راویان| حیدر کاشف ؛ جهان امروز بیش از آنکه میدان رویارویی ارتشها باشد، عرصه رقابت روایتها، هویتها و قدرتهای فرهنگی است. کشورها دیگر تنها با توان نظامی یا ظرفیت اقتصادی سنجیده نمیشوند. آنچه جایگاه ملتها را در افکار عمومی منطقه و جهان تعیین میکند، توانایی آنها در ساختن تصویر، روایت و پیوندهای پایدار فرهنگی است. در چنین شرایطی، ایران نیز برای حفظ و تقویت جایگاه تاریخی خود در پیرامون فرهنگیاش، بیش از هر زمان دیگری به بازتعریف دکترین ارتباطی خود با ملتها و دولتهای حوزه تمدنی ایران نیاز دارد.
ایران در طول تاریخ تنها یک واحد سیاسی نبوده است. آنچه از آن با عنوان «ایرانشهر» یا «ایران فرهنگی» یاد میشود، شبکهای گسترده از پیوندهای زبانی، ادبی، تاریخی و تمدنی است که از قفقاز و آسیای مرکزی تا افغانستان، بخشهایی از شبهقاره و غرب آسیا امتداد یافته است. این حوزه فرهنگی، محصول قرنها دادوستد فکری، علمی و هنری میان ملتهایی است که با وجود تفاوتهای قومی، مذهبی و سیاسی، در شکلگیری تمدن ایرانی سهم داشتهاند.
اندیشه ایرانشهری نیز بر همین تداوم تاریخی استوار است. در این نگاه، ایران صرفاً مجموعهای از مرزهای سیاسی امروز نیست، بلکه یک حوزه تمدنی با حافظه تاریخی مشترک است که مهمترین سرمایه آن، فرهنگ، زبان، خردورزی و تجربه زیست مشترک ملتهای این قلمرو است. همین ویژگی، ایرانشهر را از یک مفهوم صرفاً تاریخی فراتر میبرد و آن را به ظرفیتی برای سیاستگذاری فرهنگی و تقویت قدرت نرم تبدیل میکند.
در سالهای اخیر، رقابتهای ژئوپلیتیکی و شکلگیری روایتهای رقیب، بر اهمیت این سرمایه فرهنگی افزوده است. تلاش برای کمرنگ کردن پیوندهای تاریخی ایران با حوزه تمدنی پیرامونی یا ارائه روایتهایی که گذشته مشترک ملتهای منطقه را نادیده میگیرند، بخشی از واقعیت فضای فرهنگی امروز است. پاسخ به این روند، صرفاً با رویکردی تدافعی ممکن نیست. تجربه کشورهای موفق نیز نشان میدهد که هویت فرهنگی زمانی ماندگار میشود که بتواند خود را به صورت فعال، جذاب و اقناعکننده بازتولید کند.
از همین منظر، اندیشه ایرانشهری میتواند مبنایی برای یک دیپلماسی فرهنگی فعال باشد؛ دیپلماسیای که به جای واکنش صرف به تهدیدها، بر معرفی ظرفیتهای تمدنی ایران، گسترش ارتباطات انسانی و تقویت سرمایههای مشترک منطقه تمرکز کند. چنین رویکردی نه در پی بازتعریف مرزهای سیاسی، بلکه در جستوجوی احیای پیوندهایی است که قرنها بر پایه زبان، فرهنگ، ادب، هنر و دانش شکل گرفتهاند.
نگاهی به تاریخ نیز این ظرفیت را تأیید میکند. پس از ورود اسلام به ایران، بسیاری از عناصر فرهنگ ایرانی نهتنها از میان نرفت، بلکه در قالبی تازه به حیات خود ادامه داد. آثاری مانند شاهنامه فردوسی، نوشتههای ابنمقفع، ابنمسکویه و بعدها سیاستنامه خواجه نظامالملک، هر یک به شیوهای در انتقال و بازآفرینی سنت ایرانشهری نقش ایفا کردند. در این میان، زبان فارسی مهمترین حلقه اتصال این حوزه تمدنی بود. در دوره سامانیان، بخارا به یکی از مهمترین مراکز گسترش زبان و ادب فارسی تبدیل شد و فارسی دری جایگاه خود را به عنوان زبان فرهنگ، دیوان و دانش در بخش بزرگی از این قلمرو تثبیت کرد. همین پیوند زبانی، زمینه انتقال اندیشه، ادبیات و تجربه حکمرانی ایرانی را به نسلهای بعد فراهم ساخت.
اگر این پیشینه تاریخی را سرمایهای زنده بدانیم، سیاست فرهنگی امروز نیز باید متناسب با آن طراحی شود. ارتباط با ملتهای حوزه ایران فرهنگی، بیش از آنکه از مسیر ادبیات سیاسی بگذرد، نیازمند گسترش همکاریهای دانشگاهی، علمی، هنری، رسانهای و گردشگری است. توسعه آموزش زبان فارسی، حمایت از ترجمه آثار ادبی و علمی، برگزاری رویدادهای مشترک فرهنگی، تقویت همکاری میان دانشگاهها، مراکز پژوهشی و نهادهای فرهنگی و بهرهگیری از ظرفیت رسانههای نوین، میتواند این پیوندها را عمیقتر کند.
در این میان، افغانستان، کشورهای آسیای مرکزی، قفقاز و دیگر جوامعی که سابقه تعامل تاریخی با ایران دارند، هر یک ویژگیها و اقتضائات خاص خود را دارند. موفقیت در این عرصه مستلزم آن است که سیاست فرهنگی ایران بر شناخت دقیق این تفاوتها استوار باشد و از نسخههای یکسان برای همه کشورها پرهیز کند. دیپلماسی فرهنگی زمانی اثرگذار خواهد بود که بر احترام متقابل، منافع مشترک و گفتوگوی مستمر میان ملتها استوار باشد.
اسناد بالادستی فرهنگی کشور نیز ظرفیت مناسبی برای چنین رویکردی فراهم کردهاند. سند تحول شورای عالی انقلاب فرهنگی، سند ملی میراث فرهنگی و برنامههای راهبردی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، همگی بر تقویت هویت ملی، توسعه تعاملات فرهنگی و گسترش حضور فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در عرصه بینالمللی تأکید دارند. در حوزه اجرا نیز سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، با بهرهگیری از شبکه رایزنیهای فرهنگی و همکاری با مراکز علمی و فرهنگی خارج از کشور، میتواند نقش محوری در تحقق این اهداف ایفا کند.
البته تحقق چنین رویکردی بدون بازنگری در شیوههای اجرایی ممکن نیست. دیپلماسی فرهنگی امروز بیش از هر زمان دیگری به چابکی، شناخت رسانههای نو، حضور مؤثر در فضای مجازی و استفاده از زبان مشترک نسل جوان نیاز دارد. مخاطبان امروز، بیش از آنکه با پیامهای رسمی ارتباط برقرار کنند، تحت تأثیر روایتهای فرهنگی، آثار هنری، تولیدات رسانهای و تجربههای زیسته قرار میگیرند. از همین رو، موفقیت در این عرصه به میزان توانایی ما در روایت دوباره فرهنگ ایرانی بستگی دارد.
ایران از معدود کشورهایی است که پشتوانهای چند هزار ساله از زبان، ادب، هنر، اندیشه و تجربه تمدنی را در اختیار دارد. این سرمایه زمانی به قدرت تبدیل میشود که بتواند در قالب سیاستی منسجم، آیندهنگر و مبتنی بر گفتوگو، به تقویت ارتباط با ملتهای حوزه ایران فرهنگی بینجامد. امروز بیش از هر زمان دیگری، توسعه روابط فرهنگی و اجتماعی با این حوزه تمدنی نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی برای تقویت قدرت نرم، تحکیم هویت ملی و گسترش همکاریهای منطقهای است. اگر ایران بتواند این سرمایه تاریخی را به زبان امروز ترجمه کند، اندیشه ایرانشهری دیگر صرفاً موضوعی برای پژوهشهای تاریخی نخواهد بود، بلکه به نقشه راهی برای دیپلماسی فرهنگی و یکی از مؤثرترین ابزارهای تقویت جایگاه ایران در محیط پیرامونی خود تبدیل خواهد شد.






