ترامپ اشتباه تاریخی استالین را تکرار کرد | جنگ ایران به جنگ زمستانی آمریکا تبدیل می‌شود؟ | پیروزی‌ها کوچک، توهم‌ها بزرگ!

به گزارش اقتصادنیوز، توافق‌نامه اخیر میان ایران و آمریکا این پرسش مهم را در میان تحلیلگران و منتقدان مطرح کرده است که آیا واشنگتن جنگ با ایران را با شرایطی متوقف کرد که بیش از حد به سود تهران به نظر می‌رسد؟ و اگر چنین باشد، آیا این برداشت می‌تواند دشمنان آمریکا را به آزمودن مرزهای قدرت واشنگتن ترغیب کند؟

درحقیقت، میان جنگ زمستانی جوزف استالین و جنگ دونالد ترامپ در ایران شباهت‌های زیادی وجود دارد؛ دو جنگی که بر پایه محاسبات نادرست آغاز شدند و ضعف‌های یک قدرت بزرگ را آشکار کردند.

اقتصادنیوز: مهم‌ترین تفاوت ترامپ امروز با گذشته این است که او دیگر نمی‌تواند مانند سابق با ایجاد جنجال، توجه افکار عمومی را از مشکلات اصلی منحرف کند. به باور آنان، رئیس‌جمهوری که زمانی استاد کنترل روایت سیاسی بود، اکنون خود اسیر همان روایتی شده است که دیگر توان تغییرش را ندارد.

آرمان محمودیان در نشنال اینترست نوشت: برخی منتقدان معتقدند که این تفاهم نامه، محدودیت‌های قدرت آمریکا را آشکار کرد و ممکن است کشورهای رقیب را جسورتر کند؛ چرا که آنها احتمالا به این نتیجه برسند که واشنگتن تمایل، یا توانایی تحمل هزینه‌های یک درگیری بزرگ را ندارد.

از چنین نگرانی نباید ساده‌انگارانه عبور کرد. تاریخ نشان داده که جنگ‌های پرهزینه‌ای که قدرت‌های بزرگ به راه می‌اندازند، گاهی تصورات خطرناکی را در ذهن رقبای آن ها ایجاد می‌کند. درحقیقت، ممکن است یک عملیات نظامی از نظر فنی به اهداف خود برسد، اما اگر کندتر، پرهزینه‌تر یا کم‌اثرتر از انتظارهای اولیه به نظر برسد، در نهایت تصویری از ضعف را به نمایش می گذارد.

جنگ زمستانی2

یکی از روشن‌ترین نمونه‌های تاریخی این پدیده، حمله اتحاد جماهیر شوروی به فنلاند در سال‌های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ است؛ جنگی که با نام جنگ زمستانی شناخته می‌شود.

ارتش سرخ سرانجام فنلاند را وادار کرد تا امتیازهای ارضی سنگینی بدهد، اما عملکرد نه‌چندان موفق آن در برابر کشوری بسیار کوچک‌تر، اعتبار نظامی شوروی را در اروپا به‌شدت خدشه‌دار کرد.

آلمان نازی که پس از پیروزی‌های سریع خود در لهستان و فرانسه اعتمادبه‌نفس زیادی پیدا کرده بود، از مشکلات ارتش سرخ در فنلاند نتیجه‌گیری نادرستی کرد.

این برداشت، همراه با پاکسازی گسترده فرماندهان ارتش شوروی توسط جوزف استالین، این باور را در برلین تقویت کرد که می‌توان شوروی را در مدت بسیار کوتاهی شکست داد. همین محاسبه اشتباه، یکی از عوامل شکل‌گیری اعتمادبه‌نفس لازم برای آغاز عملیات «بارباروسا» در ژوئن ۱۹۴۱ بود؛ حمله‌ای که در نهایت به نابودی آلمان نازی انجامید و مسیر تاریخ جهان را تغییر داد.

البته نباید این دو جنگ را کاملا مشابه دانست؛ چرا که نه آمریکا شوروی دوران استالین است و نه ایران نیز فنلاند سال ۱۹۳۹.

با این حال، این مقایسه از آن جهت ارزشمند است که هر دو نمونه نشان می‌دهند چگونه یک قدرت بزرگ ممکن است با نگرانی‌های امنیتی وارد جنگ شود، اما همزمان اهداف سیاسی گسترده‌تری را نیز دنبال کند؛ اهدافی که هم روند جنگ را پیچیده می‌کنند و هم برداشت دیگران از نتایج آن را تغییر می‌دهند.

در هر دو مورد، فاصله میان اهداف امنیتی اعلام‌شده و جاه‌طلبی‌های سیاسی گسترده‌تر، نقش مهمی در قضاوت ناظران خارجی درباره جنگ ایفا کرد.

در مورد شوروی، نگرانی‌های امنیتی مسکو خیالی نبود. شهر لنینگراد در فاصله‌ای کوتاه از مرز فنلاند قرار داشت و رهبران شوروی نگران بودند که خاک فنلاند، جزایر خلیج فنلاند یا تأسیسات دریایی این کشور، در اختیار دشمن قرار گیرد و امنیت شهر و دسترسی شوروی به دریای بالتیک را تهدید کند.

به همین دلیل، استالین در اکتبر ۱۹۳۹ خواستار تغییر مرزها در تنگه کارلیا، واگذاری چند جزیره فنلاندی، بخشی از شبه‌جزیره فیشرمن و همچنین اجاره بندر هانکو برای استقرار پایگاه‌های دریایی و هوایی شوروی شد. در مقابل، مسکو وعده واگذاری بخشی از خاک کارلیای شوروی را به فنلاند داد.

هدف اعلام‌شده، ایجاد یک کمربند امنیتی پیرامون لنینگراد بود. حال پس از گذشت نزدیک به یک قرن، آمریکا نیز با ادعای نگرانی های امنیتی، وارد جنگ با ایران شد.

در هر دو مورد از این جنگ ها، نگرانی‌های امنیتی با جاه‌طلبی‌های سیاسی گسترده‌تر همراه شد.

در مورد شوروی، اهداف مسکو به‌تدریج از تأمین امنیت مرزها فراتر رفت. در اواخر نوامبر ۱۹۳۹، شوروی یک دولت دست‌نشانده متشکل از کمونیست‌های فنلاند به رهبری اتو ویله کووسینن تشکیل داد؛ اقدامی که نشان می‌داد ایجاد یک حکومت مطیع در فنلاند نیز به بخشی از برنامه‌های کرملین تبدیل شده است.

آنچه در ابتدا تنها تلاشی برای ایجاد عمق راهبردی پیرامون لنینگراد بود، به‌سرعت با وسوسه تغییر آینده سیاسی فنلاند درهم آمیخت.

نویسنده مدعی شد: رویکرد آمریکا در قبال ایران نیز با ابهام مشابهی همراه بود.

اگرچه واشنگتن جنگ را بیشتر با استناد به تهدیدهای هسته‌ای و منطقه‌ای ایران توجیه می‌کرد، اما گزارش‌ها و بحث‌های عمومی نشان می‌داد که برخی مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی درباره سناریوهای سیاسی ایران پس از جنگ نیز گفت‌وگو می‌کردند.

صرف‌نظر از اینکه این ایده‌ها سیاست رسمی، برنامه‌های احتمالی یا صرفا گمانه‌زنی سیاسی بودند، اما همین موضوعات مرز میان دیپلماسی مبتنی بر فشار و اندیشه تغییر حکومت را مبهم کرد.

این ابهام اهمیت زیادی دارد، چرا که دشمنان معمولا جنگ‌ها را تنها بر اساس اهداف رسمی آنها قضاوت نمی‌کنند؛ بلکه انتظارات سیاسی ایجادشده و نتایجی را که در نهایت محقق نشده‌اند نیز در نظر می‌گیرند.

ترامپ و استالین

شباهت‌های دیگری نیز میان دو جنگ وجود دارد. در هر دو مورد، رویدادهایی پیش از آغاز جنگ باعث شدند تا رهبران تصور کنند که شرایط برای اقدام نظامی بسیار مساعد است.

برای استالین، پیمان مولوتوف–ریبنتروپ در اوت ۱۹۳۹ تهدید فوری آلمان را از میان برداشت و به شوروی آزادی عمل بیشتری در اروپای شرقی داد. تقسیم لهستان و توافق موقت با هیتلر این تصور را ایجاد کرد که شوروی می‌تواند بدون نگرانی از آغاز یک جنگ فراگیر اروپایی به فنلاند حمله کند.

در مورد آمریکا نیز عملیات عزم مطلق در ژانویه ۲۰۲۶ و بازداشت نیکولاس مادورو رهبر ونزوئلا، اعتماد واشنگتن را به کارآمدی عملیات‌های نظامی سریع و قاطع علیه کشورهای مقابل خود را افزایش داد.

با این حال، موفقیت سریع در یک نبرد ممکن است هنگام انتقال همان الگو به محیطی کاملا متفاوت، به انتظاراتی خطرناک منجر شود.

هر دو جنگ همچنین با رخدادهایی آغاز شدند که درباره نقش واقعی آنها اختلاف‌نظر وجود دارد.

در جنگ زمستانی، شوروی به حادثه ماینیلا در ۲۶ نوامبر ۱۹۳۹ استناد کرد و مدعی شد نیروهای فنلاندی خاک شوروی را گلوله‌باران کرده‌اند. این ادعا همان زمان نیز با تردیدهای جدی روبه‌رو شد و بسیاری از مورخان بعدها آن را بهانه‌ای ساختگی برای توجیه حمله شوروی دانستند.

در جنگ آمریکا و ایران نیز دونالد ترامپ ادعا کرد که ایران به آستانه خطرناک تولید سلاح هسته‌ای نزدیک شده و اقدام نظامی برای جلوگیری از تسلیحاتی شدن برنامه هسته‌ای این کشور ضروری است.

این ادعا با مخالفت‌های گسترده‌ای، حتی در میان جامعه اطلاعاتی و کارشناسان سیاست خارجی آمریکا، روبه‌رو شد. همچنین، منتقدان یادآوری کردند که این استدلال با ادعای قبلی ترامپ مبنی بر نابودی کامل برنامه هسته‌ای ایران در حملات سال گذشته نیز در تضاد قرار داشت.

البته این شباهت‌ها به معنای یکسان بودن دو جنگ نیست؛ اما ممکن است هر دو در نهایت پیامد راهبردی مشابهی داشته باشند: یک قدرت بزرگ که در ابتدا با ادعای نگرانی‌های امنیتی وارد جنگ می‌شود، به‌تدریج اهداف سیاسی خود را گسترش می‌دهد و درنتیجه، با هزینه‌هایی بیش از انتظار روبه‌رو می‌شود. این کشور در نهایت مجبور به تن دادن به نتیجه‌ای شد که منتقدان آن را قاطع و تعیین‌کننده نمی‌دانند.

اکنون نگرانی بزرگ‌تر آمریکایی ها این است که دیگر رقبای این کشور با بررسی جنگ ایران، به این نتیجه برسند که قدرت آمریکا محدودیت‌هایی دارد که می‌توان از آنها بهره‌برداری کرد.

خبر های پور بازدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرين اخبار

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد

دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند.

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند. به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از میزان، هفته گذشته؛ در پی انتشار یادداشتی از سوی عباس عبدی در روزنامه اعتماد و مصاحبه صادق زیبا کلام با خبرگزاری آنا، دادستانی تهران علیه هر دو نفر و رسانه‌های منتشر کننده این اظهارات اعلام جرم کرد تا پرونده آنها مورد رسیدگی قرار بگیرد.

ثمره درایت رهبر شهید انقلاب در برابر ابرقدرت‌ها

مشاور و دستیار مقام معظم رهبری در جلسه مشترک با جمعی از همیاران جوان مدیران، با بیان اینکه یکی از وجوه کمتر گفته شده از ابعاد ممتاز رهبریِ رهبر شهید انقلاب، درایت ایشان در مساله حکمرانی است، گفت: تثبیت ساختار کشور در جنگ اخیر و به فلاکت افتادن ابرقدرت‌های عصر حاضر مقابل ایران عزیز، ثمره سال‌ها رهبری خردمندانه ایشان است. دکتر محمد مخبر در این نشست با تاکید بر این اصل که نخبگان نباید صرفاً به فکر کارمند شدن باشند، گفت: ظرفیت جوان نخبه مانند بذر پربرکت گندم است؛ نخبه ما وقتی در دستگاه دولتی یا حاکمیتی مشغول به فعالیت می‌شود مانند خوشه‌های گندم که در مزارع کشاورزی رشد و نمو دارد، باید در آن دستگاه یا نهاد رشد کند تا زمینه ارتقای بیشتر محل کار خود را فراهم کرده باشد و در صورت لزوم حتی به فکر شغل دولتی نباشد و به سمت کارآفرینی و مشاوره به مدیران حرکت کند. وی افزود: اگر جوان نخبه هنگامی که وارد دستگاهی می‌شود دنبال نقاط تحول آفرین باشد، این مساله حتماً مورد توجه مدیران آن دستگاه دولتی یا حاکمیتی قرار گرفته و این مدیران نیز از چنین ظرفیتی برای حل مسائل و مشکلات زیر مجموعه خود و ارتقای بهره‌وری آن استفاده خواهند کرد. دکتر مخبر با اشاره به اینکه فعالیت نخبگانِ کشور در حوزه مدیریت منابع انسانی در کنار یکدیگر می‌تواند ثمر بخش باشد، اظهار داشت: محصول تجمیع این منابع انسانی، رقم زدن سه مولفه اساسی قدرت تشخیص، قدرت تحلیل و قدرت حل مساله بوده که برای تصدی مسئولیت‌های مهم و حل مسائل در کشور ضروری است. وی افزود: هر سازمانی که می‌خواهد ارتقا پیدا کند، باید نیروی انسانی خود را ارتقا دهد؛ در واقع سرمایه‌گذاری مستمر بر روی منابع انسانی، سنگ‌بنای اصلی برای دستیابی به تعالی و پایداری در تمامی عرصه‌هاست.