هلسینکی در خلیج فارس؟؛ چرخش تاریخی عربستان به سوی ایده قدیمی ایران
هلسینکی در خلیج فارس؟؛ چرخش تاریخی عربستان به سوی ایده قدیمی ایران

راویان|  حمیدرضا نوری ؛ سرویس سیاسی ؛ در سیاست خاورمیانه، ایده‌ها اغلب دیرتر از آنچه تصور می‌رود به بلوغ می‌رسند. برخی از آنها سال‌ها در حاشیه می‌مانند، بارها رد می‌شوند و حتی گاه به عنوان نشانه‌ای از ضعف یا تبلیغات دیپلماتیک تلقی می‌شوند؛ اما تاریخ منطقه بارها نشان داده است که شرایط ژئوپولیتیک می‌تواند همان ایده‌های فراموش‌شده را ناگهان به گزینه‌ای جدی تبدیل کند.

بحث تازه درباره ایجاد «پیمان عدم تعارض» در خلیج فارس نیز از همین جنس است، پیشنهادی که ایران طی دهه‌ها مطرح می‌کرد و اغلب با بی‌اعتنایی همسایگان عرب مواجه می‌شد، اکنون به ابتکار دیپلماتیک عربستان سعودی تبدیل شده است.

 

گزارش‌های دیپلماتیک منتشرشده در بهار ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که ریاض در حال بررسی طرحی برای ایجاد یک چارچوب امنیتی منطقه‌ای است که هدف اصلی آن کاهش تنش‌ها با ایران و مدیریت بحران‌های احتمالی در خلیج فارس است.

آنچه این تحول را مهم می‌کند نه صرفاً محتوای پیشنهاد، بلکه تغییر جایگاه پیشنهاددهنده است. برای نخستین بار در سه دهه گذشته، این عربستان است که در پی تدوین نوعی «پیمان عدم تعارض» با ایران برآمده است.

این چرخش را نمی‌توان بدون توجه به تحولات سال‌های اخیر فهمید. جنگ دوازده‌روزه میان ایران و اسرائیل در سال گذشته و حملات بعدی ایالات متحده به  ایران و گسترش محدوده نبرد به کشورهای عربی، منطقه را با واقعیتی تازه روبه‌رو کرد، شکنندگی توازن قوا در خلیج فارس.

برای بسیاری از دولت‌های عربی، آن بحران یادآور این حقیقت بود که یک درگیری محدود نیز می‌تواند به سرعت به بحرانی فراگیر تبدیل شود؛ بحرانی که امنیت اقتصادی و ثبات سیاسی دولت‌های منطقه را تهدید می‌کند.

در چنین فضایی، عربستان سعودی به نظر می‌رسد در حال بازنگری در یکی از بنیادی‌ترین فرض‌های سیاست منطقه‌ای خود است.

برای دهه‌ها، راهبرد غالب در ریاض مهار یا محدود کردن نفوذ ایران بود. اما تحولات سال‌های اخیر ـ از جنگ‌های منطقه‌ای تا کاهش تدریجی حضور نظامی آمریکا ـ این پرسش را پیش روی تصمیم‌گیران سعودی گذاشته است که آیا مهار صرف، بدون نوعی سازوکار همکاری امنیتی، می‌تواند ثبات منطقه را تضمین کند.

بر اساس گزارش فایننشال تایمز، طرحی که اکنون در محافل دیپلماتیک عربستان مورد بحث قرار گرفته، تا حدی از «فرایند هلسینکی» الهام گرفته است؛ همان مجموعه توافق‌هایی که در سال ۱۹۷۵ میان ایالات متحده، اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای اروپایی امضا شد و به یکی از مهم‌ترین سازوکارهای مدیریت تنش در دوران جنگ سرد تبدیل شد.

ایده اصلی آن فرایند ساده اما مؤثر بود، حتی در میان رقبای ژئوپولیتیک نیز می‌توان مجموعه‌ای از قواعد مشترک برای جلوگیری از تشدید بحران‌ها ایجاد کرد.

گفته می‌شود طرح سعودی نیز بر اصولی مشابه استوار است، عدم تعارض، عدم مداخله در امور داخلی، احترام به حاکمیت کشورها و همکاری در حوزه امنیت دریایی و انرژی.

این چارچوب، در صورت تحقق، می‌تواند نخستین تلاش جدی برای ایجاد یک نظام امنیتی منطقه‌ای در خلیج فارس باشد؛ منطقه‌ای که در طول نیم قرن گذشته عمدتاً به ترتیبات امنیتی متکی بر قدرت‌های خارجی وابسته بوده است.

با این حال، نکته‌ای که به این تحول بُعدی تاریخی می‌دهد آن است که چنین ایده‌ای برای ایران کاملاً تازه نیست. در واقع، جمهوری اسلامی از نخستین سال‌های پس از انقلاب ۱۳۵۷ بارها از ضرورت ایجاد ترتیبات امنیتی منطقه‌ای سخن گفته است.

یکی از نخستین نمونه‌های آن به میانه دهه ۱۹۸۰ بازمی‌گردد؛ زمانی که در اوج جنگ ایران و عراق، تهران پیشنهاد نوعی پیمان عدم تعارض میان کشورهای ساحلی خلیج فارس را مطرح کرد. در آن زمان اما فضای منطقه‌ای برای چنین طرحی آماده نبود. کشورهای عربی که از پیامدهای انقلاب ایران نگران بودند، بیشتر به سوی همکاری امنیتی با ایالات متحده و غرب گرایش پیدا کردند.

این الگو در دهه‌های بعد نیز تکرار شد. در سال ۲۰۱۹، محمدجواد ظریف، وزیر خارجه وقت ایران، بار دیگر پیشنهاد امضای پیمان عدم تعارض با کشورهای حاشیه خلیج فارس را مطرح کرد.

اندکی بعد، حسن روحانی در مجمع عمومی سازمان ملل طرح «ابتکار صلح هرمز» را معرفی کرد؛ طرحی که هدف آن ایجاد چارچوبی منطقه‌ای برای تأمین امنیت خلیج فارس بدون اتکای مستقیم به قدرت‌های فرامنطقه‌ای بود.

اما این پیشنهادها نیز با استقبال چندانی روبه‌رو نشد. بسیاری از دولت‌های عربی یا سکوت کردند یا ترجیح دادند آن را صرفاً یک ابتکار تبلیغاتی تلقی کنند.

از این منظر، ابتکار کنونی عربستان نشانه نوعی تغییر در ادراک امنیتی منطقه است. به نظر می‌رسد در ریاض این درک در حال شکل‌گیری است که حتی یک ایران برآمده از جنگی پر‌هزینه نیز بازیگری حذف‌ناپذیر در معادلات خلیج فارس است.

تجربه دو‌ جنگ یک‌ساله اخیر نیز نشان داد که درگیری مستقیم با ایران، حتی اگر محدود باشد، می‌تواند هزینه‌های پیش‌بینی‌ناپذیری برای اقتصاد و امنیت کشورهای منطقه داشته باشد.

با این حال، راه تحقق چنین پیمانی چندان هموار نیست. نخستین مانع، مسئله اسرائیل است. در سال‌های اخیر برخی از کشورهای عربی، به‌ویژه امارات متحده عربی و بحرین، روابط رسمی با اسرائیل برقرار کرده‌اند و همکاری‌های امنیتی و اقتصادی میان آنها رو به گسترش است.

حضور یا عدم حضور اسرائیل در هرگونه چارچوب امنیتی منطقه‌ای، پرسشی است که پاسخ آن می‌تواند سرنوشت چنین طرحی را تعیین کند. برای ایران، مشارکت اسرائیل در چنین ترتیباتی عملاً غیرقابل پذیرش است؛ در حالی که برای برخی دولت‌های عربی کنار گذاشتن کامل تل‌آویو نیز دشوار خواهد بود.

مانع دوم، اختلافات درون شورای همکاری خلیج فارس است. اگرچه عربستان بزرگ‌ترین و تأثیرگذارترین عضو این شورا محسوب می‌شود، اما همه اعضا الزاماً نگاه یکسانی به ایران ندارند.

امارات متحده عربی، که در سال‌های اخیر روابط امنیتی خود با اسرائیل را تعمیق کرده، ممکن است نسبت به هرگونه توافقی که دست آن را در همکاری با تل‌آویو ببندد محتاط باشد.

بحرین نیز به دلیل ملاحظات داخلی و امنیتی رویکردی سخت‌گیرانه‌تر نسبت به ایران دارد.

در کنار این اختلافات ساختاری، مسئله بی‌اعتمادی تاریخی نیز همچنان سایه سنگینی بر روابط ایران و کشورهای عربی انداخته است.

در ماه‌های اخیر، اخراج برخی وابستگان دیپلماتیک ایران از چند کشور منطقه و اتهامات مربوط به فعالیت‌های اطلاعاتی سپاه پاسداران بار دیگر فضای سیاسی را متشنج کرده است.

چنین رخدادهایی یادآور آن است که حتی اگر اراده سیاسی برای گفت‌وگو وجود داشته باشد، ایجاد اعتماد متقابل فرآیندی طولانی و پیچیده خواهد بود.

با وجود این چالش‌ها، صرف مطرح شدن چنین ابتکاری نشان می‌دهد که منطقه در حال ورود به مرحله‌ای تازه از تفکر امنیتی است.

برای دهه‌ها، امنیت خلیج فارس عمدتاً در چارچوب رقابت‌های قدرت‌های خارجی تعریف می‌شد. اکنون اما نشانه‌هایی از تمایل به ایجاد سازوکارهای بومی‌تر دیده می‌شود؛ سازوکارهایی که شاید بتوانند تنش‌ها را بدون اتکای کامل به مداخله خارجی مدیریت کنند.

آیا این تحول می‌تواند به «هلسینکی خاورمیانه» تبدیل شود؟ پاسخ قطعی هنوز روشن نیست. شرایط سیاسی و ایدئولوژیک منطقه با اروپا در دوران جنگ سرد تفاوت‌های عمیقی دارد.

اما تاریخ دیپلماسی نشان می‌دهد که حتی توافق‌هایی محدود و شکننده نیز می‌توانند مسیرهای تازه‌ای برای کاهش تنش باز کنند.

شاید مهم‌ترین معنای ابتکار کنونی همین باشد، پذیرش تدریجی این واقعیت که در خاورمیانه هیچ بازیگری نمی‌تواند دیگری را به طور کامل حذف کند. در نهایت، امنیت منطقه ناگزیر باید بر نوعی توازن و همزیستی استوار شود، نه بر رؤیای پیروزی کامل یک طرف بر دیگری.

از این منظر، «پیمان عدم تعارض» ـ چه به نتیجه برسد و چه نه ـ نشانه‌ای از تغییر در زبان سیاست منطقه‌ای است. زبانی که آرام‌آرام از منطق تقابل مطلق فاصله می‌گیرد و به سوی نوعی مدیریت رقابت حرکت می‌کند.

در خاورمیانه‌ای که دهه‌ها با جنگ و بی‌ثباتی تعریف شده است، همین تغییر در زبان شاید خود نشانه‌ای از آغاز فصلی تازه باشد.

 

  • نویسنده : حمیدرضا نوری
  • منبع خبر : سرویس سیاسی راویان