حمید ابوطالبی، مشاور سیاسی رئیس جمهور در دولت دوازدهم در خبرآنلاین نوشت: «حضور کمنظیر مردم در خیابانهای ایران، در خلال جنگی جنایتکارانه، رفراندومی منحصربهفرد در ماه رمضان و پس از آن است؛ که عظیمترین نقش را در تاریخ این سرزمین خواهد داشت. زیرا در این میان، عنصر تعیینکننده، نه صرفاً «توان نظامی»، بلکه «پشتیبانی اجتماعی و مشروعیت زیسته» از وطن و ملت بود:»
حمید ابوطالبی – خبرآنلاین – پیش از هر تحلیل راهبردی، باید به یک پرسش بنیادین بازگشت؛ اینکه:
به عنوان متخصص در «جامعهشناسی تاریخی»، بر این باورم که ایران نه صرفاً یک واحد جغرافیایی است، نه یک برساخت ذهنی یا خاطرهای تاریخی؛ بلکه یک «کلّ تمدنیِ زنده» است که در آن، تاریخ، هویت، معنا و ارادهی جمعی برای بقا و تعالی، درهم تنیدهاند. این «کلّ زنده»، به باورمن، نه یک ابژهی تحلیل، بلکه یک «سوژهی تاریخیِ خودآگاه» است که در نسبت میان قدرت و معنا، خویشتن را بازتولید میکند. بر این اساس، هر تهدید علیه ایران، صرفاً تهدیدی سرزمینی نیست، بلکه تلاشی برای اختلال در یک پیوستار تمدنی است؛ پیوستاری که در آن، «خِرد تاریخی» و «ارادهی زیستن» بهمثابهی دو ساحت مکمل، ضامن استمرارند.
در این چارچوب، حکمرانی و نقش ملت و دولت در این مقطع تاریخی، از سطح مدیریت بحران فراتر رفته و به سطح «حفظ تداوم تاریخی ایران» ارتقاء یافته است. زیرا اگر معیار ماندگاری در تاریخ را در دو اصلِ «حفظ بقا و تثبیت وحدت» خلاصه کنیم، آنگاه روشن میشود که این دو، چگونه به «توازن میان قدرت و معنا» ترجمه میشوند. دو اصل بنیادین زیر:
این دو، نه صرفاً دستاوردهای سیاسی، بلکه شروط امکان تداوم یک واحد تمدنی در جهان معاصرند؛ و در سطحی عمیقتر، تجلی «مسئولیت اخلاقی متناسب با قدرت» بهشمار میآیند.
برای درک عظمت این رخداد، باید میان دو ساحتِ متمایز از «اعلام اراده» تفکیک قائل شد؛ تفکیکی که به تمایز میان «ساختار» و «سوژگی تاریخی» بازمیگردد:
حضور کمنظیر مردم در خیابانهای ایران، در خلال جنگی جنایتکارانه، رفراندومی منحصربهفرد در ماه رمضان و پس از آن است؛ که عظیمترین نقش را در تاریخ این سرزمین خواهد داشت. زیرا در این میان، عنصر تعیینکننده، نه صرفاً «توان نظامی»، بلکه «پشتیبانی اجتماعی و مشروعیت زیسته» از وطن و ملت بود:
چراکه این رفراندوم، «رفراندوم رمضانیه»، کنشی از نوع دوم است؛ رفراندومی، که در غیاب و در «فقدان و انتظار»، و برای وجود ایران بود. و از همین رو، آنچه در ادامه میآید، صورتبندی آن و یک «مدل تکوینیِ تابآوری تمدنی» است که فرآیند تبدیل تهدیدِ وجودی به اقتدار مشروع را تبیین میکند.
عناصر هشتگانه تابآوری تمدنی در رفراندوم رمضانیّه
این پدیده تمدنی، با تکیه بر عناصر زیر قوام یافت؛ عناصری که نه بهصورت پراکنده، بلکه در یک زنجیرهی تکوینی از «ادراکِ تهدید» تا «تولید اقتدار مشروع» قابل فهماند. بهگونهای که هر عنصر، مرحلهای از تبدیل «هراس وجودی» به «قدرت مشروع» را نمایندگی میکند:
از این رو، این یک عظمت ملی است و قابل انحراف نیست. بگذاریم تنها حضور عاشقانه مردم بماند. آنها که آمدند خودشان خواهند ماند؛ همانگونه که در جنگ با عراق هم آمدند. این مردم را باید ستود، نه بر سر تصاحبشان چالش کرد. زیرا هرگونه تلاش برای مصادره این پدیده، به معنای گسست میان «قدرت» و «معنا» و در نتیجه، تضعیف هر دو است. چون:
رفراندوم رمضانیه به این دلیلْ «عظیم» و «غیرقابل انحراف» است که از سنخ دوم بود؛ یک توافقِ نانوشته میان آحاد ملت، که در محیطی آشوبناک، دست در دست هم، «ایران» را انتخاب کردند.
بنابراین، این حضور را نباید با ابزارهای معمولیِ سیاستگذاری سنجید؛ این:
یک «پیمانِ ملی زیسته» است که مردم در ساحتِ خیابان آن را امضا کردند؛ پیمانی که تنها در صورت «بازتفسیر مداوم ارزشها در متن زمان» میتواند تداوم یابد. همانگونه که در جنگ تحمیلی، رفراندومِ نوع دومِ مردم ایران، جهان را به بهت واداشت، در این مقطع نیز، این «آریِ بلند» به ایران و دین، سندی بر تابآوری خللناپذیر این مرز و بوم است.
به همین سبب است که تأکید میکنم:
این رفراندوم و حضور و صلابت، قابل مصادره نیست؛ چراکه این مردم برای این وطن و دین هستند و این دو، فراتر از تملک هر جناح و گروهی است.
مردم دست در دست هم برای همیشه تاب میآورند؛ پس «دستمان را به مردم بدهیم»، نه آنکه دستانی را بگیریم و بکشیم و دیگران را از آنها جدا کنیم!
و این دقیقاً همان نقطهای است که سیاست، از ابزار قدرت به «کنش اخلاقیِ آگاهانه» ارتقاء مییابد؛ اینکه:
ما برای وصل کردن آمدیم
نی برای فصل کردن آمدیم
۴۲/۴۲

































































