یک نویسنده گفت: حضرت زینب(س) را میتوان بهتنهایی یک رسانه اثرگذار دانست؛ شخصیتی که با خطبهها و روشنگریهای خود، پیام عاشورا را از کربلا به جامعه منتقل کرد.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: ادبیات عاشورایی در سالهای اخیر، علاوه بر بازخوانی مستند وقایع کربلا، به سمت روایتهای داستانی و زاویهدیدهای متفاوت نیز حرکت کرده است؛ روایتهایی که تلاش میکنند مخاطب امروز را با تجربهای تازه از یکی از مهمترین رخدادهای تاریخ اسلام روبهرو کنند. در این میان، انتخاب راوی اولشخص، بهویژه هنگامی که روایت از زبان یکی از شخصیتهای اصلی واقعه بیان میشود، میتواند لایههای عاطفی و تاریخی این رخداد را به شکلی متفاوت پیش روی خواننده قرار دهد.
کتاب «خونهایش» نوشته محمدحسن شاهنگی، از جمله آثاری است که با چنین رویکردی نوشته شده است. این کتاب که از سوی شرکت چاپ و نشر بینالملل منتشر شده، واقعه عاشورا و حوادث پس از آن را از زبان حضرت زینب کبری (س) روایت میکند. نویسنده با بهرهگیری از نثری روان و ادبی، کوشیده است در کنار وفاداری به منابع تاریخی، روایتی داستانی از روزهای پیش از عاشورا، شهادت امام حسین (ع)، عصر عاشورا، مسیر اسارت تا کوفه و شام، حضور در کاخ یزید و دوران پس از عاشورا ارائه دهد؛ روایتی که نقش حضرت زینب (س) در حفظ و انتقال پیام کربلا را محور اصلی خود قرار داده است.
پرداختن به چنین موضوعی، علاوه بر آشنایی با منابع تاریخی، نیازمند شناخت ظرفیتهای روایت داستانی و دقت در بازآفرینی شخصیتهای تاریخی و مذهبی است؛ موضوعی که خونهایش را در میان آثار عاشورایی به اثری قابل تأمل تبدیل کرده است.
به همین بهانه، با محمدحسن شاهنگی، نویسنده کتاب خونهایش، به گفتوگو پرداختیم تا درباره ایده شکلگیری این اثر، انتخاب زاویه دید، شیوه روایت، فرآیند پژوهش، چالشهای نگارش از زبان حضرت زینب (س) و جایگاه روایت در انتقال پیام عاشورا صحبت کنیم.
*روایت اول شخص معمولاً امکان همذاتپنداری بیشتری ایجاد میکند، اما وقتی راوی شخصیتی چون حضرت زینب(س) باشد، نویسنده با محدودیتهای بیشتری روبهروست. این نزدیکی به شخصیت، برای شما چه چالش هایی داشت؟
در واقعه کربلا میتوان از دو قهرمان اصلی سخن گفت؛ نخست، امام حسین(ع) و دوم، حضرت زینب(س). بخش عمده آثار مکتوب و هنری تاکنون بر شخصیت امام حسین(ع) متمرکز بودهاند، اما در کتاب خونهایش آگاهانه تصمیم گرفته شده است در کنار این ابرقهرمان، روایت را از منظر حضرت زینب(س) نیز دنبال کنیم.
بیتردید روایت کربلا از نگاه حضرت زینب(س) کاری دشوار، حساس و سنگین است. جایگاه ویژه ایشان و لزوم رعایت حرمت و شأن این شخصیت، مسئولیت نویسنده را دوچندان میکند. هرچند حضرت زینب(س) معصوم نیستند، اما از جایگاهی بسیار والا و نزدیک به عصمت برخوردارند و همین مسئله ظرافت روایت را افزایش میدهد..
با وجود این دشواریها، مهمترین دلیل انتخاب این زاویه دید، ظرفیت بالای آن در بازنمایی واقعه عاشورا است. حضرت زینب(س) را میتوان اثرگذارترین راوی کربلا دانست؛ زیرا روایت ایشان از این واقعه، نسبت به هر روایت دیگری، قدرت بیشتری در انتقال حقیقت و تأثیرگذاری بر مخاطب دارد. از همین رو، با رعایت همه ملاحظات و خطوط قرمز، تلاش کردم روایت را از منظر بانویی دنبال کنم که نقشی تعیینکننده در ماندگاری و انتقال پیام عاشورا داشته است.
*در روایتهای عاشورایی معمولاً ظهر عاشورا نقطه اوج محسوب میشود، اما در «خونهایش» بخش مهمی از روایت به پس از عاشورا اختصاص دارد. آیا انتخاب شما از روایت این بخش به رسالت حضرت زینب(س) بعد از عصر عاشورا برمیگردد؟
ظهر عاشورا، بیتردید نقطه عطف و ثقل اصلی نهضت کربلاست، اما آنچه پیش از عاشورا و پس از آن رخ داد نیز به همان اندازه اهمیت دارد؛ زیرا برای درک این نهضت باید به این پرسشها پاسخ داد که چرا عاشورا شکل گرفت و چگونه پیام آن به نسلهای بعد منتقل شد. در این میان، نقش ارتباطات انسانی و عنصر رسانه اهمیت ویژهای پیدا میکند. حضرت زینب(س) را میتوان بهتنهایی یک رسانه اثرگذار دانست؛ شخصیتی که با خطبهها و روشنگریهای خود، پیام عاشورا را از کربلا به جامعه منتقل کرد. بهویژه خطبه ایشان در کاخ یزید، نمونهای برجسته از یک رسانه قدرتمند و تأثیرگذار است که نقشی اساسی در تبیین و ماندگاری پیام قیام عاشورا ایفا کرد.
*بسیاری از مخاطبان، عاشورا را بیشتر با میدان نبرد میشناسند تا با روایتگری پس از آن. آیا میتوانیم «خونهایش» را تلاشی برای پررنگ کردن نیمه کمتر دیدهشده واقعه کربلا دانست؟
میتوان از زاویهای دیگر هم به واقعه کربلا نگاه کرد. کربلا صرفاً صحنه نبرد شمشیر، تیر و نیزه نبود؛ بلکه در نگاهی عمیقتر، میدان تقابل حق و باطل و رویارویی دو گفتمان فکری و اعتقادی بود. تأکید ما در کتاب «خونهایش» نیز بر همین روایت گفتمانی است. در این اثر تلاش کردهایم در کنار بُعد حماسی، جنگی و رزمآورانه کربلا که پیشتر بارها توسط نویسندگان و شاعران ایرانی و غیرایرانی به آن پرداخته شده، از زاویهای فراتر از جنگ نیز به این واقعه بنگریم. به بیان دیگر، کوشیدهایم نگاه مخاطب را از ژانر صرفاً جنگی به سمت روایتی معناگرا هدایت کنیم؛ روایتی که نشان میدهد در کربلا، افزون بر یک نبرد نظامی، تقابلی عمیق میان دو اندیشه، دو جهانبینی و دو جریان حق و باطل شکل گرفت.در روزگاری که نبرد روایتها گاه از خود میدان نبرد تعیینکنندهتر است، برخی معتقدند اگر عاشورا تا امروز زنده مانده، بخش مهمی از آن مدیون روایتگری حضرت زینب(س) است.
*آیا میتوان ایشان را نخستین راوی و تبیینگر این واقعه دانست و بر همین اساس، «خونهایش» را روایتی درباره نقش حضرت زینب(س) در حفظ حقیقت عاشورا تلقی کرد؟
امروز از «جنگ روایتها» یا تقابل روایتها سخن گفته میشود؛ مفهومی که ریشه آن را میتوان در عاشورا نیز مشاهده کرد. جمله مشهور «کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود» نیز بر همین نقش تعیینکننده روایت تأکید دارد.
واقعیت این است که روایت، دیگر منحصر به میدان نبرد نیست؛ بلکه فراتر از میدان شکل میگیرد. هر روایتی که اصیل، واقعی و اثرگذار باشد، در امتداد همان میدان قرار میگیرد و میتواند پیام یک واقعه را به نسلهای بعد منتقل کند. با این نگاه میتوان گفت همه حاضران در واقعه عاشورا، به نوعی راوی این نهضت هستند. اگر به کربلا بنگریم، حضرت رقیه(س)، حضرت سکینه(س) و حتی حضرت علیاصغر(ع) نیز هر یک به شیوهای روایتگر این حماسهاند. حضرت علیاصغر(ع) هرچند کودکی شیرخوار است و سخنی بر زبان نمیآورد، اما همان صحنهای که امام حسین(ع) او را بر دستان خود میگیرد و رو به آسمان بلند میکند، خود یک روایت بصری ماندگار و تأثیرگذار است؛ روایتی که بدون کلام، پیام عاشورا را به مخاطب منتقل میکند.
در واقعه عاشورا راویان متعددی حضور دارند؛ از زنان و کودکان گرفته تا نوجوانان، سالخوردگان و افرادی که یا در متن حادثه حضور داشتهاند یا پس از عاشورا در انتقال پیام آن نقشآفرینی کردهاند. اگر بتوانیم از زاویه دید این شخصیتها به روایت واقعه عاشورا بپردازیم، بیتردید آثاری جذابتر و اثرگذارتر برای مخاطب امروز خلق خواهد شد*در ادبیات عاشورایی، معمولاً بر جنبه سوگ و مصیبت تأکید میشود، اما در «خونهایش» با حضرت زینبی مواجهیم که بیش از سوگ، مسئولیت روایت را بر دوش دارد. این تصویر چقدر آگاهانه شکل گرفت؟
عاشورا بیتردید با غم، سوگ، اشک و اندوه همراه است و مصیبت آن از بزرگترین مصائب تاریخ به شمار میآید. اما در کنار این عناصر که انکارناپذیرند، باید به بُعد دیگری از این واقعه نیز توجه کرد و آن، رسالت عاشورا است. به باور من، در کنار نهضت حسینی، «رسالت زینبی» نیز معنا پیدا میکند. اگر بخواهیم این مفهوم را با شرایط امروز تطبیق دهیم، میتوان گفت هنگامی که رهبر ما آیت الله خامنهای را به شهادت رساندند، جامعه تنها در سوگ فرو نرفت، بلکه احساس مسئولیت کرد و مبعوث شد و به میدان روایتگری وارد شد.
مردم در عین اندوه و عزاداری، تلاش میکنند حقیقت آن واقعه را بازگو و از آن پاسداری کنند. در واقعه کربلا نیز همین اتفاق درباره حضرت زینب(س) رخ داد. ایشان با وجود تحمل سنگینترین مصیبتها، رسالت روایتگری را بر عهده گرفتند و اجازه ندادند پیام عاشورا در همان سرزمین باقی بماند. در واقع، حضرت زینب(س) در اوج اندوه، نقش پیامرسان و راوی نهضت حسینی را ایفا کردند و همین رسالت، پیام عاشورا را به نسلهای بعد منتقل کرد.
*در روزگاری که روایتهای کوتاه و شبکههای اجتماعی بر ذهن مخاطب غلبه دارند، فکر میکنید ادبیات داستانی هنوز میتواند نقش حضرت زینب(س) را در انتقال پیام عاشورا برای نسل جدید بازآفرینی کند؟
کتاب «خونهایش» در قالب ناداستان نوشته شده است؛ اثری که بر پایه رویدادهای واقعی و شخصیتهای حقیقی شکل گرفته و روایت آن کاملاً بر واقعیتهای تاریخی استوار است. در این گونه ادبی، داستانی تخیلی خلق نمیشود، بلکه نویسنده با تکیه بر رخدادهای واقعی، روایت خود را پیش میبرد. یکی از ویژگیهای ناداستان، استقبال مخاطب امروز از این قالب است؛ زیرا روایت از طریق برشها و سکانسهای کوتاه و اثرگذار ارائه میشود و هر بخش میتواند مخاطب را در لحظه با خود همراه کند. کتاب «خونهایش» نیز از مجموعهای از این برشها و سکانسهای کوتاه تشکیل شده که هر یک بخشی از وقایع پیش از کربلا، متن واقعه عاشورا و رخدادهای پس از آن را روایت میکنند. در «خونهایش» علاوه بر اصل واقعه عاشورا، وارد فضای کوفه، شام و حتی احساسات و تأملات حضرت زینب(س) میشوید.
*برای نگارش این اثر بیشتر به کدام منابع تاریخی و مقاتل تکیه داشتید و میان روایتهای مختلف چگونه دست به انتخاب زدید؟
در کتاب «خونهایش» از شهرهای مختلفی همچون مکه، مدینه، کوفه، کربلا و شام نام برده میشود. این شهرها در روایت کتاب، نقاطی جدا از یکدیگر نیستند، بلکه حلقههای بههمپیوسته یک زنجیره تاریخی را تشکیل میدهند که هر کدام در شکلگیری و امتداد قیام عاشورا نقشی داشتهاند. بیشتر آثاری که درباره واقعه عاشورا نوشته شدهاند، بهطور طبیعی تمرکز خود را بر کربلا قرار دادهاند؛ اما به اعتقاد من، لازم است به دیگر شهرهای مرتبط با این مسیر نیز توجه شود تا مخاطب دریابد که واقعه کربلا چگونه و از کجا آغاز شد و چه روندی طی شد تا به عاشورا انجامید. در نگارش کتاب «خونهایش» تلاش کردم با مراجعه به منابع و مقاتل معتبر، بهویژه لهوف سید بن طاووس و دیگر منابع دستاول تاریخی، روایت را بر پایه مستندات قابل اتکا پیش ببرم. با توجه به حساسیتهای این موضوع، کوشیدم بیشترین دقت را در استفاده از منابع داشته باشم؛ هرچند قضاوت درباره میزان موفقیت این تلاش را به مخاطبان واگذار میکنم.
*اگر قرار باشد یک نوجوان یا جوانی که ارتباط چندانی با متون تاریخی و مذهبی ندارد، از «خونهایش» یک پیام با خود ببرد، دوست دارید آن پیام چه باشد؟
میتوان این موضوع را اینگونه مطرح کرد که در تقابل حق و باطل، سرانجام خون بر شمشیر پیروز میشود. البته این پیروزی صرفاً به واقعه کربلا و مقطعی خاص از تاریخ محدود نیست، بلکه حقیقتی است که در همه زمانها و همه مکانها مصداق دارد. حتی اگر جبهه حق از نظر تعداد در اقلیت باشد، در نهایت پیروز این تقابل خواهد بود. از این رو، تأکید من بر این است که این پیروزی، «پیروزی در همه دورانها» است و نباید آن را تنها به عاشورا محدود کرد. نکته مهم دیگری که در این اثر به آن پرداختهام، تبیین گزاره «حسین، خون خداست» است. تلاش کردم این مفهوم را با زبانی ساده، روان و متناسب با مخاطب امروز بیان کنم و تا آنجا که اقتضائات قالب ناداستان و محدودیتهای آن اجازه میدهد، این مضمون را برای خواننده تبیین و قابل فهم سازم.
روایت، دیگر منحصر به میدان نبرد نیست؛ بلکه فراتر از میدان شکل میگیرد. هر روایتی که اصیل، واقعی و اثرگذار باشد، در امتداد همان میدان قرار میگیرد و میتواند پیام یک واقعه را به نسلهای بعد منتقل کند
*به نظر شما ادبیات عاشورایی امروز بیشتر از کمبود سوژه رنج میبرد یا کمبود زاویه دید تازه؟
به نظر من، ادبیات عاشورایی، بهویژه در حوزه آفرینشهای ادبی مانند داستان، داستانک و شعر، نه با کمبود سوژه مواجه است و نه با کمبود زاویهدید. ظرفیتهای فراوانی در این حوزه وجود دارد و آثار متعددی نیز تولید شده است. با این حال، خلأ جدی که نویسندگان، شاعران و فعالان این عرصه میتوانند به آن توجه کنند، مسئله «روایتگری» است. به باور من، هنوز از ظرفیت ناداستان، خردهروایت و روایت به معنای عام آن، آنگونه که شایسته است استفاده نشده و این یکی از کاستیهای مهم ادبیات عاشورایی به شمار میرود.
همانطور که پیشتر نیز اشاره کردم، در واقعه عاشورا راویان متعددی حضور دارند؛ از زنان و کودکان گرفته تا نوجوانان، سالخوردگان و افرادی که یا در متن حادثه حضور داشتهاند یا پس از عاشورا در انتقال پیام آن نقشآفرینی کردهاند. اگر بتوانیم از زاویه دید این شخصیتها به روایت واقعه عاشورا بپردازیم، بیتردید آثاری جذابتر و اثرگذارتر برای مخاطب امروز خلق خواهد شد.
*چرا از میان نامهای متعدد و صریحی که میتوانست مستقیماً به عاشورا یا حضرت زینب(س) اشاره کند، عنوان نسبتاً استعاری «خونهایش» را برگزیدید؟
برای خودم یک نقشه راه و برنامه مشخص در نظر گرفتهام که بر پایه ایده کتاب «انسان ۲۵۰ ساله» شکل گرفته است؛ اثری که رهبر شهید انقلاب اسلامی درباره سیره ائمه اطهار(ع) نگاشتهاند. در این کتاب، ائمه معصومین(ع) بهمثابه یک انسان واحد با عمر ۲۵۰ ساله معرفی میشوند؛ انسانی که از امامت حضرت علی(ع) آغاز میشود و تا آغاز دوران امامت حضرت مهدی(عج) امتداد مییابد و حیات یکپارچه ائمه را به تصویر میکشد.
مطالعه این اثر را به همه علاقهمندان توصیه میکنم. با الهام از همین ایده، تلاش کردهام هر یک از ائمه(ع) را بهعنوان عضوی از این «انسان ۲۵۰ ساله» روایت کنم. بر همین اساس، کتاب «دستهایش» را نوشتم که روایت حضرت عباس(ع) از امام حسین(ع) است. این کتاب در انتشارات سروش چاپ شده است. عنوان «دستهایش» نیز از آن جهت انتخاب شد که حضرت عباس(ع) در فرهنگ و هویت اعتقادی ما با قطع دستانش در کربلا شناخته میشود. کتاب دیگری با عنوان «قدمهایش» نیز در انتشارات مسجد جمکران از بنده منتشر شده که به حضرت مهدی(عج) میپردازد.
در این اثر، «قدم» نمادی از قدم رنجه کردن و آمدن آن حضرت است و این روایت، از زبان منتظران ظهور شکل میگیرد. همچنین کتاب «کلمههایش» که از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر شده، به حضرت علی(ع) اختصاص دارد. در این کتاب، «کلمه» نماد شخصیت امیرالمؤمنین(ع) است که در فرهنگ اسلامی به «امیر بیان» شناخته میشوند و روایت از منظر پیامبر اکرم(ص) ارائه میشود. کتاب «خونهایش» نیز با همین رویکرد نوشته شده است.
در این اثر، «خون» نماد امام حسین(ع) است و واقعه عاشورا از منظر حضرت زینب کبری(س) روایت میشود. این مسیر همچنان ادامه خواهد داشت و اگر توفیق و فرصت فراهم باشد، قصد دارم درباره دیگر ائمه معصومین(ع) نیز آثاری در همین چارچوب بنویسم؛ آثاری که در آن هر امام، بهعنوان عضوی از «انسان ۲۵۰ ساله» معرفی شود و روایت نیز از زاویه دید نزدیکترین شخصیتها به آن معصوم شکل بگیرد. برای نمونه، در «دستهایش»، امام حسین(ع)، حضرت عباس(ع) را روایت میکند و همین الگو در آثار بعدی نیز دنبال خواهد شد.

