تهدید ترامپ به محاصره تنگه  هرمز؛ آخرین برگ ایران یا اولین اشتباه واشنگتن؟
تهدید ترامپ به محاصره تنگه  هرمز؛ آخرین برگ ایران یا اولین اشتباه واشنگتن؟

راویان|سرویس سیاسی ؛ تنگه‌ای به پهنای کمتر از ۳۳  کیلومتر در باریک‌ترین نقطه‌اش، اما با وزنی که می‌تواند ترازهای اقتصاد جهانی را در یک روز برهم بزند. تنگه هرمز از آن معدود نقاط جغرافیایی است که در آن‌ها طبیعت و تاریخ دست به دست هم داده‌اند تا یک ضرورت ژئوپلیتیکی بی‌بدیل بیافرینند؛ جایی که بیش از یک‌سوم نفت جهان از گلوی آن می‌گذرد و هر اختلالی در آن، نه در مقیاس منطقه‌ای، بلکه در مقیاس تمدنی احساس می‌شود.

پس از حملات اخیر به ایران، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی عبور کشتی‌ها از بخش ایرانی این تنگه را محدود کردند. این تصمیم، فارغ از هر داوری ارزشی درباره‌اش، یک واقعیت ژئوپلیتیکی را بار دیگر به رخ جهان کشید، ایران در این معادله موقعیتی دارد که نه می‌توان آن را نادیده گرفت و نه می‌توان به‌سادگی آن را خنثی کرد.

 

  •  خطاهای راهبردی در تهدیدات ترامپ

دونالد ترامپ از محاصره هرمز سخن گفت. این تهدید، از هر زاویه‌ای که به آن بنگریم، با محدودیت‌هایی روبه‌روست که آن را بیشتر به یک بلوف سیاسی شبیه می‌کند تا یک گزینه راهبردی جدی.

از منظر قدرت سخت، اعمال یک محاصره مؤثر در هرمز نیازمند استقرار طولانی‌مدت نیروی دریایی، تحمل هزینه‌های لجستیکی سرسام‌آور و پذیرش ریسک درگیری مستقیم با نیروهایی است که این آب‌ها را خانه خود می‌دانند. این در حالی است که ارتش آمریکا هم‌اکنون درگیر چند بحران هم‌زمان در پهنه جهان است و منابع آزاد آن به هیچ‌وجه نامحدود نیست.

از منظر حقوقی، هرمز طبق اصول پذیرفته‌شده حقوق بین‌الملل یک آبراه عبور بی‌ضرر است. کنترل آن در محدوده آب‌های سرزمینی ایران، اختیار قانونی این کشور محسوب می‌شود. هرگونه دخالت واشنگتن در این حریم، نه‌تنها نقض آشکار حقوق بین‌الملل دریاهاست، بلکه فشارهای سیاسی سنگینی را از سوی بازیگران آسیایی بر آمریکا تحمیل خواهد کرد.

و سرانجام از منظر اقتصادی، این تهدید پیش از آنکه ابزار فشار بر ایران باشد، یک ریسک غیرقابل‌کنترل برای بازارهای جهانی است. اختلال در عرضه انرژی از مسیر هرمز، نخستین و سنگین‌ترین ضربه را نه به تهران، بلکه به متحدان آسیایی خود واشنگتن وارد می‌کند.

 

  •  برتری ژئوپلیتیکی ایران؛ قدرتی که از خاک برمی‌خیزد

ایران در این معادله از مزیت‌هایی برخوردار است که نه با پول می‌توان خرید و نه با فناوری به‌تنهایی می‌توان خنثی کرد.

اشراف ایران بر ساحل شمالی تنگه، کنترل جزایر ابوموسی و تنب‌ها، و نظارت بر کریدورهای عبوری، موقعیتی پدید آورده که هر اقدام نظامی علیه ایران را با هزینه‌هایی غیرقابل‌قبول همراه می‌سازد. این جغرافیا نه قرارداد است و نه قطعنامه،بلکه یک پدیده ثابت است.

توان رزمی ایران در این محیط نیز با همان محیط عملیاتی سنجیده شده است. قایق‌های تندرو، پهپادهای رزمی، موشک‌های ساحل‌به‌دریا و زیردریایی‌های مناسب آب‌های کم‌عمق، ترکیبی هستند که نه برای دریای آزاد، بلکه دقیقاً برای این تنگه طراحی و آزموده شده‌اند. آنچه پدید می‌آید قدرت متکی به جغرافیاست؛ قدرتی که در محیط خودش، هر اقدام خصمانه‌ای را پرهزینه می‌کند.

 

  •  آسیا؛ بزرگ‌ترین بازنده یک بحران هرمز

اگر بخواهیم صادقانه بپرسیم که در صورت بحران در هرمز چه کسی بیشترین آسیب را می‌بیند، پاسخ نه تهران است و نه واشنگتن، پاسخ آسیاست.

چین، به‌عنوان بزرگ‌ترین واردکننده نفت خلیج فارس، وابستگی راهبردی عمیقی به این مسیر دارد. ایران بخش قابل‌توجهی از نفت چین را تأمین می‌کند و مسدودشدن هرمز به دست آمریکا، رشد اقتصادی پکن را مستقیماً زیر فشار می‌گذارد و چین را به واکنشی فعال وادار می‌کند که ماهیت و دامنه‌اش را از هم‌اکنون نمی‌توان پیش‌بینی کرد.

هند نیز بخش چشمگیری از انرژی خود را از طریق همین آبراه تأمین می‌کند. مسدودشدن کامل هرمز و توقیف کشتی‌هایی که ایران به آن‌ها اجازه عبور داده، به افزایش شدید قیمت نفت منجر خواهد شد؛ فشاری که مستقیماً در قیمت‌های داخلی هند نمایان می‌شود و زنجیره‌های تأمین این اقتصاد بزرگ را به اختلال می‌کشاند.

ژاپن و کره جنوبی، با وابستگی بسیار بالا به انرژی وارداتی از خاورمیانه، حتی از موج اول بحران هم در امان نخواهند بود. هزینه‌های اضافی برای این اقتصادها می‌تواند در همان روزهای نخست به میلیاردها دلار بالغ شود.

در جنوب آسیا، کشورهایی چون پاکستان، بنگلادش، سریلانکا و مالزی با ساختارهای اقتصادی شکننده‌تر، اصلاً توان جذب چنین شوک‌هایی را ندارند. برای آن‌ها بحران هرمز نه یک چالش اقتصادی، بلکه یک تهدید وجودی است.

این فشارهای فزاینده از سوی بازیگران آسیایی، خواه‌ناخواه به سمت واشنگتن سرازیر خواهد شد؛ در قالب اعتراض رسمی، فعال‌سازی سازوکارهای چندجانبه و تقاضا برای توقف هر اقدام تحریک‌آمیز.

 

  •  ایران و ظرفیت تاب‌آوری؛ آموخته‌های دهه‌های تحریم

اختلال در هرمز، هر طرفی که آن را ایجاد کند، هزینه‌های واردات کالاهای اساسی ایران را نیز افزایش می‌دهد. اما ایران با تجربه‌ای که تحریم‌های سخت سال‌های اخیر به آن آموخته، توان تاب‌آوری قابل‌توجهی کسب کرده است.

توسعه ذخایر راهبردی، اصلاح الگوی مصرف، افزایش خودکفایی در محصولات اساسی و تقویت شبکه‌های پشتیبانی چندمسیره، از جمله دستاوردهایی هستند که آسیب‌پذیری ایران در برابر فشارهای دریایی را کاهش داده‌اند. پدافند غیرعامل نیز در این مسیر نقش محوری داشته؛ از تقویت زیرساخت‌های حیاتی تا ایجاد مسیرهای جایگزین برای تأمین کالاهای حساس.

 

  • شبکه کریدورهای جایگزین؛ ایران چندمسیره

ایران امروز، بر خلاف دهه‌های گذشته، به شبکه‌ای چندلایه از مسیرهای ترانزیتی متصل است که هرمز را از انحصار مطلق درآورده است.

کریدور شمال–جنوب امکان واردات غلات و کالا از روسیه و فضای اوراسیایی را بدون نیاز به مسیر خلیج فارس فراهم می‌کند. ارتباط ریلی و زمینی با چین از طریق آسیای مرکزی، مسیری پایدار برای تأمین کالاهای صنعتی و فناوری پدید آورده است. مسیرهای زمینی و ریلی با ترکیه، عراق و پاکستان نیز بخشی از تجارت خارجی ایران را از وابستگی کامل به هرمز آزاد کرده‌اند.

این ساختار تضمین می‌کند که حتی در اوج یک بحران دریایی، جریان تأمین ایران هیچ‌گاه به‌طور کامل قطع نخواهد شد.

 

  • معادله‌ای که واشنگتن درست نخوانده است

تهدید به محدودسازی تنگه هرمز، اگر از منظر منطق راهبردی به آن بنگریم، اقدامی پرریسک، کم‌بازده و فاقد پایداری است. این تهدید نه‌تنها امنیت انرژی جهان را به بازی می‌گیرد، بلکه پیش از آنکه بر تهران فشار بیاورد، به متحدان آسیایی خود واشنگتن ضربه می‌زند.

ایران، با اتکا به موقعیت جغرافیایی استثنایی، توانمندی‌های نظامی متناسب با این محیط، ظرفیت پدافند غیرعامل و شبکه کریدورهای جایگزین، نه‌تنها می‌تواند این بحران را مدیریت کند، بلکه از دل آن موقعیت بین‌المللی خود را تقویت کند.

راه‌حل واقعی برای ثبات در این منطقه حساس، نه در زبان تهدید و فشار، که در منطق دیپلماسی و سازوکارهای چندجانبه امنیت انرژی نهفته است. گفت‌وگویی که دیر یا زود، با هر میزان از ناخواستن، گریزناپذیر خواهد بود.

  • نویسنده : راویان
  • منبع خبر : سرویس سیاسی راویان