جنوب رگ‌های فلات ایران است نه ترندِ روزمره‌ی فضای مجازی

راویان| حیدر کاشف ؛ تاریخِ ایران روایتِ پیوندِ ناگسستنیِ جغرافیا و سرنوشت است. ما بر فلاتی زیسته‌ایم که هر گوشه‌اش گواهِ هویتِ ملیِ ماست. اما در این پیکره‌ی واحد، «جنوب» نه یک جهتِ جغرافیایی است نه یک مفهوم رمانتیک در کتاب قصه ها. جنوب عصاره‌ی تاریخِ مدرنِ ایران است.

از چاه‌های نفتِ مسجدسلیمان که مشروطه و اقتصادِ جهانی را به هم گره زد، تا خونِ خرمشهر و آبادان که ستونِ فقراتِ دفاع از تمامیتِ ارضی شد. جنوب رگ‌های تپنده‌ی ملت-دولتِ ایرانی است. امروز اما وقتی آتشِ تجاوزِ بیگانگان بر این خاک می‌بارد، با پدیده‌ای مواجهیم که نه تسلی‌بخش است و نه نشان‌دهنده‌ی بلوغِ سیاسی، بلکه زخمی عمیق در فهمِ جمعیِ ما از واقعیت را آشکار می‌کند.

وقتی بمب‌ها بر سرِ بوشهر و بندرعباس و اهواز فرود می‌آیند، به جایِ خشمِ تاریخی و عقلانیتِ سیاسی، با سیلابی از هشتگ‌ها و استوری‌های احساساتی روبه‌رو می‌شویم. نگاهِ سانتی‌مانتال و فانتزی به جنگ، جایگزینِ درکِ سختِ واقعیتِ ژئوپلیتیک شده است. گویی جنگ ادامه‌ی یک رمانِ عاشقانه یا تراژدیِ شاعرانه است که در آن باید برای «مظلومیتِ جنوب» اشک ریخت.

اما تاریخ درسِ دیگری داده است، اینکه جنگ را نباید سانتی‌مانتال کنیم. جنگ فانتزیِ دلاوری‌های اساطیری نیست. جنگ ادامه‌ی سیاست با ابزارهای دیگر و تجلیِ خشونتِ امپریال برای تحمیلِ اراده بر ملت‌های مستقل است. سانتی‌مانتالیسم فرار از واقعیت است.غرق شدن در اقیانوسِ احساساتِ زودگذر به جایِ تحلیلِ موازنه‌ی قوا و مواجهه با ماشینِ جنگیِ دشمن.

خطرناک‌تر از این فانتزی‌بافی، تفکیکِ جنوب از کلیتِ ایران است. در ترندهای مجازی، جنوب گاهی نه بخشی از پیکره‌ی واحدِ ایران، که سرزمینی دوردست و نیازمندِ «شفقت» تصویر می‌شود.

این نگاه بازتولیدِ همان مرکز-پیرامونِ مسمومی است که تاریخِ ایران همواره از آن رنج برده است. جنوب همسایه‌ی دیواربه‌دیوارِ ما نیست که برایش دسته گل بفرستیم. جنوب خودِ ماست. خون  شهروند خوزستانی و هرمزگانی همان خونی است که در سوی دیگر این سرزمین در راه ایران می‌ریزد. جنوب را ترند نکنید. ترند شدن سرنوشتِ پدیده‌ها را به چرخه‌ی بی‌رحمِ «فراموشیِ روز بعد» می‌سپارد.

جنوب موجِ زودگذرِ توییتری نیست.جنوب حافظه‌ی تاریخیِ ایرانِ مدرن است. نباید اجازه داد هویتِ یکپارچه‌ی ملی قربانیِ جغرافیابازی‌های مجازی و مرزبندی‌های جعلی شود.

تلخ‌ترین بخشِ ماجرا تقلیلِ تجاوزِ آشکارِ نظامی و نقضِ حاکمیتِ ملی به سطحِ «بلایای طبیعی» است. در اتمسفرِ مجازی چنان از جنوب سخن می‌گویند که گویی سیل و زلزله‌ای ویرانگر رخ داده است. این قیاسِ مع‌الفارق از سرِ استیصالِ تاریخی است.

زلزله خشمِ کورِ طبیعت است و در برابرِ آن تنها «همدلیِ انسانی» معنا می‌یابد، چراکه طبیعت نه اخلاق می‌شناسد و نه مرز. اما بمبارانِ شهرهای جنوبی کارِ طبیعت نیست. کارِ دولت‌ملت‌های متجاوز و محاسباتِ غلط ِ پنتاگون است. وقتی دشمن به حریمِ هوایی و خاکی ما تجاوز می‌کند، با یک«رخدادِ طبیعی» مواجه نیستیم. ما با یک «اعلانِ جنگِ تمام‌عیار» و «چالشِ وجودی» روبه‌رو هستیم.

در برابرِ تجاوز، به جایِ اشکِ تمساحِ سانتی‌مانتال و همدلیِ از جنسِ کمک‌های مردمی به زلزله‌زدگان، به «خشمِ ملی»، «بازدارندگی تاریخی» و «دفاعِ عقلانی از تمامیتِ ارضی» نیاز داریم. تقلیلِ تجاوزِ بیگانه به بلایای طبیعی، خلعِ سلاح کردنِ افکارِ عمومی و سلبِ مسئولیت از دوشِ متجاوز است.

متجاوز دشمنِ سیاسی-نظامی است که باید در دادگاهِ تاریخ و میدانِ نبرد با او مواجه شد، نه «قهرِ طبیعت» که برای قربانیانش شمع روشن کرد.

ما در برهه‌ای ایستاده‌ایم که مرزهای جغرافیایی بیش از هر زمان دیگری در معرضِ تهدیدِ ابزارهای نوینِ نظامی است. وظیفه‌ی نخبگان و آحادِ ملت، پاسداری از «خردِ تاریخی» است. حاکمیتِ ملی را به استوری‌ها نکشانید.

حاکمیت مفهومی مقدس است که با خونِ میلیون‌ها ایرانی در طولِ هزاران سال، از هخامنشیان تا مشروطه و از جنگِ هشت‌ساله تا امروز، بر این فلات تثبیت شده است. حاکمیت با لایک و کامنت حفظ نمی‌شود،  با اراده‌ی پولادینِ ملت، اقتصادِ تاب‌آور، دیپلماسیِ هوشمندانه و بازدارندگیِ نظامی پاسداری می‌شود.

وقتی بمب بر سرِ جنوب می‌بارد،تن تمامِ ایران درد می‌کند. نه از سرِ شفقت، که از سرِ زخم خوردنِ تنِ واحدِ ملت. بیایید به جایِ گریستن در حبابِ مجازیِ سانتی‌مانتالیسم، تاریخ را بخوانیم.

بیایید جنوب را نه به عنوانِ «ترندِ مظلوم»، که به عنوانِ «دژِ مستحکمِ تمامیتِ ارضیِ ایران» به رسمیت بشناسیم. جنگ فانتزی نیست، واقعیتِ خشنِ دنیایِ دولت‌ملت‌هاست. در این واقعیت، تنها ملتی سربلند بیرون می‌آید که دردِ جنوبش، دردِ بی‌تفاوتِ فضای مجازی نباشد، بلکه جرقه‌ای باشد برای بیداریِ خشمِ مقدسِ ملی در دفاع از خاکِ پاکِ ایران.

خبرهای پر بازدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرين اخبار

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد

دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند.

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند. به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از میزان، هفته گذشته؛ در پی انتشار یادداشتی از سوی عباس عبدی در روزنامه اعتماد و مصاحبه صادق زیبا کلام با خبرگزاری آنا، دادستانی تهران علیه هر دو نفر و رسانه‌های منتشر کننده این اظهارات اعلام جرم کرد تا پرونده آنها مورد رسیدگی قرار بگیرد.

ثمره درایت رهبر شهید انقلاب در برابر ابرقدرت‌ها

مشاور و دستیار مقام معظم رهبری در جلسه مشترک با جمعی از همیاران جوان مدیران، با بیان اینکه یکی از وجوه کمتر گفته شده از ابعاد ممتاز رهبریِ رهبر شهید انقلاب، درایت ایشان در مساله حکمرانی است، گفت: تثبیت ساختار کشور در جنگ اخیر و به فلاکت افتادن ابرقدرت‌های عصر حاضر مقابل ایران عزیز، ثمره سال‌ها رهبری خردمندانه ایشان است. دکتر محمد مخبر در این نشست با تاکید بر این اصل که نخبگان نباید صرفاً به فکر کارمند شدن باشند، گفت: ظرفیت جوان نخبه مانند بذر پربرکت گندم است؛ نخبه ما وقتی در دستگاه دولتی یا حاکمیتی مشغول به فعالیت می‌شود مانند خوشه‌های گندم که در مزارع کشاورزی رشد و نمو دارد، باید در آن دستگاه یا نهاد رشد کند تا زمینه ارتقای بیشتر محل کار خود را فراهم کرده باشد و در صورت لزوم حتی به فکر شغل دولتی نباشد و به سمت کارآفرینی و مشاوره به مدیران حرکت کند. وی افزود: اگر جوان نخبه هنگامی که وارد دستگاهی می‌شود دنبال نقاط تحول آفرین باشد، این مساله حتماً مورد توجه مدیران آن دستگاه دولتی یا حاکمیتی قرار گرفته و این مدیران نیز از چنین ظرفیتی برای حل مسائل و مشکلات زیر مجموعه خود و ارتقای بهره‌وری آن استفاده خواهند کرد. دکتر مخبر با اشاره به اینکه فعالیت نخبگانِ کشور در حوزه مدیریت منابع انسانی در کنار یکدیگر می‌تواند ثمر بخش باشد، اظهار داشت: محصول تجمیع این منابع انسانی، رقم زدن سه مولفه اساسی قدرت تشخیص، قدرت تحلیل و قدرت حل مساله بوده که برای تصدی مسئولیت‌های مهم و حل مسائل در کشور ضروری است. وی افزود: هر سازمانی که می‌خواهد ارتقا پیدا کند، باید نیروی انسانی خود را ارتقا دهد؛ در واقع سرمایه‌گذاری مستمر بر روی منابع انسانی، سنگ‌بنای اصلی برای دستیابی به تعالی و پایداری در تمامی عرصه‌هاست.