برازجان در سه‌گانه «رازها، اسم‌ها و خاطره‌ها» / مسعود آتشی؛ مردی با ۴۰ دفتر

راویان| حیدر کاشف ؛ از سال ۱۳۶۰، زمانی که هنوز در آستانه گرفتن دیپلم بود، نوشتن را با دفترهای خاطراتش آغاز کرد. آنچه ابتدا ثبت روزهای شخصی یک نوجوان بود، در طول سال‌ها شکل دیگری گرفت.نام آدم‌ها، خاطره مراسم‌ها، مرگ‌ها و تولدها، کوچه‌ها، مشاغل قدیمی، اصطلاحات محلی و روایت‌هایی که معمولاً با رفتن راویانشان خاموش می‌شوند، یکی‌یکی در این دفترها نشستند.

مسعود آتشی می‌گوید تا حدود سال ۱۳۹۴، چیزی بین ۳۷ تا ۴۰ دفتر خاطرات نوشته است. دفترهایی که بعدها بخشی از مهم‌ترین منابع او برای تدوین یادنامه‌هایش شدند.

او در گفت‌وگو با «راویان»، از مسیری می‌گوید که از روزنوشت‌های شخصی آغاز شد و آرام‌آرام به ثبت تاریخ شفاهی و حافظه اجتماعی برازجان رسید. آتشی از همان ابتدا تنها زندگی خودش را نمی‌نوشت. خانواده، شهر، اتفاقات کشور و حتی رویدادهای جهان نیز در دفترهایش حضور داشتند.

 

سال‌ها بعد، وقتی به نوشته‌هایش رجوع کرد، متوجه شد بسیاری از جزئیاتی که در نوجوانی ثبت کرده، حالا ارزشی پیدا کرده‌اند که آن روز تصورش را هم نمی‌کرد.

«دفترهای من مملو از این کشف‌هاست. اسامی‌ای در آن‌ها هست که در آن سن‌وسال نوشته‌ام و فکر نمی‌کردم سی یا چهل سال بعد این‌قدر به درد من بخورد.»

 

تاریخ‌هایی که بالای صفحه‌ها نوشته شده‌اند، برای او بعدها به نشانه‌هایی برای بازگشت به گذشته تبدیل شدند. وقتی یکی از سالخوردگان شهر روایتی را برایش تعریف می‌کرد، گاهی دفترها را ورق می‌زد تا ببیند آنچه امروز شنیده، با یادداشت‌های چند دهه قبلش هماهنگ است یا نه.

همین رفت‌وآمد میان حافظه شخصی، روایت شفاهی و منابع مکتوب، پایه کار یادنامه‌های او شد.

 

از فیس‌بوک تا خانه پیرمردهای شهر

اوایل دهه ۹۰، آتشی بخشی از نوشته‌هایش را در فضای مجازی منتشر می‌کرد. در صفحه‌ها و گروه‌هایی مانند انجمن دوستداران دشتستان. موضوع نوشته‌ها گسترده بود، فرهنگ شهر، معماری، مشاهیر، آیین‌های عزاداری، عروسی‌ها، جشن‌ها و نام‌هایی که شاید برای نسل جوان دیگر چندان آشنا نبودند.

استقبال مخاطبان، او را به مسیر دیگری برد. این‌بار به سراغ کسانی رفت که بخشی از تاریخ شهر را نه در کتاب‌ها، بلکه در حافظه‌شان حمل می‌کردند.

با پیرمردها و پیرزن‌ها گفت‌وگو می‌کرد، صدا ضبط می‌کرد، عکس می‌گرفت و یادداشت برمی‌داشت. بسیاری از این دیدارها، سال‌ها ادامه پیدا کرد.

از حاج غلامرضا باباعلی یاد می‌کند که تا ۹۵سالگی زندگی کرد و آتشی از حدود ۸۵سالگی با او دوستی داشت. او می‌گوید ساعت‌ها پای صحبتش نشسته و هرچه از گذشته شهر در حافظه‌اش بوده، ثبت کرده است.

«خودش یک دانش‌نامه و یک منبع معارف بود. هرچه اطلاعات داشت، سعی کردم بگیرم و به نسل جوان منتقل کنم.»

در کنار او، نام حاج ماشاءالله کازرونی و بسیاری دیگر از سالخوردگان برازجان نیز در خاطرات آتشی تکرار می‌شود.کسانی که بخشی از روایت‌های یادنامه‌ها از گفت‌وگو با آنان شکل گرفته است.

با این حال، شنیدن یک روایت برای انتشار آن کافی نبود. آتشی می‌گوید برای هر یادنامه، منابع مکتوب موجود درباره دشتستان، برازجان و تاریخ منطقه را نیز بررسی می‌کرد و اطلاعات را از چند مسیر می‌سنجید. گاهی همین بررسی‌ها یک ماه زمان می‌برد.

تاریخ شفاهی، آن‌گونه که او روایت می‌کند، کار ساده‌ای نیست. حافظه آدم‌ها با هم تفاوت دارد و گاهی اعضای یک خانواده نیز درباره گذشته خودشان روایت‌های متفاوتی دارند.

آتشی می‌گوید در موضوع طوایف این دشواری را به‌طور جدی تجربه کرده است. از پژوهش‌های دکتر هیبت‌الله مالکی و کتاب دو جلدی «دشتستان و غضنفرالسلطنه» یاد می‌کند و می‌گوید پرداختن به ریشه و تبار طوایف، معمولاً بدون اعتراض و اختلاف باقی نمی‌ماند.

ممکن است با فرد سالخورده یک طایفه گفت‌وگو کنید، روایت او را از پدر و عمویش هم بشنوید، اما نسل بعد همان روایت را نپذیرد.

«هر طور بنویسی، بالاخره یک نفر می‌گوید این‌طور نبوده، آن‌طور بوده است.»

 

 

خود او نیز در مقطعی درباره طوایف کار کرده، اما تصمیم گرفته آن بخش را منتشر نکند. دلیلش فقط دشواری پژوهش نبود.

می‌گوید دکتر مالکی که سال‌ها در این زمینه کار کرده بود، یک‌بار به او توصیه کرده بود به سراغ این موضوع نرود و بیشتر بر آداب‌ورسوم، معماری و مشاهیر تمرکز کند.

با این همه، آتشی تحقیقش را انجام داد، اما انتشار آن را کنار گذاشت.

 

تاریخ، جایی میان سند و حرمت آدم‌ها

مشکل تنها به اختلاف روایت‌ها برنمی‌گردد. وقتی تاریخ شفاهی درباره کسانی نوشته می‌شود که خودشان یا خانواده‌شان هنوز حضور دارند، مسئولیت نویسنده سنگین‌تر می‌شود.

آتشی می‌گوید پیش از انتشار بسیاری از مطالب، از پدر، مادر یا افراد مرتبط اجازه می‌گرفت. گاهی هم پس از انتشار، فرزندان یا اعضای خانواده نسبت به نوشته‌ای اعتراض می‌کردند.

در چنین مواردی، اگر احساس می‌کرد مطلب باعث رنجش جدی خانواده یا همشهریان شده، آن را حذف می‌کرد.

این احتیاط در روایت برخی حوادث اجتماعی نیز وجود داشته است. او به پرونده‌هایی اشاره می‌کند که درباره‌شان روایت‌های مختلفی در شهر وجود داشته و نوشتن درباره آن‌ها، بدون سند و راستی‌آزمایی، می‌توانست به یک شخص یا خانواده آسیب بزند.

برای همین، میان آنچه شنیده و آنچه قابل انتشار بوده، همیشه فاصله‌ای وجود داشته است.

خودش می‌گوید: «تاریخ شفاهی نوشتن خیلی سخت است. طرفت زنده است، طرفت می‌خواند، خانواده‌اش می‌خوانند و ممکن است بگویند چرا این قسمت را نوشته‌ای یا چرا این مسئله را پس از سال ها دوباره بازگو کرده‌ای.»

این مرز، بخشی از روش کار او شده است.تلاش برای ثبت آنچه در حافظه شهر مانده، بدون اینکه روایت تاریخی به ابزاری برای آسیب زدن به آدم‌ها تبدیل شود. بشر هم، طبق عادت همیشگی‌اش، حتی درباره گذشته‌ای که همه شاهدش بوده‌اند، می‌تواند چند روایت کاملاً متفاوت تولید کند.

 

 

برازجان در میان روایت‌ها

بخش دیگری از کار آتشی به تاریخ و ریشه‌های برازجان اختصاص دارد.موضوعی که خودش نیز تأکید می‌کند درباره آن روایت‌های گوناگونی وجود دارد.

او در میان این روایت‌ها، تفسیر دکتر عبدالرسول خیراندیش از نام برازجان را معتبرتر می‌داند. تفسیری که برازجان را «سرزمین آفتاب بامدادان» معرفی می‌کند.

آتشی این روایت را با موقعیت جغرافیایی و بلندی بخش‌هایی از برازجان قدیم پیوند می‌دهد و از محله قلعه و روشنایی آفتاب در ساعات نخست روز سخن می‌گوید. در کنار آن، روایت‌های دیگری نیز وجود دارد. از جمله داستانی درباره شخصی به نام «بُراز» و نسبت دادن نام شهر به او. اما خود آتشی اعتبار این روایت‌ها را ضعیف‌تر می‌داند.

او همچنین در تحقیقات و نوشته‌هایش به نام‌ها و مکان‌هایی چون تُل مُر، تااوکه، برازجان تمب‌گوراب، برازجان صفاره، برازجان فاریاب، برازجان بَخس، برازجان چهاو باغچه و چهاو خطیری و برازجان محله‌ی قلعه پرداخته و جابه‌جایی‌های تاریخی و تغییر مکان شهر را، بر پایه روایت‌ها و منابعی که بررسی کرده، دنبال کرده است.

در روایت او از تاریخ شهر، مهاجرت طایفه‌ها و خانواده‌ها نیز اهمیت زیادی دارد. این جابه‌جایی‌ها همراه خود مهارت و حرفه می‌آوردند.از کشاورزی و دامداری تا آهنگری، نجاری، عصاری، ارده‌سازی و مشاغل دیگری که بخشی از زندگی اقتصادی شهر را شکل دادند.

آتشی از سالم‌خان نیز در همین روند یاد می‌کند و نقش او را در ورود برخی صنایع و مشاغل به برازجان برجسته می‌داند. او معتقد است گروه‌هایی که از مناطق مختلف فارس، کازرون، یاسوج، کهگیلویه و دیگر نقاط به این منطقه آمدند، بخشی از دانش و مهارت‌های خود را نیز با خود آوردند.

 

مسعود آتشی متولد ۱۶ خرداد ۱۳۴۱ در کوی جمشیدآباد آبادان است. خانواده‌اش حدود ۱۰ سال در آبادان زندگی کردند و پس از بازخرید شدن پدر، به برازجان آمدند و در محله قلعه ساکن شدند.

او درباره ریشه خانوادگی‌اش می‌گوید خانواده‌اش برازجانی هستند و اگر چند نسل به عقب برگردند، بخشی از پیشینه خانوادگی‌شان به  تنگستان می‌رسد. از طرف مادری نیز در برازجان خویشاوندانی دارند. این پیشینه، همراه با سال‌های کودکی و نوجوانی در برازجان، او را به روایت شهر نزدیک کرده است.

برای آتشی، یادنامه‌نویسی تنها به جمع‌کردن اطلاعات نگذشته است. او تلاش کرده شیوه روایتش خشک و فهرست‌وار نباشد. می‌گوید نوشته‌ها را تا حد امکان با رویکرد داستان‌نویسی و خاطره‌نویسی پیش برده تا خواننده، به‌ویژه نسل جوان، بتواند با آن ارتباط برقرار کند.

 

نمونه‌ای که از تاریخ ورزش برازجان نقل می‌کند، نشان می‌دهد جزئیات کوچک چگونه می‌توانند بخشی از حافظه یک شهر را روشن کنند.

او از دو تیم قدیمی «فرهنگیان» و «آزاد» یاد می‌کند و توضیح می‌دهد که در روایت او، عنوان «آزاد» به گروهی داده می‌شد که فرهنگی نبودند و بعدها همین نام بر تیم و زمین تمرین آن‌ها که باقی ماند.

جزئیاتی از این دست، شاید در کتاب‌های رسمی تاریخ جای چندانی نداشته باشند، اما برای کسی که چند دهه بعد بخواهد بداند زندگی روزمره یک شهر چگونه بوده، می‌توانند مهم باشند.

 

 

سه دانشجو، یک شب و روایتی که باقی ماند

 

در میان یادنامه‌ها، حوادث تلخ نیز حضور دارند.

آتشی از ماجرایی یاد می‌کند که در آن سه دانشجوی زن در حادثه‌ای جان خود را از دست دادند و در همان شب، چند نفر دیگر نیز نجات پیدا کردند. او این واقعه را یکی از روایت‌های تلخ و در عین حال پیچیده‌ای می‌داند که در نوشته‌هایش ثبت کرده، روایتی از اندوه مرگ چند جوان و در همان حال، نجات کسانی دیگر.

اما برخی خاطرات، بیش از آنکه به تاریخ شهر مربوط باشند، بخشی از زندگی خود او هستند.

از روزهایی می‌گوید که در جوانی در جبهه حضور داشته و خاطرات دوستان شهیدش را می‌نوشته است. می‌گوید نوشتن این خاطرات برایش چنان سنگین و عاطفی بوده که آنها را با وضو و اشک نوشته است.

تلخ‌ترین خاطره شخصی‌اش اما شبی است که مرگ پدر و تولد دخترش در چند ساعت کنار هم قرار گرفتند.

پدر در اتاقی از بیمارستان در بستر بیماری بود و همسرش برای زایمان در بخشی دیگر از همان بیمارستان. او میان اتاق پدر و زایشگاه در رفت‌وآمد بود تا اینکه با اذان صبح، پدرش از دنیا رفت و هم‌زمان، خبر تولد دخترش را شنید.

گوسفندی که برای تولد دختر آماده کرده بودند، در مراسم عزای پدر قربانی شد. گلی که برای تقدیم به همسرش خریده بود، سرانجام روی مزار پدر پرپر شد.

این خاطره بعدها در دفترهای او ماند. مثل بسیاری از لحظه‌هایی که اگر نوشته نمی‌شدند، شاید با گذشت سال‌ها شکل دیگری پیدا می‌کردند.

 

شهری که در کنار مذاهب مختلف زندگی می‌کرد

در بخشی دیگر از گفت‌وگو، آتشی به روابط اجتماعی برازجان قدیم اشاره می‌کند و می‌گوید پیروان مذاهب مختلف در این شهر، در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند.

به گفته او، این هم‌زیستی با حفظ فاصله‌ها و حرمت‌های اعتقادی همراه بود و روابط میان گروه‌های مختلف اجتماعی بر پایه احترام شکل می‌گرفت. حتی در برخی آیین‌ها، از جمله مراسم تشییع، پیروان مذاهب مختلف حضور داشتند و در عین رعایت باورهای یکدیگر، ارتباط اجتماعی میان آنان برقرار بود.

این بخش از روایت آتشی نیز مانند دیگر بخش‌های یادنامه‌هایش، تصویری از زندگی روزمره مردم است، چیزی فراتر از تاریخ سیاسی و نام حاکمان.

 

هزار و پانصد صفحه و پنج کتاب

وقتی مجموعه نوشته‌ها برای آماده‌سازی کتاب در اختیار ناشر قرار گرفت، حجم کار، خود آتشی را هم غافلگیر کرد.

ناشر به او گفته بود: «پنج کتاب می‌شود.»

آتشی ابتدا تصور می‌کرد نوشته‌هایش در دو کتاب حدود ۳۰۰ صفحه‌ای جا بگیرد، اما حجم واقعی کار حدود هزار و پانصد صفحه بود.چاپ پنج کتاب برای او از نظر هزینه دشوار بود و تصور می‌کرد مخاطب نیز شاید توان یا رغبت خرید مجموعه‌ای با چنین حجم را نداشته باشد. ناچار شدند دست به اولویت‌بندی بزنند.

مطالبی که ارتباط بیشتری با برازجان داشتند، در اولویت قرار گرفتند و برخی نوشته‌های دیگر، از جمله روایت‌هایی درباره چهره‌ها و موضوعات مربوط به بوشهر و شهرهای دیگر، کنار گذاشته شدند.

اما حذف کردن برای نویسنده‌ای که سال‌ها با این نوشته‌ها زندگی کرده، کار آسانی نبود.

«باور کنید هیچ‌کدام را نمی‌شود حذف کرد. دلم نمی‌آید.»

از نوشته‌هایش مانند فرزندانش یاد می‌کند، نه به معنای یک تشبیه ادبی برای پر کردن جمله، بلکه به این دلیل که با هر کدام خاطره دارد و سال‌هایی از زندگی‌اش را صرف جمع‌آوری و نوشتنشان کرده است.

حتی بازخوردهایی را که پس از انتشار در فضای مجازی دریافت می‌کند، نگه می‌دارد، کامنت‌ها، اصلاح‌ها و اطلاعات تازه‌ای که مخاطبان اضافه می‌کنند.

فضای مجازی برای او به نوعی ادامه همان دفترهای قدیمی شده است، با این تفاوت که حالا حافظه شهر فقط در دست یک نفر نیست. کسی خاطره‌ای را اصلاح می‌کند، دیگری نامی را به یاد می‌آورد و فردی اطلاعاتی می‌فرستد که نویسنده پیش از آن نداشته است.

خود آتشی درباره نوشته‌هایش جمله‌ای را به یاد می‌آورد که از مهدی پایدار شنیده است: «نوشته آتشی کپی‌پیست نیست. تمامش از دل برآمده و پینه بسته سر انگشتانش.»

شاید همین جمله، به‌خوبی مسیر بیش از چهار دهه نوشتن او را توضیح دهد. از دفترهای نوجوانی در سال ۱۳۶۰ تا یادنامه‌هایی که امروز بخشی از آن‌ها به کتاب تبدیل شده‌اند، کار او تلاشی بوده برای نگه داشتن چیزهایی که حافظه، اگر تنها بماند، آرام‌آرام از دست می‌دهد.

نام یک محله، معنای یک واژه، شکل یک مراسم، داستان یک تیم ورزشی، خاطره یک سالخورده یا شبی که در آن مرگ و تولد، در فاصله چند ساعت، زندگی یک خانواده را زیرورو کرده است.

بعضی از این‌ها شاید در تاریخ رسمی جایی نداشته باشند. اما شهرها تنها به واسطه تاریخ رسمی‌ و مکتوبشان ‌در یاد نمی‌مانند. بخشی از آنچه از یک شهر باقی می‌ماند، همین روایت‌های پراکنده‌ای است که کسی، پیش از آنکه راویانشان از میان بروند، وقت گذاشته و نوشته است.

مجموعه سه‌جلدی «یادنامه برازجان» نوشته مسعود آتشی و منتشرشده توسط انتشارات «هامون‌نو»، حاصل بیش از سه دهه گردآوری و ثبت روایت‌های شفاهی و مکتوب از گذشته برازجان و دشتستان است.

آتشی در این مجموعه، با گفت‌وگو با معمرین و سالخوردگان و ثبت خاطرات، آیین‌ها، مشاغل، چهره‌ها و روایت‌های محلی، سراغ بخش‌هایی از حافظه اجتماعی شهر رفته که در منابع رسمی کمتر ثبت شده‌اند. سه جلد «برازجان؛ رازها و رمزها»، «برازجان؛ اسم‌ها و رسم‌ها» و «برازجان؛ خاطره‌ها و حافظه‌ها» نیز هر کدام از زاویه‌ای متفاوت، ریشه‌های تاریخی شهر، فرهنگ و آداب‌ورسوم، چهره‌های اثرگذار و زندگی روزمره مردم را روایت می‌کنند. مجموعه‌ای که تلاش دارد بخشی از حافظه محلی برازجان را در قالب کتاب حفظ کند.

خبرهای پر بازدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرين اخبار

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد

دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند.

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند. به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از میزان، هفته گذشته؛ در پی انتشار یادداشتی از سوی عباس عبدی در روزنامه اعتماد و مصاحبه صادق زیبا کلام با خبرگزاری آنا، دادستانی تهران علیه هر دو نفر و رسانه‌های منتشر کننده این اظهارات اعلام جرم کرد تا پرونده آنها مورد رسیدگی قرار بگیرد.

ثمره درایت رهبر شهید انقلاب در برابر ابرقدرت‌ها

مشاور و دستیار مقام معظم رهبری در جلسه مشترک با جمعی از همیاران جوان مدیران، با بیان اینکه یکی از وجوه کمتر گفته شده از ابعاد ممتاز رهبریِ رهبر شهید انقلاب، درایت ایشان در مساله حکمرانی است، گفت: تثبیت ساختار کشور در جنگ اخیر و به فلاکت افتادن ابرقدرت‌های عصر حاضر مقابل ایران عزیز، ثمره سال‌ها رهبری خردمندانه ایشان است. دکتر محمد مخبر در این نشست با تاکید بر این اصل که نخبگان نباید صرفاً به فکر کارمند شدن باشند، گفت: ظرفیت جوان نخبه مانند بذر پربرکت گندم است؛ نخبه ما وقتی در دستگاه دولتی یا حاکمیتی مشغول به فعالیت می‌شود مانند خوشه‌های گندم که در مزارع کشاورزی رشد و نمو دارد، باید در آن دستگاه یا نهاد رشد کند تا زمینه ارتقای بیشتر محل کار خود را فراهم کرده باشد و در صورت لزوم حتی به فکر شغل دولتی نباشد و به سمت کارآفرینی و مشاوره به مدیران حرکت کند. وی افزود: اگر جوان نخبه هنگامی که وارد دستگاهی می‌شود دنبال نقاط تحول آفرین باشد، این مساله حتماً مورد توجه مدیران آن دستگاه دولتی یا حاکمیتی قرار گرفته و این مدیران نیز از چنین ظرفیتی برای حل مسائل و مشکلات زیر مجموعه خود و ارتقای بهره‌وری آن استفاده خواهند کرد. دکتر مخبر با اشاره به اینکه فعالیت نخبگانِ کشور در حوزه مدیریت منابع انسانی در کنار یکدیگر می‌تواند ثمر بخش باشد، اظهار داشت: محصول تجمیع این منابع انسانی، رقم زدن سه مولفه اساسی قدرت تشخیص، قدرت تحلیل و قدرت حل مساله بوده که برای تصدی مسئولیت‌های مهم و حل مسائل در کشور ضروری است. وی افزود: هر سازمانی که می‌خواهد ارتقا پیدا کند، باید نیروی انسانی خود را ارتقا دهد؛ در واقع سرمایه‌گذاری مستمر بر روی منابع انسانی، سنگ‌بنای اصلی برای دستیابی به تعالی و پایداری در تمامی عرصه‌هاست.