راویان|سرویس سیاسی ؛ «چون دشمن روی به ایران اندر نهاد، سپاه و مردمانِ آن دیار به یک دل گرد آمدند و هر کس به اندازه توان خویش در نگاه داشتن مُلک و دفع دشمن کوشید.» این جمله را ابن مسکویه در تجارب الامم مینویسد .
این سنت، از عهد باستان تا مشروطه و تا همین امروز، خونِ جاری در رگهای فرهنگ سیاسی ایران بوده است،سنتی که میگوید میتوان با حاکمیت مخالف بود، اما هرگز سرنوشت این سرزمین و مردمانش را به بیگانه نسپرد.
- تاریخ، هیچگاه جنایت را تبرئه نمیکند
به باور مارتین لوترکینگ «وسیلههای خشونتآمیز نمیتوانند به هدفهای عادلانه بینجامند.» چه بسیار انسانها که در کشاکش های سیاسی ، «حق» را در انحصار خویش پنداشتهاند و چه بسیار فاجعهها که زیر بیرق مقدس «حقانیت» رقم خورده است.
راستی، دشوارترین معمای اخلاقی روزگار ما در همین نقطه گشوده میشود، در آن مرز باریک و ناپیدا میان «آنچه راست است» و «آنچه ما، به گمان خویش، راست میپنداریم».
امروز، پس از جنگی دیگر که بر سر ما و ایران گذشت، ماییم و هزاران نامی که دیگر در میان ما نیستند.
این آمارها البته برای آن نیست که در ترازوی درستی نظریه های سیاسی سنجیده شود و همدیگر را محکوم به مسیر اشتباه کنیم، بلکه برای آن است که وجدان بیدار تاریخیمان را به محک بکشد. از آن جهت که بدانیم ما همه از یک قبیله ایم با سرگذشت و سرنوشت مشترک.
- برگی از روزگار سوخته
جنگ همواره وحشیانه است، اما هر جنگی وحشیگری خاص خود را بر جای میگذارد. در بمباران مدرسه «شجره طیبه» در میناب، در نهم اسفند ۱۴۰۴، نه یک کلاس که تمام کودکی یک نسل نشانه گرفته شد. ۱۶۸ انسان در یک لحظه به شهادت رسیدند. در گوشهای دیگر از همین جنگ، پنج مادر باردار سرشار از امید به زندگی، زیر آوار خاموش شدند. آن سوتر، حملات به بیمارستان صحرایی اهواز و آمبولانسهای مسیر چابهار، ۲۶ تن از کادر درمان را به کام مرگ کشاند.
اینها عدد نیستند؛ اینها روایت دردناک آن شبهاییاند که کوچهها بوی خون به خود گرفته بود. نزدیک به ۳۳۷۵ غیرنظامی جان باختند که سهم کودکان۳۸۳ شهید ثبت شده است. و این، روایتی است که تاریخ، هرگز آن را مشروط به موافقت یا مخالفت با یک نظام سیاسی نخواهد کرد.
- میراث کهن؛ عشق به مُلک، فراسوی سیاست
ما ایرانیان، از عهد باستان تا مشروطه و تا امروز، همواره این توانایی را داشتهایم که میان «نقد حاکمیت» و «دلدادگی به این سرزمین» پیوندی ناگسستنی برقرار کنیم.
این سرزمین، بارها زیر یورش بیگانگان لرزیده است، از حمله مغول در قرن هفتم هجری که شهرها را ویران و کتابخانهها را به آتش کشید، تا تهاجمهای دیگر که هر بار، بخشی از هویت ما را به چالش کشیدند. اما ایران، با همه این ویرانیها، ماند. نه به خاطر قدرت نظامی، که به دلیل همان حس «تعلق جمعی» که در دل هر ایرانی، فارغ از مذهب و مسلک، جاری بود.
سنت اندیشه ورزی ایرانی میگوید میتوان با قدرتی که بر منصب تکیه زده سر جنگ داشت، اما هرگز با خاک و مردم این آبوخاک، نه.
فلسفه سیاسی ایرانی، از روزگار فردوسی تا اکنون، بر این اصل استوار بوده است که مرزهای جغرافیا و هویت، از مرزهای عقیده فراتر میروند. به همین دلیل است که در روزهای پس از فاجعه میناب، بر سر مزار شهدا، هم مخالف میآمد و هم نام موافق شنیده میشد.
- مرز باریک، داوری سخت
و اینجا، دقیقاً در همین نقطه، وجدان انسانی است که محک میخورد. در بزنگاه تاریخی جنگ، وقتی خشم از سیاستمداران به بی تفاوتی نسبت به جان هموطنان بدل میشود، آنگاه است که مرز باریک شکسته میشود و ما به ورطه سقوط اخلاقی نزدیک می شویم.اینجاست که برخی ها وقیحانه یا با توهم «نقطه زنی» و اینکه«کاری به مردم ندارند» جنایات دشمن را انکار میکنند.
اما اگر بتوانی با تمام اختلافها، برای مرگ یک کودک اشک بریزی، و برای شهادت یک مادر باردار که هرگز نام فرزندش را نشنید قلبت به درد بیاید، آنگاه میشود گفت هنوز «انسان» ماندهای.
دشمن به هر نام و تعبیری که آمده باشد، بمباران یک مدرسه را نمیتوان «هدیه» نامید. این حکم وجدان، خط قرمزی است که در پرونده هر انسان آزادهای ثبت شده است. مرز میان حق و باطل، هیچگاه اینقدر باریک نبوده است؛ چرا که امروز، دشمن هم از بیرون میتازد و هم چه بسا از درون، اما قربانیان، همواره بیطایفهاند و بیمرز.
- آنچه میماند، فقط انسانیت است
جامعهای که در دل آتش، همدلی را حفظ کند، نه تنها قادر به عبور از بحران خواهد بود، بلکه سرمایهای به نام «کرامت انسانی» را نیز حفظ میکند. ما در گذرگاه دشواری از تاریخ و سیاست قرار داریم، با تمام اختلافنظرها، آنچه میتواند این سرزمین را از چرخه کینه ورزی و افتراق به سوی صلح و پایداری رهنمون شود، بازگشت به همان اصل اخلاقی است که میگوید: «کشتار غیرنظامیان، جنایت محض است، مرتکب آن هر که باشد».
شاید رمز ماندگاری همین سرزمین پهناور، در همین نکته نهفته باشد؛ در توانایی گریستن برای کودکی که حتی زبان مشترکی با تو ندارد.
باید در این روزهای تاریک، «ما»ی جمعی را از زیر آوار سیاست بیرون بکشیم. زیرا آن مرز باریک، مرز میان انسانیت و نیستی است. و ما، ایرانیان، هنوز انتخاب میکنیم که در سوی انسانیت بمانیم.
- نویسنده : راویان
- منبع خبر : سرویس سیاسی راویان

































































