راویان| نفت و انرژی ؛ محموله ۴۰ هزار تنی زاگرس به ستاره خلیج فارس، آزمونی برای سوختی که میتواند بخشی از معادله انرژی ایران را تغییر دهد
۴۰ هزار تن متانول از عسلویه راهی بندرعباس شده است. مقصد این بار یک مجتمع پتروشیمی یا بازار صادراتی نیست. محموله به پالایشگاه ستاره خلیج فارس رسیده تا امکان استفاده از متانول در ترکیب با بنزین بررسی شود. خبری که در روزهای پایانی تیرماه از سوی متین دیداری، مدیرعامل پتروشیمی زاگرس اعلام شد.
در ظاهر، ماجرا یک انتقال محموله میان دو مجموعه صنعتی است؛ اما برای صنعتی که سالها متانول را بیشتر به عنوان کالای صادراتی دیده و حالا با کسری بنزین روبهروست، این جابهجایی معنای دیگری دارد.
ایران همزمان دو مسئله دارد. متانول تولید میکند و برای تأمین بنزین با ناترازی مواجه است. در سالهای گذشته وزارت نفت و شرکت ملی صنایع پتروشیمی بارها از استفاده از ظرفیت متانول برای تولید بنزین سخن گفتهاند. در اردیبهشت ۱۴۰۳، مدیرعامل شرکت ملی صنایع پتروشیمی اعلام کرد سیاست وزارت نفت حرکت بخشی از متانول تولیدی به سمت تولید بنزین از طریق فرایند MTG است.
حالا موضوع یک مرحله جلوتر آمده، اما نه لزوماً به همان معنایی که در خبرهای دو سال گذشته مطرح میشد. محموله زاگرس برای بررسی «اختلاط متانول با بنزین» ارسال شده است. این با احداث یک واحد MTG و تبدیل شیمیایی متانول به هیدروکربنهای بنزینی تفاوت دارد. در حالت اول، مسئله سازگاری سوخت نهایی، استانداردها، خودروها و شبکه توزیع مطرح است.
در حالت دوم، کشور باید یک زنجیره صنعتی تازه برای تبدیل متانول به بنزین ایجاد کند. همین تفاوت، اهمیت این محموله را بیشتر میکند. هنوز خبری از ورود بنزین متانولی به جایگاهها نیست. آنچه فعلاً اتفاق افتاده، قرار گرفتن یک گزینه در مرحله آزمون است.
متانول از صادرات تا مصرف داخلی
سالها توسعه صنعت متانول در ایران با یک منطق روشن پیش رفت. گاز به متانول تبدیل شود و متانول به بازارهای جهانی برود؛ اما هرچه ظرفیت تولید بیشتر شد، پرسش درباره ادامه این مسیر هم جدیتر شد.
مدیرعامل پتروشیمی زاگرس در سالهای اخیر بارها بر ضرورت توسعه زنجیره پاییندستی متانول تأکید کرده است. او متانول را علاوه بر خوراک صنایع شیمیایی، دارای کاربردهایی در حوزه انرژی از جمله سوخت کشتی، افزودنی بنزین و تولید ترکیباتی مانند MTBE و همچنین خوراک فرایند MTG دانسته است.
در همین صنعت، اما یک تناقض هم وجود دارد. ظرفیت اسمی تولید الزاماً به معنای تولید پایدار نیست. زاگرس نیز پیشتر از محدودیت گاز و تأمین نشدن مستمر خوراک به عنوان یکی از موانع تولید نام برده بود.
بنابراین اینجا سوال فقط این نیست که با متانول چه میتوان کرد. سؤال مهمتر این است که متانول تولیدشده با چه هزینهای تولید میشود و در کدام نقطه از زنجیره، بیشترین ارزش را برای اقتصاد ایران ایجاد میکند.
اگر متانول صادر شود، ارزآوری دارد. اگر وارد زنجیره پاییندستی شود، ارزش افزوده ایجاد میکند. اگر برای سوخت استفاده شود، میتواند بخشی از نیاز داخلی را پوشش دهد. هیچکدام از این گزینهها به تنهایی پاسخ کامل نیست.
بنزین، مسئلهای که از پالایشگاه بیرون زده و به خیابان رسیده است
ناترازی بنزین دیگر موضوعی محدود به وزارت نفت و پالایشگاهها نیست. اثر آن را میتوان در سیاستهای سهمیهبندی، محدودیت برداشت از کارتهای جایگاه و تلاش برای افزایش استفاده از کارت شخصی دید.
در بوشهر، سقف برداشت از کارت آزاد جایگاهها ابتدا به ۱۵ لیتر رسیده بود و بعد با توجه به شرایط استان به ۲۵ لیتر افزایش یافت. این تغییر کوچک در ظاهر، بخشی از یک سیاست بزرگتر برای مدیریت مصرف سوخت است. سیاستی که حالا مستقیم با تجربه روزانه مردم در جایگاهها گره خورده است.
در چنین شرایطی، هر راهی که بتواند بخشی از نیاز سوخت کشور را از منابع داخلی تأمین کند، ارزش بررسی دارد. اما «ارزش بررسی» با «آمادگی برای اجرا» فاصله زیادی دارد. فاصلهای که معمولاً در سیاستگذاری صنعتی خیلی راحت نادیده گرفته میشود.
یک سوال و ابهام درباره خودروها
اگر قرار باشد متانول مستقیماً با بنزین مخلوط شود، اولین آزمایش واقعی نه در اتاق مدیران پتروشیمی، بلکه در مخزن خودرو اتفاق خواهد افتاد. متانول از نظر ویژگیهای فیزیکی و شیمیایی با بنزین متفاوت است. عدد اکتان بالای آن میتواند از نظر مقاومت در برابر ناک مزیت باشد، اما انرژی حجمی پایینتر آن به معنای مصرف حجمی بیشتر برای تولید انرژی مشابه است.
رفتار آن در برابر آب و برخی مواد مورد استفاده در سامانه سوخت خودرو نیز با بنزین یکسان نیست.
این تفاوتها به این معنا نیست که هر میزان اختلاطی الزاماً به خودرو آسیب میزند. مسئله اصلی نسبت اختلاط، مشخصات سوخت، استاندارد مورد استفاده و سازگاری خودروها و تجهیزات است. حتی در تجربههای بینالمللی، درصدهای مختلف متانول نیازمند ارزیابی جداگانه بودهاند.
از همینجا یک سؤال مهم برای ایران شکل میگیرد. قرار است این سوخت برای کدام ناوگان طراحی شود؟ ناوگان ایران یکدست نیست. خودروهای جدید در کنار خودروهای قدیمی و فرسوده تردد میکنند و استانداردهای فنی آنها یکسان نیست.
بنابراین اگر نتیجه آزمایش در یک خودروی جدید مطلوب باشد، نمیتوان همان نتیجه را بدون آزمون به میلیونها خودروی دیگر تعمیم داد. این همان بخشی است که باید پیش از هر تصمیم عمومی روشن شود. چه نسبتی از متانول با چه نوع بنزینی قابل استفاده است؟ در چه خودروهایی؟ با چه استانداردی؟ و با چه الزامات نگهداری و توزیعی؟ تا زمانی که پاسخ این پرسشها مشخص نشده، صحبت از عرضه عمومی زود است.
راه دیگری که زاگرس دنبال میکند
ماجرای متانول زاگرس فقط به بنزین ختم نمیشود. این شرکت همزمان روی کاربرد دیگری از متانول کار کرده است. سوخت کشتی. متین دیداری در تازهترین اظهارات خود از آغاز تولید سوخت تجاری کشتی با پایه متانول و برنامه تجهیز نخستین کشتی پتروشیمی زاگرس برای استفاده از این سوخت خبر داده است. طبق این اظهارات، هدف این است که ناوگان این شرکت تا پایان شهریور به سوخت پایه متانولی مجهز شود.
این مسیر از یک جهت حتی به وضعیت فعلی ایران نزدیکتر است. کشوری که بخش مهمی از تجارت و صادراتش از مسیر دریا انجام میشود، به سوخت دریایی وابسته است.
اگر تولید سوخت متانولی برای کشتیها از نظر فنی و اقتصادی جواب بدهد، بخشی از متانول میتواند به جای آنکه صرفاً به عنوان ماده اولیه صادر شود، در زنجیره حمل و نقل دریایی کشور مصرف شود. در اینجا متانول از یک محصول پتروشیمی به یک حامل انرژی نزدیک میشود.
اما امنیت انرژی با هر پروژهای تأمین نمیشود
شرایط جنگی و اختلال در بازارهای انرژی، محاسبات مربوط به سوخت را تغییر میدهد. در شرایط عادی، ممکن است ارزانترین گزینه برای تأمین بنزین یا سوخت کشتی، خرید از بازار خارجی باشد. در شرایط تحریم یا بحران منطقهای، اما قیمت خرید تنها یکی از متغیرهاست. مسیر انتقال، بیمه، دسترسی به کشتی، امکان جابهجایی پول و استمرار تأمین هم اهمیت پیدا میکنند.
تولید داخلی دقیقاً از همین نقطه مزیت پیدا میکند. کشوری که بخشی از نیاز انرژی خود را در داخل تولید میکند، در برابر اختلال خارجی آسیبپذیری کمتری دارد؛ اما این مزیت نباید بهانهای برای کنار گذاشتن محاسبات اقتصادی و فنی شود.
اگر تبدیل متانول به بنزین گرانتر از گزینههای دیگر باشد، باید روشن شود هزینهای که برای کاهش وابستگی پرداخت میشود چقدر است. اگر اختلاط متانول با بنزین از نظر فنی ممکن باشد، باید مشخص شود نسبت به چه استانداردی و با چه هزینهای. اگر سوخت متانولی کشتی بتواند بخشی از نیاز ناوگان را پوشش دهد، باید صرفه اقتصادی و اثر آن بر تجهیزات نیز سنجیده شود. امنیت انرژی زمانی معنا دارد که یک گزینه در روز بحران واقعاً قابل استفاده باشد، نه اینکه فقط روی کاغذ وجود داشته باشد.
تجربه MTG را نباید با این محموله قاطی کرد
یکی از خطرهای این بحث، مخلوط شدن دو مفهوم متفاوت است. در MTG، متانول ماده اولیه یک فرایند صنعتی است و پس از طی مراحل مشخص به هیدروکربنهایی در محدوده سوخت بنزین تبدیل میشود. این پروژه نیازمند سرمایهگذاری، واحدهای فرایندی، کاتالیست، تجهیزات و زیرساخت مستقل است.
در اختلاط مستقیم، بحث چیز دیگری است. متانول بخشی از سوخت نهایی میشود و باید دید ترکیب حاصل با استانداردهای سوخت، موتور خودروها، مخازن، خطوط انتقال و الزامات ایمنی سازگار است یا نه.
وزارت نفت از سال ۱۴۰۳ عمدتاً درباره مسیر MTG برای استفاده از ظرفیت متانول و تولید بنزین صحبت کرده بود. حتی در آن مقطع، از مشارکت متانولسازها و آمادهسازی سازوکارهای سرمایهگذاری برای این طرحها خبر داده شد.
محموله ۴۰ هزار تنی زاگرس به ستاره خلیج فارس، دستکم بر اساس گزارش منتشرشده از اظهارات مدیرعامل این شرکت، برای بررسی اختلاط است. بنابراین نمیتوان از آن نتیجه گرفت که پروژه MTG وارد مرحله اجرا شده یا بنزین حاصل از متانول به این زودی جایگزین بخشی از بنزین موجود در شبکه خواهد شد.
متانول را نمیشود یکشبه بنزین کرد
ایران سالهاست متانول تولید میکند و همزمان برای توسعه این صنعت سرمایهگذاری کرده است. مسئله امروز، پیدا کردن یک مصرف جدید برای همه این محصول نیست. مسئله انتخاب بهترین نقطه برای هر بخش از آن است. بخشی میتواند صادر شود.
بخشی میتواند به صنایع پاییندستی برود. بخشی ممکن است در صورت توجیه اقتصادی وارد پروژههای MTG شود و بخشی، در صورت اثبات فنی، برای سوخت استفاده شود. این نگاه با تبدیل همه متانول کشور به بنزین فرق دارد.
در اردیبهشت ۱۴۰۳، مدیرعامل شرکت ملی صنایع پتروشیمی گفته بود ظرفیت تولید متانول کشور بالاست و زنجیره این محصول به اندازه کافی توسعه نیا فته است. چند ماه بعد نیز از ثبت درخواست پنج شرکت برای تولید بنزین از متانول خبر داده شد. یعنی مسئله از مدتها پیش روی میز بوده است. چیزی که اکنون تغییر کرده، نزدیک شدن یکی از ایدهها به یک آزمون عملی است.
۴۰ هزار تن، فعلاً فقط یک آزمون است
محمولهای که از زاگرس به ستاره خلیج فارس رفته، قرار نیست به تنهایی مسئله ناترازی بنزین را حل کند. حتی اگر نتیجه آزمایش مطلوب باشد، هنوز باید درباره نسبت اختلاط، استاندارد سوخت، سازگاری ناوگان، شبکه توزیع، هزینه تولید و اثر زیست محیطی تصمیم گرفت اما ارزش چنین آزمایشی دقیقاً در همین است.
به جای اینکه سالها درباره امکان استفاده از متانول در سوخت حرف زده شود، حالا میتوان بخشی از پاسخ را در محیط واقعی پیدا کرد. اگر نتیجه مثبت باشد، یک مسیر تازه برای استفاده از ظرفیت متانول کشور باز میشود. اگر منفی باشد، دستکم مشخص میشود کدام راه نباید در مقیاس بزرگ ادامه پیدا کند.
در کنار آن، تجربه زاگرس در سوخت دریایی میتواند مسیر دیگری را برای این محصول باز کند. شرکتی که امروز متانول تولید میکند، فردا ممکن است بخشی از آن را برای سوخت کشتی خود مصرف کند و بخشی دیگر را وارد زنجیره پاییندستی کند. برای اقتصاد ایران، ارزش اصلی شاید همین تنوع باشد.
کشوری که با ناترازی بنزین، محدودیتهای تجاری، تحریم و نااطمینانی در مسیرهای انرژی روبهروست، نمیتواند همه تخممرغهایش را در یک سبد بگذارد.
اما متنوع کردن سبد انرژی هم به معنای پذیرفتن هر راهحل پیشنهادی نیست.محموله ۴۰ هزار تنی زاگرس فعلاً یک محموله آزمایشی است. اهمیت آن نه در حجمی که جابهجا شده، بلکه در سؤالی است که حالا باید با عدد و آزمایش به آن پاسخ داد.
متانولی که ایران سالها برای صادرات تولید کرده، آیا میتواند در شرایطی که تأمین انرژی دشوارتر شده، بخشی از سوخت مورد نیاز همین کشور را هم تأمین کند؟
پاسخ این سؤال را نه در جلسهها، بلکه در آزمایشگاه، موتور خودرو، پالایشگاه و در نهایت روی اسکله و دریا باید پیدا کرد.






