعی، معتقد است هیئتها به دلیل گستردگی مخاطبان خود میتوانند در حوزه فرهنگسازی نیز نقش مؤثری ایفا کنند.
وی اظهار کرد: «محرم یکی از گستردهترین عرصههای حضور مردمی در کشور است و هیئتها از این جهت ظرفیت قابل توجهی برای انتقال پیامهای فرهنگی و اجتماعی دارند. بسیاری از رفتارهایی که در چنین فضاهایی مورد توجه قرار میگیرد، میتواند در سطح جامعه نیز بازتاب پیدا کند.»
شاکری با اشاره به کارکردهای اجتماعی هیئتها میگوید: «مفاهیمی مانند مسئولیتپذیری اجتماعی، رعایت حقوق دیگران، پرهیز از اسراف و توجه به منافع عمومی، موضوعاتی هستند که میتوانند در کنار برنامههای مذهبی نیز مورد توجه قرار گیرند. هیئتها به دلیل ارتباط مستقیم با مردم، امکان تأثیرگذاری در این حوزهها را دارند.»
وی ادامه میدهد: «در گذشته شیوههای برگزاری اطعام و پذیرایی به گونهای بود که حجم پسماندهای تولیدی کمتر بود. امروز نیز میتوان با بازنگری در برخی رویهها، ضمن حفظ سنتهای موجود، از برخی هزینهها و اتلاف منابع جلوگیری کرد.»
این فعال اجتماعی نقش مداحان، سخنرانان، بانیان و خادمان هیئتها را در شکلگیری فرهنگ عمومی مؤثر میداند و میگوید: «هر اندازه که موضوع مسئولیت اجتماعی در برنامههای فرهنگی و مذهبی بیشتر مورد توجه قرار گیرد، امکان تأثیرگذاری آن در جامعه نیز افزایش خواهد یافت.»
در کنار این نگاه اجتماعی، فعالان محیط زیست بر ضرورت توجه به آثار زیستمحیطی مراسمهای پرجمعیت محرم تأکید دارند.
داریوش محبی، روزنامهنگار و فعال محیط زیست میگوید: «بخش قابل توجهی از پسماندهای تولیدشده در ایام محرم را محصولات پلاستیکی و ظروف یکبارمصرف تشکیل میدهند. این مواد در مدت کوتاهی تجزیه نمیشوند و ممکن است سالهای طولانی در طبیعت باقی بمانند.»
وی میافزاید: «بخشی از این پسماندها به مرور زمان به ذرات بسیار ریز تبدیل میشوند و میتوانند وارد خاک، منابع آب و در نهایت زنجیره غذایی شوند. به همین دلیل مدیریت صحیح این پسماندها اهمیت زیادی دارد.»
محبی با اشاره به برخی راهکارهای کاهش تولید زباله میگوید: «استفاده از ظروف چندبارمصرف، بهرهگیری از ظروف سازگارتر با محیط زیست در موارد ضروری و توجه به تفکیک پسماندها از جمله اقداماتی است که میتواند به کاهش آثار زیستمحیطی این مراسمها کمک کند.»
وی یکی دیگر از مسائل کمتر مورد توجه را پسابهای تولیدشده در آشپزخانههای بزرگ نذری عنوان میکند و میافزاید: «روغنهای مصرفشده، چربی باقیمانده از شستوشوی ظروف و برخی مواد شوینده در صورت دفع غیراصولی میتوانند موجب آلودگی خاک و منابع آب شوند. جمعآوری جداگانه روغنهای مصرفشده و دفع اصولی پسابها از جمله اقداماتی است که میتواند از بروز چنین مشکلاتی جلوگیری کند.»
به گفته این فعال محیط زیست، نصب پیامهای آموزشی، استقرار مخازن تفکیک زباله، کاهش مصرف اقلام یکبارمصرف و جلب مشارکت عزاداران در حفظ پاکیزگی محیط از جمله اقداماتی است که در برخی هیئتها تجربه شده و میتواند در کاهش حجم پسماندها مؤثر باشد.
تجربه برخی هیئتهای مذهبی در برازجان نشان میدهد توجه به پاکیزگی محیط، مدیریت پسماند و رعایت اصول بهداشتی میتواند در کنار برگزاری مراسم عزاداری مورد توجه قرار گیرد. موضوعی که به اعتقاد فعالان اجتماعی و محیط زیست، با برنامهریزی و مشارکت بیشتر میتواند در هیئتهای بیشتری مورد توجه قرار گیرد و به بخشی از رویههای اجرایی این مراسمها تبدیل شود.
سه دره فصلی برازجان همچنان آبهایی را با خود حمل میکنند که قرار نبود هرگز در بستر یک رودخانه جاری شوند. آبهایی که مسیرشان از میان محلههای مسکونی میگذرد و در نهایت به سوی دشتهای پاییندست حرکت میکنند، در حالی که هنوز کسی نمیداند مسئول جلوگیری از این آلودگی دقیقاً چه نهادی است؟
در شرایطی که پژوهشهای علمی از تداوم روند گرمایش در جنوب کشور حکایت دارند، به نظر میرسد تأمین برق پایدار در استان بوشهر بیش از گذشته به ترکیبی از مدیریت هوشمند مصرف، توسعه نیروگاههای خورشیدی، ارتقای زیرساختهای انرژی و همراهی شهروندان وابسته باشد
امروز ایرانیان در آستانه یک انتخاب مهم قرار دارند. انتخاب میان بازتولید شکافهای گذشته یا استفاده از ظرفیت فوتبال برای تقویت انسجام ملی. در نهایت، تیم ملی فوتبال ایران نه متعلق به یک دولت است و نه وابسته به یک جریان سیاسی. این تیم، تیم ملت ایران است. تیمی که میلیونها ایرانی خود را در آن میبینند و موفقیتش را موفقیت ایران میدانند
گرمای ظهرهای بلند بوشهر مدتها ست شروع شده و سر چهارراه ها، کودکان بسیاری از ساعتها قبل کار روزانه خود را آغاز کردهاند. یکی سر چهارراههای مرکز شهر گل میفروشد، دیگری با بستهای دستمال کاغذی میان خودروها رفتوآمد میکند و کودکی دیگر لابد در کارگاهی دور از چشم رهگذران مشغول کاری است که تناسبی با سن و سالش ندارد. کودکانی که به جای نشستن پشت نیمکت مدرسه، بازی با همسالان و تجربه بیدغدغه دوران کودکی، ناچارند بخشی از بار معیشت خانواده را به دوش بکشند.
این تصویر تنها به بوشهر محدود نیست. پدیده کار ِکودک سالهاست به یکی از چالشهای اجتماعی در ایران و جهان تبدیل شده؛ پدیدهای که فراتر از یک مسئله اقتصادی، با سلامت روان، آموزش، امنیت اجتماعی و آینده یک نسل گره خورده است.
هر سال ۲۲خردادماه، روز مبارزه با کار کودک در تقویم خودنمایی میکند؛ روزی برای یادآوری میلیونها کودکی در سرتاسر جهان که هنوز از ابتداییترین حقوق خود محروماند.
بر اساس تازهترین گزارش مشترک سازمان بینالمللی کار و یونیسف، در سال ۲۰۲۴ حدود ۱۳۸ میلیون کودک در جهان درگیر کار کودک بودهاند که از این میان، ۵۴ میلیون نفر در مشاغل خطرناک فعالیت میکنند؛ مشاغلی که سلامت، امنیت و رشد آنان را تهدید میکند. اگرچه این آمار نسبت به سالهای گذشته کاهش یافته، اما جهان همچنان از تحقق هدف حذف کامل کار کودک فاصله دارد.
در ایران آمار دقیقی از تعداد کودکان کار وجود ندارد. کارشناسان معتقدند بخش قابل توجهی از این کودکان در اقتصاد غیررسمی فعالیت میکنند و به همین دلیل در آمارهای رسمی ثبت نمیشوند.
گزارشهای سازمان بهزیستی و وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در سالهای اخیر از شناسایی دهها هزار کودک کار و خیابان در کشور خبر دادهاند، اما فعالان اجتماعی بر این باورند که تعداد واقعی بسیار بیشتر از ارقام اعلامشده است.
بسیاری از این کودکان در کارگاههای کوچک، مشاغل خانگی، فعالیتهای کشاورزی، جمعآوری پسماند و سایر بخشهای غیررسمی اقتصاد مشغول به کار هستند.
در استان بوشهر نیز اگرچه آماری جامع و قابل استناد از تعداد کودکان کار منتشر نشده، اما مسئولان بهزیستی طی سالهای گذشته از شناسایی صدها کودک کار و خیابانی در طرحهای ساماندهی خبر دادهاند. با این حال کارشناسان تأکید میکنند که شمار واقعی این کودکان احتمالاً بیش از آمارهای شناساییشده است.
کارِ کودک تنها به خستگی جسمی و درآمد ناچیز محدود نمیشود. نخستین قربانی این پدیده، سلامت روان کودکان است.
هدی محمودی، کارشناس روانشناسی میگوید: «ورود کودک به چرخه کار در سنین پایین میتواند روند طبیعی رشد هیجانی و شخصیتی او را مختل کند. فشارهای اقتصادی، مسئولیتهای زودهنگام و تجربه تحقیر یا بیتوجهی در محیط کار، زمینه بروز اضطراب، افسردگی، کاهش عزتنفس و احساس ناامنی را فراهم میکند.»
به گفته او، بسیاری از کودکان کار در شرایطی رشد میکنند که ناچارند زودتر از سن طبیعی با دغدغههای بزرگسالان مواجه شوند. همین موضوع میتواند فرآیند شکلگیری شخصیت و هویت آنان را با اختلال مواجه کند.
محمودی ادامه میدهد: «اختلال در رشد هیجانی، دشواری در تنظیم احساسات، پرخاشگری یا انزوای اجتماعی از دیگر پیامدهای روانی کار کودک است. بسیاری از این کودکان به دلیل مواجهه با استرس مزمن، در تمرکز، برنامهریزی برای آینده و شکلگیری اعتماد به نفس دچار مشکل میشوند.»
کارشناسان حوزه سلامت روان معتقدند کودکانی که سالها در معرض فشارهای اقتصادی و اجتماعی قرار دارند، بیش از دیگران در معرض اختلالات اضطرابی و افسردگی در دوران نوجوانی و بزرگسالی قرار میگیرند.
یکی از مهمترین پیامدهای کار کودک، محرومیت از آموزش است. کودکانی که بخش عمده روز خود را صرف کار میکنند، یا از تحصیل بازمیمانند یا کیفیت آموزش آنان به شدت کاهش پیدا میکند.
محمودی در این باره میگوید: «دوری از مدرسه و محیطهای آموزشی تنها به معنای عقبماندن از درس نیست. مدرسه محلی برای یادگیری مهارتهای اجتماعی، تعامل با همسالان و رشد شناختی کودک است. محرومیت از این فضا میتواند فرصتهای شغلی و اجتماعی فرد را در آینده محدود کند.»
به گفته این کارشناس، فاصله گرفتن از روابط سالم با همسالان، احساس طردشدگی اجتماعی، کاهش مهارتهای ارتباطی و انزوای اجتماعی از دیگر پیامدهای محرومیت آموزشی در کودکان کار است.
جامعهشناسان نیز معتقدند کار کودک در بسیاری از موارد به بازتولید چرخه فقر منجر میشود. کودکی که از تحصیل بازمیماند، در آینده نیز فرصتهای شغلی کمتری خواهد داشت و احتمال گرفتار شدن او در فقر و آسیبهای اجتماعی افزایش مییابد.
یکی از ابعاد کمتر دیدهشده کار کودک، قرار گرفتن این کودکان در معرض انواع خشونت و سوءاستفاده است.
محمودی میگوید: «کودکان کار به دلیل حضور در محیطهای غیررسمی و فاقد نظارت، بیش از سایر کودکان در معرض خشونت جسمی، آزار روانی و حتی سوءاستفاده جنسی قرار دارند. آثار این آسیبها تنها به همان زمان محدود نمیشود و ممکن است سالها بعد نیز زندگی فرد را تحت تأثیر قرار دهد.»
به گفته وی، تجربه خشونت میتواند باعث ترس مزمن، بیاعتمادی به دیگران، احساس شرم و گناه و حتی بروز علائم اختلال استرس پس از سانحه شود.
علاوه بر این، شرایط نامناسب کاری، تغذیه ناکافی، ساعات طولانی کار و نبود دسترسی مناسب به خدمات درمانی نیز سلامت جسمی کودکان را تهدید میکند.
ایران در سال ۱۳۷۲ به کنوانسیون حقوق کودک پیوست. بر اساس این کنوانسیون، کودکان حق دارند از آموزش، سلامت، رفاه و حمایت در برابر بهرهکشی اقتصادی برخوردار باشند.
همچنین قانون کار ایران، بهکارگیری افراد زیر ۱۵ سال را ممنوع کرده و برای اشتغال نوجوانان ۱۵ تا ۱۸ سال نیز محدودیتهایی در نظر گرفته است.
از سوی دیگر، قانون حمایت از اطفال و نوجوانان که در سال ۱۳۹۹ اجرایی شد، بهرهکشی اقتصادی از کودکان و بهکارگیری آنان در فعالیتهای زیانآور را از مصادیق کودکآزاری دانسته و برای آن مجازاتهایی تعیین کرده است.
با وجود این قوانین، کارشناسان معتقدند فاصله میان قانون و واقعیت همچنان قابل توجه است و بخش مهمی از کودکان کار در حوزههایی فعالیت میکنند که نظارت مؤثری بر آنها وجود ندارد.
بخش بزرگی از کودکان کار در خانوادههایی زندگی میکنند که با فقر، بیکاری، اعتیاد، طلاق یا سایر آسیبهای اجتماعی مواجه هستند.
محمودی معتقد است: «خانوادهها نقش مهمی در پیشگیری از کار کودک دارند. ایجاد محیطی امن، حمایت عاطفی و اولویت دادن به آموزش میتواند از ورود بسیاری از کودکان به بازار کار جلوگیری کند. البته نباید فراموش کرد که بسیاری از خانوادهها خود قربانی شرایط اقتصادی هستند و بدون حمایتهای اجتماعی توان مقابله با این وضعیت را ندارند.»
کارشناسان تأکید میکنند مقابله با کار کودک تنها با برخوردهای انتظامی یا جمعآوری کودکان از خیابان امکانپذیر نیست. کاهش فقر، ایجاد فرصتهای شغلی برای والدین، گسترش پوششهای حمایتی، توسعه آموزش رایگان و باکیفیت و تقویت خدمات اجتماعی از جمله راهکارهایی است که میتواند به کاهش این پدیده کمک کند.
در سالهای اخیر حضور بخشی از کودکان مهاجر افغان در میان کودکان کار، به یکی از موضوعات مورد بحث تبدیل شده است. با این حال کارشناسان معتقدند نسبت دادن پدیده کار کودک به یک گروه یا ملیت خاص، نگاهی سادهانگارانه و غیرواقعبینانه است.
محمودی در این باره میگوید: «در برخی مناطق، شرایط دشوار اقتصادی و محدودیتهای معیشتی برخی خانوادههای مهاجر میتواند احتمال ورود کودکان به بازار کار را افزایش دهد، اما ریشه اصلی این پدیده در فقر، نابرابری اقتصادی و ضعف نظامهای حمایتی است؛ همان عواملی که بسیاری از کودکان ایرانی را نیز به سمت کار سوق میدهد.»
کارشناسان حوزه رفاه اجتماعی نیز تأکید میکنند که راهحل این مسئله نه محروم کردن کودکان از خدمات آموزشی و حمایتی، بلکه گسترش حمایتهای اجتماعی برای تمامی کودکان ساکن کشور است.
کودک کار را نباید تنها در چهره پسربچهای که پشت چراغ قرمز گل میفروشد یا دخترکی که در مترو دستمال کاغذی عرضه میکند، خلاصه کرد. هر کودک کاری، روایت ناتمام یک فرصت از دسترفته است؛ فرصتی برای آموزش، رشد، بازی و تجربه زندگی در امنیت.
کار کودک، بیش از آنکه یک مسئله فردی باشد، نشانهای از شکافهای اقتصادی و اجتماعی جامعه است. شکافهایی که اگر ترمیم نشوند، پیامدهای آن تنها متوجه کودکان نخواهد بود، بلکه آینده جامعه را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.
روز جهانی مبارزه با کار کودک فرصتی است برای بازنگری در مسئولیتی که از خانواده آغاز میشود، به دولت میرسد و در نهایت همه جامعه را در بر میگیرد. زیرا کودکان قرار نیست نانآور باشند؛ آنها باید فرصت کودک بودن داشته باشند./ایسنا
شاید تعداد مغازهها در سالهای آینده باز هم بیشتر شود، اما آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، تناسب میان توسعه فضاهای تجاری، نیاز واقعی بازار و ظرفیت اقتصادی شهری است که سالها یکی از مهمترین مراکز خرید استان بوشهر به شمار میرفت
صبح روز شنبه ۳۰ خردادماه، صدیقه سعادتمند، بخشدار مرکزی دشتستان به همراه امام جمعه دالکی، شهردار این شهر و کارشناسان بخشداری از روند اجرای آسفالت در بلوار شهید عبدالرحمن صابری دالکی بازدید کردند.
به گزارش راویان به نقل از روابط عمومی بخشداری مرکزی دشتستان، بخشدار مرکزی دشتستان در جریان این بازدید که برای سومین بار با هدف ارزیابی میزان پیشرفت فیزیکی پروژه و بررسی کیفیت اجرای عملیات انجام شد، اظهار داشت: پروژههای عمرانی نقش مهمی در روند توسعه شهری دارند و از ابتدای آغاز عملیات اجرایی تا زمان بهرهبرداری، بازدید و نظارت بر پروژههای شهرها و روستاهای بخش مرکزی همواره در دستور کار بخشداری قرار داشته است.
سعادتمند با قدردانی از تلاشهای شهردار و اعضای شورای اسلامی شهر دالکی، تسریع در تکمیل پروژههای نیمهتمام را ضروری دانست و افزود: احداث ورودی جدید شهر دالکی از جمله اقدامات مهمی است که در اولویت برنامههای شهردار و شورای اسلامی این شهر قرار دارد و امیدواریم با افتتاح و بهرهبرداری از آن در آینده نزدیک، شاهد بهبود دسترسیها، ارتقای کیفیت محیط شهری و افزایش رضایت شهروندان باشیم.
در این بازدید همچنین حسین رضوانی، شهردار دالکی گزارشی از آخرین وضعیت پروژه ارائه کرد و ضمن تشریح چالشها و جزئیات فنی و اجرایی، به بیان برنامههای آینده شهرداری دالکی در ادامه این طرح پرداخت.
در شرایطی که پژوهشهای علمی از تداوم روند گرمایش در جنوب کشور حکایت دارند، به نظر میرسد تأمین برق پایدار در استان بوشهر بیش از گذشته به ترکیبی از مدیریت هوشمند مصرف، توسعه نیروگاههای خورشیدی، ارتقای زیرساختهای انرژی و همراهی شهروندان وابسته باشد
به گزارش راویان از روابط عمومی بخشداری مرکزی دشتستان، همزمان با روز صنایع دستی، صدیقه سعادتمند بخشدار مرکزی دشتستان، عصر روز چهارشنبه ۲۱ خردادماه با همراهی سیده خدیجه حسینی رئیس اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شهرستان، از کارگاه سفالگری اصغر طاهری و کارگاه سفال و سرامیک کشتکاری بازدید کرد.
در جریان این بازدید، بخشدار مرکزی دشتستان با بررسی مسائل و مشکلات فعالان این حوزه، بر ضرورت حمایت از تولیدکنندگان صنایع دستی تأکید کرد.
سعادتمند با تبریک روز صنایع دستی اظهار داشت: ترویج استفاده از محصولات سفالی و صنایع دستی بومی که حاصل هنر، خلاقیت و نوآوری هنرمندان این عرصه است، افزون بر ایجاد فضایی زیبا و دلنشین در منازل و محیطهای کاری، میتواند در توسعه اشتغال و رونق کسبوکارهای محلی نیز نقشآفرین باشد.
وی افزود: حمایت از هنرمندان و تولیدکنندگان صنایع دستی و رفع موانع پیشروی آنان، از وظایف مهم دستگاههای اجرایی است و باید با جدیت دنبال شود.
بر اساس این گزارش، در این دو کارگاه محصولاتی از جمله زیورآلات سفالی و سرامیکی، گلدان، کوزه، ظروف هفتسین، کاسه و دیگر ظروف سفالی تولید میشود.

این دو تصمیم متعارض، نظام حقوقی و اجرایی کشور را در بنبستی نهادی فروبرد، تا آنجا که در ۵ خرداد ۱۴۰۵، دیوان عدالت اداری با صدور دستور موقت، اجرای مصوبات ستاد ویژه را «متوقف » ساخت و ابهامی بزرگ در تعیین مرجع تصمیمگیرنده نهایی برای وضعیت اینترنت ایجاد کرد.امری که تا این لحظه وضعیتی نامشخص در اتصال اینترنت بین الملل ایجاد کرده است
02 تیر 1405
اقتصادنیوز: گروسی تصریح کرد: «آژانس ما بازرسیها را انجام خواهد داد و تصمیم درباره دعوت از آمریکا یا سایر ناظران بر عهده تهران است.»
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از دنیای اقتصاد، درحالیکه جهان در انتظار تقابل نهایی میان تهران و واشنگتن بود، امضای یادداشت تفاهم ۱۴مادهای میان ایران و دولت دونالد ترامپ، معادلات ژئوپلیتیک منطقه را وارد فاز جدیدی کرد. این توافق که در پی بنبست نظامی، فشارهای بیسابقه بر بازار انرژی و میانجیگری فعال قدرتهای منطقهای حاصل شده، اکنون با چالشهایی همچون بحران جنوب لبنان، تضاد در متون فارسی و انگلیسی و مخالفتهای شدید در داخل ایران و آمریکا روبهروست.
دنیایاقتصاد در گفتوگویی با رحمان قهرمانپور، پژوهشگر مسائل بینالملل، ابعاد پنهان این یادداشت تفاهم، نقش صندوق سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری تحت عنوان بازسازی و دوراهی سرنوشتساز ایران میان «مدار امنیتی» یا «مدار توسعه» را مورد واکاوی قرار داد. قهرمانپور تاکید کرد محتملترین سناریو در کوتاهمدت، ادامه همین توافق موقت و تمدید آتشبس به مدت ۹۰ یا ۱۲۰ روز تا زمان انتخابات میاندورهای آمریکا است.
همچنین این کارشناس درباره نگاه کشورهای شورای همکاری خلیجفارس به این یادداشت تفاهم یا توافق احتمالی در آینده گفت که هدف این کشورها این است که از طریق این توافق، سیاست خارجی ایران را از مدار امنیتی به سمت مدار اقتصادی و توسعه سوق دهند.
بنابراین اگر جهتگیری سیاست خارجی ایران به سمت توسعهگرایی نرود، فرصتهای اقتصادی همچنان محدود خواهد بود.
* به نظر شما چرا آمریکا در این مقطع به جای ادامه مسیر فشار و تقابل، مسیر امضای یک یادداشت تفاهم با ایران را انتخاب کرد؟ آیا این تغییر رویکرد بیشتر ناشی از محاسبات و محدودیتهای منطقهای است یا عوامل داخلی و بینالمللی را نیز شامل میشود؟
این تحولات برآمده از مجموعهای از عوامل گوناگون است. در واقع، از دو، سه هفته پیش در فضای سیاست داخلی ایالات متحده آمریکا مباحثی مطرح شد که بر اساس آن، معتقد بودند دونالد ترامپ به اهداف مدنظر خویش دست نیافته است. از سوی دیگر، دموکراتها بر این باور بودند که ترامپ تحت تاثیر نتانیاهو قرار گرفته و به ورطه جنگ با ایران کشیده شده است. زمانی که افرادی نظیر باراک اوباما اعتراضات خود را مطرح کردند، این موضوع بازتاب بسیار گستردهای در جامعه آمریکا داشت.
افزون بر این، رویکرد بخشی از بدنه نظامی ارتش آمریکا و همچنین گزارشهای رسانههایی چون واشنگتنپست حاکی از آن بود که تداوم نبرد میان ایالات متحده و ایران بیش از هر چیز به سود چین تمام میشود و میتواند به گرفتار شدن بیش از پیش آمریکا در منطقه خاورمیانه منجر شود. بنابراین، در وهله نخست مساله تبعیت آمریکا از اسرائیل مطرح بود.
مارک روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده در جلسه استماع در کنگره در خصوص اینکه چرا آمریکا در تاریخ نهم اسفند ماه سال گذشته به ایران حمله کرد، مسالهای را بیان کرد که بسیار بحثبرانگیز بود. وی گفت اسرائیلیها به ما گفتند که به هر حال به ایران حمله خواهند کرد، بنابراین میدانستیم که اگر آمریکا هم همراهی نکند، آنها حمله میکنند. لذا در آن مقطع آمریکا مجبور شد وارد جنگ با ایران شود. این امر برای اعتبار واشنگتن و شخص ترامپ بسیار مهم بود. مساله دیگر این بود که اقدامات نظامی دیگر نمیتوانست آمریکا را به اهداف خود نائل کند؛ در کنار آن باید نگرانی از تقویت جایگاه چین و کاهش توان تسلیحاتی آمریکا را نیز مدنظر قرار داد.
عامل تعیینکننده بعدی، فشاری بود که بستن تنگه هرمز بر اقتصاد جهانی تحمیل کرد. گفته میشود که شرکتهای بزرگ آمریکایی به صورت محرمانه به ترامپ اطلاع داده بودند که بهدلیل تقلیل ذخایر استراتژیک نفت، دستیابی به توافق امری فوری و حیاتی است؛ موضوعی که مدیرعامل شرکت نفتی شورون نیز چند هفته پیش بر آن صحه گذاشت. شخص ترامپ نیز در روزهای اخیر به همین مساله اشاره و اظهار کرد که در صورت عدم حصول توافق، اقتصاد جهانی به شدت تحت فشار و تحتالشعاع این بحران قرار میگرفت. در نهایت، تلاقی این ضرورتها با میانجیگریهای قدرتمند کشورهایی نظیر امارات متحده عربی، قطر، پاکستان، عربستان سعودی، ترکیه و مصر منجر به آن شد که این یادداشت تفاهم به امضا برسد.

* با ورود این یادداشت تفاهم به مرحله مذاکرات فنی، مهمترین چالشهای پیش روی ایران و آمریکا با توجه به ناکامی مذاکرات یک سال گذشته چیست؟
در این خصوص، ذکر چند نکته بسیار حائز اهمیت است؛ ما از روز جمعه شاهد بودیم که گام نخست، یعنی آغاز مذاکرات در کشور سوئیس، با چالش و مشکل مواجه شد. علت این امر آن بود که اسرائیل به خاک لبنان حمله کرد و متعاقب آن، ایران اعلام کرد که به دلیل عدم شمول آتشبس در این جبهه، تنگه هرمز را خواهد بست.
تفاوت عمده این مذاکرات با ادوار گذشته در این است که پیشتر مذاکرات معطوف و محدود به مساله هستهای بود، اما اکنون دو موضوع کلیدی دیگر یعنی امنیت دریانوردی و مساله آتشبس در جنوب لبنان نیز به آن افزوده شده است. به عنوان مثال آقای خطیبزاده اظهار کردند ایران فقط به مدت ۶۰ روز اجازه عبور رایگان را داده است، درحالیکه طرفهای آمریکایی مدعی هستند در نسخه انگلیسی سند، از کلمه فقط استفاده نشده است. ایران تاکید دارد که این قید «فقط» در متن فارسی آمده و معنای آن این است که پس از انقضای بازه ۶۰ روزه، ایران نسبت به دریافت عوارض اقدام خواهد کرد. مساله پیچیدهتر، موضوع لبنان و برقراری آتشبس در جنوب این کشور است که شرایط بسیار دشواری دارد؛ اسرائیل با ورود به جنوب لبنان در پی ایجاد یک منطقه حائل امنیتی است؛ درحالیکه مقامات حزبالله لبنان اظهار کردهاند که طرف ایرانی به آنها قول داده است تنها در صورتی توافق را خواهد پذیرفت که نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان خارج شوند. لذا قرار گرفتن این سه موضوع اختلافی بر روی میز مذاکره، موجب میشود که امیدواری نسبت به تحقق توافق نهایی کاهش یابد.
نکته مهم دیگر، وجود اختلافات داخلی در خود ایالات متحده در آستانه انتخابات میاندورهای است. نه تنها دموکراتها، بلکه بخشی از جمهوریخواهان سرشناس نظیر سناتور تد کروز، نیکی هیلی، سوزان رایس و برخی دیگر نیز به شدت از این توافق انتقاد کردهاند. شاید بتوان گفت در حال حاضر تنها کسی که در داخل آمریکا به شکلی جانانه از این توافق دفاع میکند، شخص ترامپ است و هنوز جمهوریخواهان برجسته به صورت قاطع از آن حمایت نکردهاند که این امر به معنای دشوارتر شدن مسیر پیشروی ترامپ خواهد بود.
* یکی از پرسشهای اصلی این است که بعد از امضای تفاهم، سختترین مرحله یعنی اجرای تعهدات شروع میشود. به نظر شما چه عواملی میتواند باعث موفقیت یا شکست این مسیر شود؟
با توجه به اینکه پس از امضای یادداشت تفاهم، یکی از سختترین مراحل، اجرای تعهدات است، ابهامات بسیاری در این مسیر وجود دارد. برای مثال، چگونگی تعهد آمریکا برای آزادسازی اموال ایران و مساله لغو تحریمهای اولیه و ثانویه همچنان مبهم بوده و پاسخی برای آنها ارائه نشده است. روز جمعه خبری منتشر شد مبنی بر اینکه استیو ویتکاف اظهار کرده آمریکا و ایران توافق کردهاند تا آژانس بینالمللی انرژی اتمی بازرسیهای خود را از سر گرفته و مکانهای مربوط به ۴۴۰ گرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد را شناسایی کند؛ این خبر هنوز از سوی ایران تایید نشده است.
از سوی دیگر، درحالیکه گفته میشود قرار است تحریمها لغو شوند، آقای ونس تاکید دارد که این یک «توافق مبتنی بر عملکرد» است؛ بدین معنا که لغو تحریمها تنها در صورت پایبندی ایران به تعهداتش صورت خواهد گرفت. حال محل اختلاف اینجاست که چه مرجعی تشخیص میدهد که آیا ایران به تعهدات خود عمل کرده است یا خیر؛ آمریکا بر این باور است که خود باید این موضوع را تشخیص دهد، درحالیکه در توافق ۱۴ مادهای به تشکیل یک کمیته مشترک برای نظارت بر اجرا اشاره شده است. هنوز مشخص نیست اعضای این کمیته چه کسانی هستند و آیا ماهیت آن فنی خواهد بود یا سیاسی؛ لذا در مورد تعهدات، ابهامات گستردهای وجود دارد.
* اجرای این توافق چه اثری میتواند بر روابط ایران با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، بهویژه عربستان، امارات و قطر داشته باشد؟ آیا کاهش تنش تهران و واشنگتن میتواند به تغییر معادلات امنیتی خلیج فارس منجر شود؟
در خصوص اثر این تحولات بر روابط ایران و کشورهای منطقه نظیر عربستان سعودی، امارات و قطر، واقعیت این است که هنوز پاسخ قطعی وجود ندارد. با این حال، با توجه به میانجیگری کشورهایی چون قطر و امارات، به نظر میرسد صندوق ۳۰۰میلیارد دلاری که آمریکاییها از آن سخن میگویند، یک صندوق مشترک برای سرمایهگذاری این کشورها در ایران باشد. برخی مقامات آمریکایی اشاره کردهاند که برای نمونه، شرکتهای اماراتی ممکن است مایل به سرمایهگذاری در ایران باشند و دلیلی ندارد که آمریکا مانع آن شود.
از طرفی میدانیم که تیم ترامپ روابط تجاری گستردهای با اماراتیها دارد و احتمالا به همین دلیل، ترامپ با این صندوق سرمایهگذاری موافقت کرده است؛ چراکه این امر غیرمستقیم به معنای سرمایهگذاری تیم او در ایران از طریق شرکتهای اماراتی و قطری خواهد بود. ظاهرا کشورهای شورای همکاری خلیجفارس به این جمعبندی رسیدهاند که از طریق ایجاد اتصالات اقتصادی و ایجاد وابستگی متقابل، تهدید ایران را مهار کرده و به نوعی همزیستی دست یابند تا ایران دیگر در آینده تهدیدی برای آنها نباشد. پس در صورت حصول توافق، به نظر میرسد روابط ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس، دستکم در حوزه اقتصادی، بسیار قویتر و گستردهتر خواهد شد.
* برخی معتقدند این توافق میتواند فضای جدیدی برای حضور اقتصادی ایران در منطقه ایجاد کند، ارزیابی شما از پیامدهای اقتصادی این تفاهم در میانمدت چیست؟ همچنین با توجه به تجربه برجام دو طرف این بار میتوانند از حوزه اقتصاد به عنوان ضمانت اجرای توافق استفاده کنند؟
آنچه باید به آن توجه داشت این است که ایران و آمریکا امروز به یک یادداشت تفاهم و توافق موفق، و نه دائمی، دست یافتهاند و اما و اگر در رابطه با آن زیاد است؛ درحالیکه برجام یک توافق نهایی شده بود. در ارزیابی پیامدهای اقتصادی، اگر فرض را بر حصول توافق نهایی بگذاریم، دو سوال بنیادین مطرح میشود: نخست اینکه آیا ایران به دنبال تغییر جهتگیری سیاست خارجی خود در راستای توسعه هست یا خیر؟ اگر پاسخ مثبت باشد، حتما گشایشهای اقتصادی زیادی به ویژه در روابط با کشورهای خلیجفارس رخ خواهد داد و کشورهای آسیای مرکزی، پاکستان، افغانستان و کشورهای حوزه شامات نظیر عراق و سوریه نیز به این مدار همکاری متصل خواهند شد. اما سوال دوم این است که اگر توافق حاصل شود، ولی سیاست خارجی ایران همچنان در مدار امنیتی باقی بماند، آیا این همکاریها شکل خواهد گرفت؟ در اینجا تهدیدها جدی است؛ چراکه هدف کشورهای شورای همکاری خلیجفارس این است که از طریق این توافق، سیاست خارجی ایران را از مدار امنیتی به سمت مدار اقتصادی و توسعه سوق دهند. بنابراین اگر جهتگیری سیاست خارجی ایران به سمت توسعهگرایی نرود، فرصتهای اقتصادی همچنان محدود خواهد بود.
* در بعد سیاسی-امنیتی آیا میتوان انتظار داشت این توافق به یک چارچوب پایدارتر برای کاهش تنش تبدیل شود یا بیشتر یک توافق موقت و مدیریت بحران است؟
در پایان، واقعیت این است که آنچه اکنون به آن دست یافتهایم، یک یادداشت تفاهم یا توافق موقت برای مدیریت بحران است. با توجه به سوابق ترامپ در موضوعاتی چون سوریه، غزه و ونزوئلا، او بیشتر به گام اول و جنبههای تبلیغاتی و رسانهای آن اهمیت میدهد تا بگوید مساله را حل کرده است و معمولا سراغ گامهای بعدی نمیرود. به همین دلیل برخی تحلیلگران معتقدند ترامپ ممکن است با این توافق موقت نیز مشابه رفتار قبل عمل کند؛ یعنی بگوید توافق حاصل شده اما تنشها میان ایران و اسرائیل ادامه یابد.
* اگر بخواهیم چند سناریوی آینده را تصور کنیم، از نگاه شما محتملترین مسیر چیست؟ حرکت به سمت توافق جامعتر، بازگشت دوباره به تنش، یا شکلگیری یک وضعیت بینابینی که در آن ایران و آمریکا بدون حل همه اختلافات، تنشها را مدیریت کنند؟
محتملترین سناریو در کوتاهمدت، ادامه همین توافق موقت و تمدید آتشبس به مدت ۹۰ یا ۱۲۰روز تا زمان انتخابات میاندورهای آمریکا است. پس از آن باید دید که آیا جمهوریخواهان موقعیت خود را در کنگره حفظ میکنند، شرایط داخلی ترامپ و منطقه چگونه خواهد بود و انتخابات اسرائیل به چه سمتی میرود؟ این عوامل تعیین خواهند کرد که آیا حرکت به سمت توافق نهایی صورت میگیرد یا مجددا به سمت درگیری بازخواهیم گشت.
بهگزارش اقتصادنیوز، امضای تفاهمنامه میان ایران و آمریکا در هفته گذشته که به پایان یافتن جنگ پس از۱۵ هفته منجر شد، واکنشهای متفاوتی را میان سیاستمداران آمریکایی برانگیخته است. برخی با آسودگی، برخی با سردرگمی و حتی ترکیبی از این دو حس به ماجرا نگاه میکنند.
این توافق که با میانجیگری پاکستان و قطر صورت گرفت، منجر به بازگشایی تنگه هرمز شد. همچنین یک جدول زمانی ۶۰ روزه برای مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران و کاهش تحریمها در آن مشخص شده است.
اقتصادنیوز: طبق گزارشها، پیت هگست وزیر جنگ آمریکا، چندان درباره هزینهها شفاف نبوده است، اما حسابرس پنتاگون اعلام کرده که عملیات خشم حماسی در حدود ۲۹ میلیارد دلار هزینه برای آمریکا داشته است. برخی برآوردها با درنظر گرفتن خسارت تجهیزات و جایگزینی تسلیحات، این رقم را تا ۵۰ میلیارد دلار نیز پیشبینی میکنند.
الدار ممدوف در نشنالاینترست نوشت: با این حال، پیامدهای عمیقتر این توافق فقط به پایان جنگ محدود نمیشود، بلکه به معماری راهبردی آینده منطقه مربوط است.
برای بسیاری، روند امضای تفاهمنامه اسلامآباد، یک پرسش جدی را مطرح کرده است: «آیا با شروع یک عصر جدید نیکسونی در خاورمیانه مواجهیم؟»
دکترین نیکسون که در سال ۱۹۶۹ مطرح شد، راهبردی مبتنی بر ایجاد تعادل از راه دور بود. درحقیقت، در مواجهه با این واقعیت که آمریکا نمیتواند پلیس جهان باشد، رئیسجمهور وقت این کشور، ریچارد نیکسون، تلاش کرد تا مسئولیت اصلی امنیت منطقهای را به متحدان محلی واگذار کند.
نویسنده مدعی شد: این سیاست در خلیج فارس، در قالب دو ستون اجرا شد؛ یعنی تکیه بر عربستان سعودی و ایران بهعنوان تضمینکنندگان منافع آمریکا و ثبات منطقه. در این میان، آمریکا حمایتهایی را صورت میداد، اما بار اصلی حفظ نظم بر دوش قدرتهای منطقهای بود.
تفاهمنامه اسلامآباد و تغییر دیپلماتیک و گفتمانی همراه آن نشان میدهد که شاید یک گسست مفهومی مشابه در حال شکلگیری باشد. اما به جای یک قدرت نیابتی واحد یا دو ستون، این نظم جدید به نظر میرسد حول یک ائتلاف از قدرتهای منطقهای در حال شکلگیری است.
نویسنده مدعی شد: نکته قابل توجه این است که این تفاهمنامه، یک توافق دوجانبه سنتی میان آمریکا و ایران نیست؛ بلکه محصول دیپلماسی چندجانبهای است که با میانجیگری پاکستان و قطر، و با حمایت فعال عربستان سعودی، ترکیه، مصر و عمان شکل گرفته است. تغییر بنیادین اینجاست که آمریکا دیگر تنها داور امنیت منطقه نیست، بلکه بهعنوان شریکی در کنار یک ائتلاف از دولتهای منطقهای عمل میکند.
در این میان، نقش پاکستان بهطور ویژهای قابل توجه است. اسلامآباد توانسته تا خود را بهعنوان میانجی مورد اعتماد میان واشنگتن و تهران تثبیت کند. این موضوع فراتر از یک موفقیت دیپلماتیک است؛ بلکه نشاندهنده پذیرش یک مسئولیت راهبردی است که زمانی بهطور انحصاری در اختیار آمریکا بود. زمانی که نخستوزیر پاکستان، شهباز شریف، این توافق را اعلام کرد، این واقعیت که دوران صلحهای آمریکایی به پایان رسیده است دوباره روشن شد.
اکنون نفوذ در میان بازیگران متعدد در منطقه توزیع شده است.
در حالی که آمریکا از متحدانش انتظار دارد تا نقش بیشتری را در تأمین امنیت منطقه بر عهده بگیرند، ممکن است همزمان تهدیدهایی را که توانایی این کشورها را برای انجام این نقش تضعیف میکند هم جدی بگیرد. در مورد پاکستان، این مسئله بهطور مشخص به نیاز این کشور برای مقابله با تهدیدهای تروریستی گروههایی مثل طالبان پاکستان (TTP) و ارتش آزادیبخش بلوچستان (BLA) اشاره دارد. گروه BLA در سالهای اخیر حملات بیشتری به زیرساختها و داراییهای راهبردی در بلوچستان انجام داده و در روندی از خشونت رو به افزایش، باعث کشته شدن هزاران نفر شده است.
حمایت از شرکای منطقهای در چارچوب نیکسونی لزوما به معنای اعزام نیروهای رزمی آمریکایی نیست. این حمایت میتواند شامل همکاریهای دیپلماتیک و اطلاعاتی، و همچنین استفاده از نهادهای بینالمللی مانند سازمان ملل برای اعمال تحریم علیه برخی بازیگران باشد.
چنین رویکردی همچنین میتواند منافع مشترک آمریکا و چین را در ثبات منطقهای همسو کند؛ نتیجهای که با اندیشه سیاستورزی خود نیکسون نیز همراستا است.
مشارکت عربستان سعودی در این نظم جدید بسیار مهم است، چرا که این کشور یکی از دو ستون اصلی نظم پیشین منطقه بوده و حضور آن در چارچوبی که به ثبات منطقهای و ادغام اقتصادی ایران منجر میشود، فاصلهای آشکار از رقابت صفر و صدی گذشته است.
در این میان، نقش ترکیه هم بهعنوان یک قدرت نظامی بزرگ و عضو ناتو که سیاست خارجی مستقلی را دنبال میکند، دقیقا در همین راستا قرار دارد. آنکارا هم وزن راهبردی و هم انعطاف دیپلماتیک را به این ساختار اضافه کرده است.
نویسنده مدعی شده: بنابراین، پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه ویژگیهای لازم را برای شکلدهی یک ائتلاف منطقهای دارند؛ نفوذ دیپلماتیک، توان نظامی، قدرت اقتصادی و شبکهای از روابط میان بلوکهای رقیب.
البته این نظم در حال شکلگیری، یک تفاوت مهم با دکترین نیکسون دارد. در مدل نیکسون، نظم منطقهای بر چند ستون محدود و همسو با آمریکا تکیه داشت، اما نظم جدید کمتر سلسلهمراتبی و بیشتر چندقطبی و کثرتگرا به نظر میرسد.
در چنین فضایی واشنگتن ممکن است که به جای عمل از طریق دولتهای نیابتی، بهطور فزایندهای با قدرتهای منطقهای مستقل همکاری کند؛ قدرتهایی که منافعشان با آمریکا همپوشانی دارد، اما کاملا همراستا نیست.
شاید روشنترین نشانه این تغییر را بتوان در موضعگیری واشنگتن، پس از اعلام تفاهمنامه نسبت به اسرائیل دید. جناحهای راست افراطی اسرائیل با خشم به این توافق واکنش نشان دادند و آن را امتیازی به تهران توصیف کردند، اما دولت ترامپ به جای تغییر موضع در پاسخ به انتقاد متحدان، بهطور علنی از توافق دفاع کرد و بر ادامه مسیر کاهش تنش تأکید نمود.
معاون رئیسجمهور، جیدی ونس، که نقش کلیدی در مذاکرات دارد، یادآوری صریح و غیرمعمولی درباره بنیانهای رابطه آمریکا و اسرائیل ارائه کرد. او خطاب به رهبران اسرائیل گفت: «اگر من در کابینه دولت اسرائیل بودم، شاید به تنها متحد قدرتمندی که در سراسر جهان دارم حمله نمیکردم.»
او همچنین یادآور شد که دو سوم تسلیحات دفاعی که از اسرائیل محافظت میکنند، در آمریکا ساخته شده و با پول مالیاتدهندگان آمریکایی پرداخت شدهاند.
پیام او اما روشن بود؛ اهداف راهبردی گستردهتر آمریکا، تابع خواستههای شرکای منطقهای نیست.
خود دکترین نیکسون، از این درک این واقعیت متولد شد که مدیریت نظامی مستقیم مناطق دوردست، هزینههایی دارد که آمریکا نمیتواند بهطور نامحدود آنها را متحمل شود.
نویسنده مدعی شد: تفاهمنامه اسلامآباد نیز احتمالا بازتاب چنین درکی باشد. پس از یک رویارویی پرهزینه و تا حدی خودساخته با ایران، به نظر میرسد که واشنگتن به دنبال نظمی منطقهای است که هم پایدارتر باشد، و هم کمتر به مداخله مداوم آمریکا وابسته باشد.
اینکه این تفاهمنامه در نهایت تا چه زمانی پایدار باشد، هنوز مشخص نیست. ممکن است این توافق تنها یک آتشبس موقت باشد و نه پایه یک معماری ژئوپلیتیکی جدید. با این حال، همین توافق اکنون یک روند مهم را آشکار کرده است؛ آمریکا در حال بازگشت به نقش سنتی خود بهعنوان یک ایجاد تعادل از راه دور است؛ نقشی که در آن قدرتهای منطقهای مسئولیت بیشتری برای حفظ نظم بر عهده میگیرند و آمریکا از دور حمایت دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی ارائه میدهد.
اگر این روند ادامه پیدا کند، تاریخنگاران ممکن است تفاهمنامه اسلامآباد را نه فقط بهعنوان پایان یک جنگ، بلکه بهعنوان لحظهای ببینند که خاورمیانه از دوران سلطه آمریکا، به سوی یک ائتلاف مشترک از قدرتهای منطقهای حرکت کرده است.
در چنین معادلهای، نامها تغییر کردهاند و بازیگران بیشتری از دوران نیکسون در آن قرار دارند، اما منطق زیربنایی آن، یعنی ایجاد توازن پایدار توسط قدرتهای منطقهای به جای مدیریت آمریکا، برای معماران دکترین نیکسون کاملا آشنا خواهد بود.
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایرنا، مسعود پزشکیان رئیس جمهور اسلامی ایران در پایان سفر رسمی یک روزه خود به پاکستان لحظاتی قبل اسلامآباد را ترک کرد.
مسعود پزشکیان و هیات بلندپایه جمهوری اسلامی ایران از سوی سید محسن نقوی وزیر کشور پاکستان و رضا امیری مقدم سفیر ایران در اسلامآباد، بدرقه شد.
اقتصادنیوز: ویدئویی از پاکستان منتشر شده که پزشکیان در آن ترجمه مترجم همزمان را اصلاح میکند.
وی عصر امروز (سهشنبه به وقت محلی) با استقبال آصف علی زرداری رئیس جمهور و شهباز شریف نخست وزیر پاکستان وارد اسلامآباد شد.
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایرنا، «امانوئل ماکرون» رئیسجمهور فرانسه در تماس تلفنی با «نبیه بری» رئیس پارلمان لبنان درباره آخرین تحولات این کشور، منطقه و نیز تازهترین موارد سیاسی و میدانی پس از امضای یادداشت تفاهم میان آمریکا و ایران صحبت کرد.
ماکرون در این گفتوگوی تلفنی بر جایگاه لبنان و اهتمام فرانسه به ثبات و حاکمیت این کشور تاکید کرد و گفت که پاریس و کشورهای دوست آمادهاند برای عبور لبنان از مرحله حساس کنونی حمایت لازم را به عمل آورند و این حمایت شامل برگزاری کنفرانسهای بینالمللی برای حمایت از ارتش لبنان و بازسازی مناطق آسیب دیده است.
اقتصادنیوز: ترامپ در پاسخ به پرسش خبرنگاری که پرسید این بازرسیهای چه زمانی انجام خواهد شد؟ افزود: «در زمان مناسب. عجلهای در کار نیست.»
از سوی دیگر، نبیه بری از ماکرون و فرانسه به دلیل حمایت همیشگی از لبنان تشکر کرد و بر اهمیت تثبیت آتشبس، عقبنشینی اسرائیل از اراضی اشغالی تا مرزهای بینالمللی، استقرار ارتش لبنان، بازگشت مردم به شهرها و روستاها و فراهم شدن زمینه برای آغاز طرحهای بازسازی تاکید کرد.
رئیس پارلمان لبنان تاکید کرد که توافق نوامبر ۲۰۲۴ میلادی یک فرصت آماده و قابل استفاده است؛ توافقی که شامل سازوکاری برای تثبیت آتشبس و بررسی هرگونه نقض یا تهدید میشود اما در صورتی که در مذاکرات جاری در سوئیس (میان ایران و آمریکا) مورد پذیرش قرار گیرد.
با وجود تاکید نبیه بری بر لزوم استفاده از مذاکرات سوئیس و تفاهمنامه آتشبس میان آمریکا و ایران برای توقف جنگ در لبنان، مقامات لبنانی از جمله نواف سلام(نخستوزیر) و جوزف عون (رئیس جمهور) با قدرنشناسی از تلاشهای ایران و گنجاندن موضوع توقف جنگ در لبنان در بند نخست تفاهمنامه همچنان مدعی هستند که هیچکس نباید به نیابت از بیروت مذاکره کند.
دولت لبنان طی پانزده ماه مذاکرات با رژیم صهیونیستی پیش از جنگ جاری و نیز طی مذاکرات مستقیم با اشغالگران در آمریکا نتوانست حتی از حملات صهیونیستها به ارتش لبنان جلوگیری کندو صرفا این مذاکرات به محلی برای امتیازدهی یکطرفه دولت لبنان به اسرائیل تبدیل شده است.
امروز ایرانیان در آستانه یک انتخاب مهم قرار دارند. انتخاب میان بازتولید شکافهای گذشته یا استفاده از ظرفیت فوتبال برای تقویت انسجام ملی. در نهایت، تیم ملی فوتبال ایران نه متعلق به یک دولت است و نه وابسته به یک جریان سیاسی. این تیم، تیم ملت ایران است. تیمی که میلیونها ایرانی خود را در آن میبینند و موفقیتش را موفقیت ایران میدانند
در حالی که فیفا با کمپینهای محیط زیستی از هواداران میخواهد برای نجات زمین «کارت سبز» بالا ببرند، اما ساختار پرهزینه و گسترده این تورنمنت، عملاً یک «کارت قرمز» مستقیم به طبیعت است.
به گزارش راویان به نقل از مشرق، فیفا در سالهای اخیر به عنوان بخشی از پیامهای تبلیغلاتی خود، شعار «کارت سبز برای سیاره زمین» را تبلیغ کرده و هواداران، بازیکنان و فدراسیونها را به تعهد به اقدامات سازگار با محیط زیست تشویق کرده است؛ آن هم در شرایطی که فوتبال ادعا دارد در مسیر آگاهیبخشی نسبت به تغییرات اقلیمی پیشگام است.
با این حال، هر چه به جام جهانی ۲۰۲۶ نزدیکتر میشویم، این کمپین بیشتر شبیه به این به نظر میرسد که در یک جت خصوصی، نیهای قابل بازیافت توزیع کنید.
اکنون پیشبینی میشود که این تورنمنت در ایالات متحده، کانادا و مکزیک به مخربترین جام جهانی تاریخ از نظر زیستمحیطی تبدیل شود. این مسابقات صرفاً بزرگترین یا تجاریترین تورنمنت نیست، بلکه آلایندهترین آنهاست.
پژوهشگران موسسه «دانشمندان برای مسئولیت جهانی» تخمین میزنند که این رقابتها میتواند حدود ۹ میلیون تن گاز دیاکسید کربن تولید کند که تقریباً دو برابر میانگین ردپای کربنی جامهای جهانی اخیر است. در بدترین سناریوهای سفر، میزان انتشار گازهای گلخانهای تنها در بخش هوانوردی میتواند به ۱۳.۷ میلیون تن برسد.

این اتفاق، پیامد غیرقابل اجتناب تورنمنتی است که به نمادی از جاهطلبی و اصرار فوتبال برای توسعه بیوقفه تبدیل شده است؛ تیمی بیشتر، بازیهای بیشتر، پروازهای بیشتر، اسپانسرهای بیشتر و در نهایت مصرفگرایی بیشتر.
نسخه ۲۰۲۶ به جای ۳۲ تیم با حضور ۴۸ تیم برگزار میشود و به ۱۰۴ مسابقه افزایش مییابد که ۴۰ بازی بیشتر از فرمت قبلی است. این بازیها همچنین در سراسر یک قاره پهناور پخش خواهند شد.
اینکه بحران اقلیمی فوتبال از طریق زیادهخواهی رقم میرسد، یک پارادوکس نمادین است. این ورزش سالهاست به همه میگوید که اهمیت زیادی برای پایداری محیط زیست قائل است، اما همزمان مسابقاتی را طراحی میکند که هواداران را مجبور میکند در گرمای تابستان از ونکوور به میامی و از آنجا از طریق مکزیکوسیتی پرواز کنند.
بر اساس تحلیل بیبیسی اسپورت، یک هوادار انگلیس که تمام مراحل حذفی را تا فینال دنبال میکند، میتواند به تنهایی حدود ۳.۵ تن گاز دیاکسید کربن تولید کند. این میزان تقریباً معادل گرم کردن یک خانه متوسط در بریتانیا برای بیش از یک سال و نیم است.

این ارقام تنها مشتی نمونه خروار از تورنمنتی است که انتظار میرود میلیونها هوادار، مهمانان شرکتی، گروههای رسانهای و شرکای تجاری را به سفر وا دارد.
این دقیقاً همان جایی است که پیام «کارت سبز برای سیاره زمین» زیر بار تناقضات خود فرو میریزد. کمپینهای محیط زیستی فیفا از هواداران میخواهند بازیافت کنند، از حملونقل عمومی بهره ببرند و پایدار فکر کنند؛ اما نهاد حاکم بر فوتبال همزمان ساختاری را برای مسابقات ایجاد کرده که پروازهای طولانیمدت و انبوه را غیرقابل اجتناب میکند.
هیچ مقدار از ظروف همبرگر قابل کمپوست در فمزونها نمیتواند تورنمنتی را که به سفرهای هوایی بینقارهای وابسته است، جبران کند.

تقابل شعارهای زیستمحیطی با واقعیتهای تلخ اقلیمی
انتقادها از این جهت تندتر شده که فوتبال دهه گذشته را به شدت صرف برندسازی خود به عنوان یک ورزش آگاه به مسائل محیط زیستی کرده است. باشگاهها اهداف کربنصفر را اعلام میکنند، نهادهای حاکمیتی استراتژیهای اقلیمی منتشر میسازند و شبکههای تلویزیونی پوشش مسابقات را با پیامهای تبلیغاتی پر میکنند.
اما در نهایت مهمترین رویداد این ورزش، شبیه به یک آزمون بحران اقلیمی از راه میرسد.
حتی شرایط فیزیکی که در انتظار بازیکنان و هواداران است نیز به بخشی از این سناریوی اقلیمی تبدیل شده است. مطالعات متعددی که پیش از مسابقات منتشر شده، هشدار دادهاند که شرایط گرمای خطرناک میتواند بازیها را در چندین شهر میزبان تحت تاثیر قرار دهد.
تحقیقات مربوط به سنجش دمای مرطوب—شاخص ترکیبی دما، رطوبت و تابش خورشیدی که برای ارزیابی خطر استرس گرمایی استفاده میشود—نشان میدهد که ممکن است بیش از ۲۶ مسابقه در شرایطی فراتر از سطوح ایمنی توصیهشده برگزار شود.
میامی به یک دغدغه ویژه تبدیل شده است؛ چرا که پیشبینیها نشان میدهند هر مسابقه جام جهانی در این شهر میتواند از آستانه خطر گرما برای بازیکنان و هواداران فراتر رود. در مقایسه با آخرین جام جهانی به میزبانی ایالات متحده در سال ۱۹۹۴، تعداد مسابقاتی که انتظار میرود از معیارهای بحرانی گرما عبور کنند، به دلیل تغییرات اقلیمی به شدت افزایش یافته است.
فوتبال اکنون در موقعیت عجیبی قرار گرفته است؛ از یک سو تورنمنتهایی برگزار میکند که سلامت اقلیم را به خطر میاندازند و از سوی دیگر باید با پیامدهای تغییرات اقلیمی در درون همان مسابقات دستوپنجه نرم کند.

تناقض مالی فیفا؛ از حامیان نفتی تا اتهام پنهانکاری
موضوع حامیان مالی نیز علامت سؤال بزرگی را روی تمام این ماجرا ایجاد کرده است. شراکت جنجالی فیفا با غول انرژی عربستان، یعنی آرامکو، انتقاد شدید فعالان محیط زیست و بازیکنان را برانگیخته است. سال گذشته بیش از ۱۰۰ فوتبالیست زن به طور علنی به این قرارداد اعتراض کردند و استدلال کردند که این معامله به طور اساسی ادعاهای فیفا در مورد پایداری محیط زیست را زیر سوال میبرد.
در اینجا هم این تناقض کاملاً به چشم میآید؛ سازمانی که طرح «کارت سبز» را تبلیغ میکند، از نظر مالی با یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت جهان همسو شده است.
این یک مسیر کاملاً جدید برای فیفا نیست. اصرار این نهاد مبنی بر اینکه جام جهانی ۲۰۲۲ قطر «کربنخنثی» بوده است، توسط کارشناسان اقلیمی به شدت رد شد و آنها برگزارکنندگان را متهم کردند که هزینه واقعی زیستمحیطی تورنمنت را بسیار کمتر از حد واقعی تخمین زدهاند.
اما شرایط در سال ۲۰۲۶ متفاوت به نظر میرسد، چون مقیاس کار بسیار بزرگتر و کتمان آن بسیار دشوارتر است. شما نمیتوانید یک ابررویداد ۱۰۴ مسابقهای در سطح یک قاره را به عنوان یک رویداد مسئولیتپذیر در قبال محیط زیست معرفی کنید، بدون اینکه حرفهایتان دور از واقعیت به نظر برسد.
فیفا به اقدامات جبرانی خود اشاره میکند؛ اینکه استادیومهای موجود تا حد زیادی بازسازی و دوباره استفاده میشوند، زیرساختهای حملونقل عمومی تقویت خواهند شد و برنامهریزی منطقهای بازیها با هدف کاهش برخی از سفرهای هوایی انجام میشود. استراحتهای خنککننده و پروتکلهای مدیریت گرما نیز برنامهریزی شدهاند.
با این حال، مشکل اصلی همچنان حلنشدنی باقی مانده است. خودِ تورنمنت بیش از حد بزرگ و از نظر جغرافیایی بیش از حد پراکنده است که بتوان آن را با تعهدات جدی اقلیمی سازگار کرد.

این همان حقیقت تلخی است که زیر تمام این تمرینات برندسازی و شعارهای پایداری نهفته است. نهادهای حاکم بر فوتبال همچنان به گونهای رفتار میکنند که گویی مسئولیتپذیری زیستمحیطی چیزی است که میتوان آن را به سادگی روی رشد تجاری بیپایان سوار کرد.
جام جهانی ۲۰۲۶ هنوز هم میتواند لحظات ماندگار، گلهای فراموشنشدنی و اتمسفرهای شگفتانگیزی خلق کند. این مسابقات قطعاً رکوردهای بینندگان را خواهد شکست و میلیاردها دلار درآمد به همراه خواهد داشت.
اما در حالی که فیفا از دنیای فوتبال میخواهد کارت سبزی برای سیاره زمین بالا ببرد، مسابقات خودشان به واضحترین سند تبدیل شدهاند که نشان میدهد این ورزش هنوز نمیتواند پایداری محیط زیست را فدای توسعهطلبی خود نکند.
منبع: وان فوتبال
اسطوره فقید برزیلی در حالی درخشش در فوتبال را از جام جهانی ۱۹۵۸ آغاز کرد که روانشناس برزیل به سرمربی این تیم توصیه کرده بود به دلیل سن کم، این بازیکن ۱۷ ساله را به جام جهانی نبرد.
در حالی جام جهانی ۲۰۲۶ از ۲۱ خرداد آغاز میشود که این اولین جام جهانی است که با توجه به درگذشت پله در زمستان ۴ سال پیش، در غیاب او برگزار میشود.
روزنامه عربستانی الشرق الاوسط در گزارشی به اولین حضور پله در جام جهانی پرداخته است. جام جهانی ۱۹۵۸، اولین رقابتی بود که نام پله را به گوش دنیا رساند و کمتر کسی فکرش را میکرد که این بازیکن ۱۷ ساله تبدیل به بزرگترین فوتبالیست جهان شود، تبدیل به تنها بازیکنی که ۳ بار قهرمان جام جهانی شده است.
این در حالی بود که روانشناس تیم ملی برزیل به ویسنته ویولا، سرمربی تیم، اطلاع داد که پله در ۱۷ سالگی به اندازه کافی بالغ نیست که در جام جهانی ۱۹۵۸ بازی کند. ویولا غریزی پاسخ جالبی داد و گفت: ممکن است حق با تو باشد، اما چیزی از فوتبال نمیدانی.
پله اما با وجود توصیه آن روانشناس در این مسابقات شرکت کرد و سلسائو را به اولین عنوان قهرمانی تاریخ خود رساند و در مسیر تبدیل شدن به پادشاه فوتبال قرار گرفت.
پله در جام جهانی ۱۹۵۸ در بازی دور اول مقابل اتحاد جماهیر شوروی بازی کرد و سپس تنها گل مرحله یک چهارم نهایی مقابل ولز را به ثمر رساند. او با هت تریک خود نقش کلیدی در پیروزی ۵-۲ مرحله نیمه نهایی مقابل فرانسه داشت و سپس در فینال مقابل سوئد (۵-۲) با زدن دو گل درخشید.
پله با ۱۷ سال و ۲۴۹ روز، جوانترین بازیکنی شد که جام جهانی را برنده شده است و برزیل اولین کشوری شد که خارج از قاره خود، با سیستم انقلابی ۴-۲-۴، به جای ۵-۳-۲ سنتی یا ۳-۴-۳، با تکیه بر بازی پویا از طریق جناحین، این عنوان را به دست آورد.
پائولو آمارال، مربی بدنسازی، درباره پله گفت: او میتوانست با پای چپ و راست خود شوت بزند و به محض اینکه توپ را لمس میکرد، دید پیشبینیکنندهای نسبت به همه چیز داشت. او فوقالعاده بود.
پله درباره گل باشکوه خود مقابل ولز در این مسابقات که اولین گل از ۱۲ گل او در جام جهانی بود، گفته است: فکر میکنم این خاطرهانگیزترین گل دوران حرفهای من است.
کلیف جونز، وینگر ولزی، گفت: ما چیزی در مورد پله نمیدانستیم. ما روی گارینشا و دیدی تمرکز کرده بودیم. این بچه ۱۷ ساله که بود؟ ما نمیدانستیم. اما بعد از بازی فهمیدیم چه بازیکنی است.
لیونل مسی در ششمین جام جهانی خود (و چهارمین دوره متوالی به عنوان کاپیتان)، رکورد دیگو مارادونا (کاپیتانی در سه دوره) را پشت سر گذاشت و به اسطورهای بینظیر در تاریخ فوتبال آرژانتین تبدیل شد. با این حال، نکته قابل توجه در تیم ملی آرژانتین برای جام جهانی ۲۰۲۶، نه تنها رهبری مسی، بلکه حضور کاپیتانهای باشگاهی متعدد در این تیم است.
به گزارش راویان به نقل از مشرق، لیونل مسی در ششمین جام جهانی خود (چهارمین دوره متوالی به عنوان کاپیتان) در ترکیب تیم ملی کشورش به میدان خواهد رفت. او با این کار، رکورد دیگو مارادونا – که سه بار متوالی کاپیتان آرژانتین بود – را پشت سر گذاشت اما چیزی که این نسل را منحصر به فرد میکند، فقط رهبری مسی نیست بلکه تیمی است که او را احاطه کرده است.
تیم ملی آرژانتین مملو از رهبران (کاپیتانهای باشگاههای خود) است که زیر نظر تنها کاپیتانی که هیچکس در موردش بحث نمیکند، جمع شدهاند.
زمانی که مسی رهبری را پذیرفت
سرجیو باتیستا، قهرمان جام جهانی مکزیک ۱۹۸۶ و سرمربی اسبق تیمهای جوانان آرژانتین، در مورد تکامل رهبری مسی به روزنامه ناسیون گفت: «وقتی مسی بالغ شد، دید که نوبت او است و شروع کرد. او منتظر زمان مناسب ماند و وقتی دید که زمان رهبری این پسران است، دست به کار شد. مسی بسیار باهوش است و کاپیتانی نیست که فقط سر و صدا به پا کند.»
مسی کاپیتانی تیم ملی آرژانتین را در سپتامبر ۲۰۱۱ (پس از خاویر ماسکرانو) به ارث برد و از آن زمان تاکنون کاپیتان تیم ملی کشورش بوده است.
سایر کاپیتانهای حاضر در تیم آرژانتین:
نیکولاس اوتامندی: (کاپیتان بنفیکا)
لائوتارو مارتینس: (کاپیتان اینتر میلان)
لئاندرو پاردس: (کاپیتان بوکاجونیورز)
کریستین رومرو: (کاپیتان تاتنهام)
امیلیانو مارتینس: (کاپیتان دوم استون ویلا)
لیساندرو مارتینس: با وجود مصدومیتها، در منچستریونایتد جایگاه خود را به عنوان رهبر تثبیت کرده است.
نیکولاس تاگلیافیکو: در لیون، زمانی که کاپیتان اصلی حضور ندارد، بازوبند را بر بازو میبندد.
لئوناردو بالردی: تا قبل از تغییر مربی، کاپیتان مارسی بود.
انسو فرناندس: در چلسی، زمانی که ریس جیمز در زمین نیست، بازوبند را میبندد.
هفته سی و هشتم فوتبال لیگ برتر انگلیس با برد آرسنال و منچستریونایتد، توقف لیورپول و شکست منچسترسیتی پیگیری شد.
به گزارش راویان به نقل از مشرق، فصل ۲۰۲۵-۲۰۲۶ رقابتهای فوتبال لیگ برتر انگلیس، عصر امروز با برگزاری ۱۰ دیدار به پایان رسید و تکلیف سهمیهها و همچنین تیمهای سقوط کننده مشخص شد.
در یکی از بازیهای مهم هفته سی و هشتم، تیم آرسنال که هفته گذشته قهرمانیاش را مسجل کرد، در خانه کریستال پالاس به برتری ۲ بر یک رسید و فصل را با کسب بیست و ششمین برد خود به پایان رساند.
در این بازی گابریل ژسوس در دقیقه ۴۲ و نونی مادوئکه در دقیقه ۴۸ برای آرسنال و ژان فیلیپ ماتتا در دقیقه ۸۹ برای میزبان گلزنی کردند.
در دیگر بازی مهم امروز تیم منچسترسیتی در ورزشگاه اتحاد ۲ بر یک به استون ویلا باخت. آنتوان سمنیو در دقیقه ۲۳ برای سیتی و اولی واکتینز در دقایق ۴۷ و ۶۱ برای میهمان موفق به گلزنی شدند.
این آخرین دیداری بود که پپ گواردیولا روی نیمکت سیتی نشست. این مربی اسپانیایی با این شکست خانگی به حضور ۱۰ سالهاش در تیم آبیپوش شهر منچستر پایان داد.
امروز همچنین تیم منچستریونایتد در خانه برایتون ۳ بر صفر پیروز شد. پاتریک دورگو، برایان امبئومو و برونو فرناندز برای شیاطین سرخ گلزنی کردند. برونو فرناندز در این بازی یک پاس گل هم داد تا تعداد پاس گلهایش را به عدد ۲۱ برسد و از رکورد تیری آنری و کوین دیبروینه عبور کند و تاریخساز شود.
امروز یک بازی مهم نیز در ورزشگاه تاتنهام برگزار شد؛ جایی که این تیم با گل دقیقه ۴۲ پالینیا از سد اورتون گذشت و با ۴۱ امتیاز بقایش را در لیگ برتر قطعی کرد. اگر تاتنهام در این بازی شکست میخورد، به دسته پایینتر سقوط میکرد.
بدین ترتیب تیمهای آرسنال، منچسترسیتی، منچستریونایتد، استون ویلا و لیورپول راهی لیگ قهرمانان اروپا شدند، بورنموث و ساندرلند به لیگ اروپا راه یافتند، برایتون به پلیآف لیگ کنفرانس رفت و تیمهای وستهام، برنلی و وولوز نیز به دسته اول سقوط کردند.
نتایج کامل بازیهای هفته سی و هشتم به شرح زیر است:
* کریستال پالاس یک – آرسنال ۲
* منچسترسیتی یک – استون ویلا ۲
* برایتون صفر – منچستریونایتد ۳
* لیورپول یک – برنتفورد یک
* برنلی یک – وولوز یک
* تانهام یک – اورتون صفر
* وستهام ۳ – لیدز صفر
* ساندرلند ۲ – چلسی یک
* فولام ۲ – نیوکاسل صفر
* ناتینگهام فارست یک – بورنموث یک