راویان|غلامرضا شاکری ، سرویس سیاسی ؛ به گزارش تحلیلگران رسانه، جنگ چهلروزه ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی، صرفاً یک رویارویی نظامی و امنیتی محدود نبود. بلکه این تقابل در کنار ابعاد اطلاعاتی و میدانی خود، صحنه یکی از حساسترین و مهمترین نبردهای رسانهای و شناختی در سالهای اخیر به شمار میرود.
با این وجود، بررسیها نشان میدهد اگرچه ایران در بسیاری از عرصههای میدانی موفق شد اهداف دشمن را با چالشهای جدی مواجه ساخته و هزینههای سنگینی را بر طرف مقابل تحمیل نماید، اما در حوزه روایتسازی و مدیریت افکار عمومی، نتوانسته است متناسب با اهمیت و حساسیت این تحولات تاریخی عمل کند.
امروزه در پارادایم جنگهای مدرن، مفهوم پیروزی تنها به معنای موفقیت در میدان نبرد فیزیکی تعریف نمیشود. تجربه میدانی درگیریهای دو دهه اخیر به وضوح نشان داده است که «روایت جنگ» گاه همسنگ و به اندازه خود جنگ از اهمیت راهبردی برخوردار است.
افکار عمومی جهان بیش از آنکه تحت تأثیر گزارشهای خشک نظامی قرار گیرد، متأثر از روایتهایی است که توسط رسانهها، شبکههای اجتماعی و کنشگران فضای مجازی تولید، پردازش و منتشر میشود.
- دوگانگی نبرد،تقابل نظامی در کنار جنگ شناختی
در جریان جنگ چهلروزه، دو جبهه نبرد به صورت همزمان و موازی در حال وقوع بود. نخست، نبرد نظامی و امنیتی که در آن طرفین در تلاش برای خنثیسازی و حمله به اهداف یکدیگر بودند و دوم، نبرد رسانهای و ادراکی که هدف غایی آن، شکلدهی به برداشت و قضاوت افکار عمومی از روند و پیامدهای جنگ بود.
در این جبهه دوم، اهمیت «روایت» گاه کمتر از تأثیر موشک و پهپاد ارزیابی نمیشود. دولتها و بازیگران بینالمللی امروز به این درک رسیدهاند که اگر بتوانند روایت مطلوب خود را به افکار عمومی جهان تحمیل کنند، بخش قابل توجهی از اهداف سیاسی و راهبردی خود را بدون نیاز به کسب پیروزی کامل نظامی محقق خواهند ساخت.
- ظرفیتهای مغفولمانده: از ترور فرماندهان تا تهدیدات علیه تمدن ایرانی
در طول این درگیری چهلروزه، رخدادهایی به وقوع پیوست که هر یک به تنهایی ظرفیت تبدیل شدن به یک پرونده بزرگ رسانهای و حقوقی در سطح جهانی را دارا بودند.
ترور رهبر شهید و فرماندهان عالیرتبه نظامی، حمله به مدرسه میناب، استفاده از مهمات خوشهای در لامرد، و تهدید آشکار ایران با عبارت «ایران را به عصر حجر باز میگردانیم» که از منظر افکار عمومی ایران چیزی کمتر از تهدید مستقیم علیه یک ملت و یک تمدن کهن نبود، از جمله این موارد است.
علاوه بر این، حمله به ناوچه دنا و شهادت نیروهای ارتش خارج از محدوده مستقیم درگیریهای جنگ، و همچنین مجموعهای از عملیاتهای اطلاعاتی و امنیتی متقابل که از نگاه بسیاری از تحلیلگران نظامی معادلات جنگ را تغییر داد، موضوعاتی بودند که پتانسیل آن را داشتند تا برای ماهها در صدر تیتر رسانههای منطقه و جهان قرار گیرند.
در بسیاری از کشورهای جهان، وقوع حتی یکی از این موارد برای تولید دهها فیلم مستند، صدها گزارش تحلیلی و هزاران محتوای رسانهای پیرامون آن کافی بود. اما متأسفانه در ایران، بسیاری از این موضوعات حیاتی تنها چند روز در چرخه خبر باقی ماندند و سپس به حاشیه رانده شدند.
- آسیبشناسی عملکرد رسانهای؛ غلبه رویکرد خبری بر راهبرد روایی
یکی از مشکلات ساختاری و اصلی در طول این جنگ، عدم تفکیک میان مفهوم «خبر» و «روایت» بود. خبر صرفاً رخداد را منتقل میکند، اما این روایت است که آن رخداد را در ذهن و حافظه مخاطب ماندگار میسازد.
بخش مهمی از دستگاه رسانهای کشور توانست وظیفه اطلاعرسانی و انتشار اخبار را به انجام رساند، اما کمتر موفق شد این اخبار را به روایتهای تأثیرگذار و عمیق تبدیل کند. در نتیجه این رویکرد، بسیاری از وقایع مهم و سرنوشتساز جنگ، به جای آنکه به حافظه عمومی جهان راه پیدا کنند، تنها به چند تیتر خبری محدود و گذرا تقلیل یافتند.
- چالش دسترسی و خلاء حضور در پلتفرمهای جهانی
یکی از نقاط ضعف محرز در این جنگ، مسئله انتقال روایت از داخل کشور به عرصه بینالملل بود. در شرایطی که جنگ روایتها به صورت گسترده و بیوقفه در پلتفرمهایی نظیر یوتیوب، ایکس (توییتر سابق)، اینستاگرام، تلگرام و سایر شبکههای اجتماعی جریان داشت، بخش مهمی از ظرفیت رسانهای کشور امکان حضور مؤثر، سازمانیافته و فراگیر در این میدان را نداشت.
در حالی که هزاران تصویر، فیلم، سند و روایت میتوانست به صورت لحظهای و هدفمند در جهان منتشر شود، بخش قابل توجهی از این ظرفیت ملی فعال نشد. نتیجه این انفعال آن بود که بسیاری از وقایع مهم جنگ، هرگز به شکل گسترده و مطلوب به مخاطبان بینالمللی منتقل نگردید.
- فقدان شبکه تولید محتوای حرفهای و چندزبانه در شرایط بحران
سالهاست که در محافل کارشناسی از اهمیت جنگ نرم و نبرد شناختی سخن گفته میشود، اما واقعیت میدانی آن است که ایران هنوز نتوانسته شبکهای گسترده از تولیدکنندگان محتوای حرفهای و چندزبانه را برای مدیریت شرایط بحرانی سازماندهی کند.
در حالی که رقبای منطقهای و فرامنطقهای ایران از هزاران فعال رسانهای، مستندساز، مترجم و تولیدکننده محتوا بهره میبرند، ما نه تنها از این ظرفیت داخلی به شکل مؤثر استفاده نکردیم، بلکه در مواردی مهمترین میدانهای رقابت رسانهای را نیز از دسترس خود دور نگه داشتیم.
اگر تصاویر و اسناد مربوط به حمله به مدرسه میناب، حمله با سلاحهای آزمایشی غیر مجاز به لامرد، تهدید به نابودی ایران، حملات به زیرساختها و سایر رویدادهای جنگ، به زبانهای انگلیسی، عربی، عبری، فرانسوی، آلمانی، روسی و چینی تولید و منتشر میشد، میتوانست موجی گسترده در فضای رسانهای جهان ایجاد کند و نگاه میلیونها نفر را به خود جلب نماید.
- عملکرد رسانه ملی؛ تلاشهای ارزشمند اما ناکافی برای تبدیل شدن به کانون روایتسازی
رسانه ملی در این جنگ تلاشهایی را انجام داد، اما نتوانست به مرکز فرماندهی و کانون اصلی جنگ روایتها تبدیل شود. در افکار عمومی جهانی امروز، صرفاً اتکا به بیانیههای رسمی کفایت نمیکند و مخاطب جهانی قانع نمیشود. مخاطب امروز به دنبال روایت انسانی، تصویر مستند، شهادت شاهدان عینی و روایتهای قابل لمس و باورپذیر است.
بسیاری از پروندههای مهم این جنگ میتوانستند به مجموعهای از مستندهای فاخر، گفتوگوهای تخصصی و روایتهای چندزبانه تبدیل شوند، اما چنین تحولی در مقیاس لازم و مورد انتظار رخ نداد.
- عدم بهرهگیری حداکثری از ظرفیت نخبگانی و دانشگاهی
در بسیاری از کشورها، همزمان با وقوع جنگ، اندیشکدهها، دانشگاهها، نویسندگان، پژوهشگران و روزنامهنگاران وارد میدان میشوند و تلاش میکنند تا روایت ملی و مشروع خود را تثبیت نمایند.
در جنگ چهلروزه نیز انتظار میرفت دهها مقاله راهبردی، صدها یادداشت تحلیلی، مستندهای متعدد و نشستهای تخصصی درباره ابعاد مختلف جنگ تولید و منتشر شود. اما این ظرفیت نخبگانی به طور کامل فعال نشد و بسیاری از موضوعات مهم بدون تحلیل عمیق و ماندگار، رها گردیدند.
- تمرکز مدیریتی بر ابعاد میدانی و غفلت نسبی از جبهه رسانهای
طبیعی بود که بخش مهمی از مدیران و مسئولان کشور درگیر مدیریت مستقیم جنگ، تأمین امنیت و پیگیری مذاکرات باشند. اما همین تمرکز اجتنابناپذیر موجب شد تا جبهه روایت کمتر مورد توجه قرار گیرد.
در حالی که رزمندگان در میدان نبرد میجنگیدند، کسی مسئولیت ثبت، مستندسازی و جهانیسازی بسیاری از این وقایع را به طور ویژه بر عهده نگرفت. نتیجه این خلاء مدیریتی آن شد که بخشی از دستاوردهای میدانی، نتوانست به دستاورد رسانهای و سیاسی تبدیل شود.
- درسآموختههای راهبردی؛ بازتعریف مؤلفههای قدرت ملی
شاید مهمترین درسآموخته این جنگ آن باشد که قدرت ملی تنها در موشک، پهپاد و تجهیزات نظامی خلاصه نمیشود. قدرت ملی در دنیای امروز، به معنای توانایی ثبت واقعیت، مستندسازی حوادث، تولید روایت و رساندن مؤثر آن به افکار عمومی جهان است.
اگر یک ملت نتواند روایت خود را بیان کند، دیگران روایت خود را جایگزین خواهند کرد. اگر اسناد منتشر نشود، تفسیرهای رقیب منتشر خواهد شد و اگر واقعیت دیده نشود، روایتهای ساختهشده و تحریفشده جای آن را خواهند گرفت.
جنگ چهلروزه به وضوح نشان داد که ایران در کنار تقویت توان نظامی خود، به یک بازنگری جدی و بنیادین در حوزه رسانه، روایتسازی و ارتباطات بینالمللی نیاز دارد. در جهان امروز، پیروزی در میدان شرط لازم است، اما به هیچ وجه کافی نیست. پیروزی نهایی زمانی حاصل میشود که دستاوردهای میدان به زبان رسا و قدرتمندِ روایت ترجمه شوند و در حافظه تاریخی و جهانی ماندگار بمانند.
- نویسنده : غلامرضا شاکری
- منبع خبر : سرویس سیاسی راویان






























































