راویان| غلامرضا شاکری، سرویس رسانه ها؛ یک ماه پس از آتشبس؛ جنگ تمام نشده، فقط تغییر شکل داده است.
نوزدهم اردیبهشتماه ۱۴۰۵، پس از شش هفته جنگ تمامعیار، ایالات متحده و ایران بر سر آتشبسی دو هفتهای توافق کردند. رسانههای جهان آن را نفسگیری پس از طوفان نامیدند.
اما امروز، بیش از یک ماه از آن تاریخ میگذرد و خبری از توافق نهایی نیست. مذاکرات اسلامآباد به بنبست خورده، آتشبس تمدید شده اما شکننده است و هر دو طرف همچنان خود را پیروز مطلق مینامند. دونالد ترامپ میگوید :« صرفنظر از هر اتفاقی، ما برنده هستیم، ایران را کاملاً شکست دادهایم.»
و در سوی مقابل، شورای عالی امنیت ملی ایران اعلام میکند: «آمریکا متحمل شکستی غیرقابلانکار، تاریخی و کوبنده شده است.»
در چنین فضایی، نشریه تأثیرگذار فارین افرز یادداشتی راهبردی از «دومینیک تیرنی»، استاد علوم سیاسی کالج سوارثمور، منتشر کرده است با عنوان: «جنگ ایران، بازی انتظارات است؛ چگونه ادراکات، نتیجه یک منازعه را شکل میدهند.»
این یادداشت، بهسرعت به یکی از پراستنادترین تحلیلها در محافل سیاست خارجی واشنگتن تبدیل شده است.
- دومینیک تیرنی و فارین افرز؛ صدای نافذ آکادمی آمریکا در مدیریت روایت شکست
برای درک عمق این یادداشت، باید هم نویسنده و هم بستر انتشار آن را جدی گرفت.
دومینیک تیرنی تنها یک استاد علوم سیاسی در کالج سوارثمور نیست. او یکی از نظریهپردازان برجسته «مطالعات امنیتی و جنگهای روایتی» در نسل جدید روشنفکران آمریکایی محسوب میشود. تیرنی سالها در اندیشکدههای تأثیرگذاری چون شورای روابط خارجی و مرکز تحلیلهای استراتژیک بینالمللی مشاوره داده و کتابهای او درباره روانشناسی منازعات و ادراک در جنگهای نامتقارن در آکادمیهای نظامی غرب تدریس میشود.
او، بهطور مشخص، به این دلیل مهم است که برخلاف بسیاری از تحلیلگران نظامی که فقط به تلفات و بردها نگاه میکنند، به لایه پنهان جنگ، یعنی میدان ادراک عمومی وارد میشود.
از نگاه تیرنی، نتیجه هر جنگی نه در میدان نبرد، بلکه در ذهن مخاطبان رقم میخورد و این رویکرد، او را به صدایی نافذ و تأثیرگذار در حلقههای تصمیمگیری واشنگتن تبدیل کرده است.
نشریه فارین افرز نیز، بیاغراق، یکی از تأثیرگذارترین رسانههای سیاست خارجی در جهان غرب است. این مجله که ارگان رسمی شورای روابط خارجی آمریکا محسوب میشود، از دهه ۱۹۲۰ تاکنون سکوی اصلی نخبگان سیاست خارجی، از هنری کیسینجر گرفته تا برژینسکی و جان میرشایمر، بوده است.
انتشار یک یادداشت در فارین افرز، به معنای ورود آن به گفتمان مسلط سیاست خارجی غرب است. اما نکته حائز اهمیت این است که فارین افرز هرگز یک رسانه بیطرف نبوده است.
این نشریه همواره در قامت مدیر بحران روایتهای شکستخورده ظاهر شده است؛ پس از ویتنام، افغانستان، عراق و اکنون ایران، فارین افرز با انتشار تحلیلهایی از جنس یادداشت تیرنی، تلاش میکند تا تلخی شکست را با زبان آکادمیک و شعار بازی انتظارات شیرین کند.
بنابراین، وقتی تیرنی در فارین افرز مینویسد هیچ راه عینی برای قضاوت برنده و بازنده وجود ندارد و پیروزی در چشم بیننده است، باید او را نه یک ناظر بیطرف، بلکه صدای نافذ یک نظام فکری دانست که میکوشد زخم شکست را با ترمیم روایت، التیام بخشد.
عبارت کلیدی تیرنی در این یادداشت که میگوید: «آمریکا ممکن است از نظر نظامی بر ایران مسلط شده باشد، ولی…» دقیقاً همان کلیشه آشنایی است که پس از ویتنام نیز شنیدیم.
در آنجا نیز رسانههای آمریکایی، برای سرپوش شکست، یک جمله کلیشهای داشتند، ما در میدان پیروز شدیم، اما در خانه باختیم.
اما تفاوت اینجاست که در ویتنام، دستکم آمریکا توانست عقبنشینی را پیروزی مهار تفسیر کند، اما در ایران حتی آن توجیه نیز ممکن نیست؛ چرا که ایران نهتنها باقی ماند و آمریکا به مهمترین هدف خود، یعنی دسترسی به اورانیوم غنیشده ۶۰ درصد نرسید و ساختار حکومت ایران از هم نپاشید، بلکه تنگه هرمز را نیز در کنترل خود حفظ کرد.
- چرا تیرنی هم حق دارد و هم خطا میکند؟
در مقام یک گزارشنویس نظامی، باید گفت ، تیرنی در تشخیص اهمیت روایت کاملاً درست میگوید، اما در فرار از واقعیت مادی جنگ دچار اشتباه روششناختی فاحشی میشود.
جایی که تیرنی درست میگوید، قدرت بیبدیل روایت در جنگ مدرن است. شکی نیست که در جنگی مثل جنگ ایران و آمریکا، که یک طرف آن ابرقدرت مسلط جهانی و طرف دیگر یک قدرت منطقهای مقاوم است، معادلات ادراکی و رسانهای دستکم به اندازه موشکها و بمبها اهمیت دارند.
تیرنی بهدرستی اشاره میکند که آمریکاییها با انتظارات بالا وارد جنگ میشوند و هر نتیجهای فروتر از تغییر رژیم و نصب دولت دوست را شکست میپندارند و به نظرسنجیهایی استناد میکند؛ مثلاً تنها ۲۴ درصد آمریکاییها جنگ را ارزشمند میدانند که گواه همین مدعاست.
همچنین، تحلیل تیرنی از برتری ایران در روایتپردازی، بهجای آنچه واقعیت میدان است، بسیار هوشمندانه انتخاب شده است.
او میگوید ایران، بهعنوان یک قربانی جنگافروزی خارجی، میتواند حتی با داشتن هزاران شهید و تخریب زیرساختها، تابآوری خود را به منزله پیروزی بقا قلمداد کند.
وی در یادداشت خود نمونه تاریخی میآورد؛ جنگ ۲۰۰۶ اسرائیل و حزبالله را دقیقاً مصداق این وضعیت می داند و میگوید حزبالله شکست نظامی نخورد، اما از نظر روایی پیروز میدان شد چون هنوز هم توانایی شلیک راکت به اسرائیل را داشت.
تیرنی، با تکیه بر این مثال، بهدرستی هشدار میدهد که برداشت از پیروزی ایران میتواند عواقب پایداری به دنبال داشته باشد و دولت ایران را تقویت کند.
جایی که تیرنی خطا میکند، انکار واقعیت عینی میدان است. مشکل بزرگ تیرنی این است که او بازی انتظارات را جایگزین واقعیتهای سخت میدانی میکند.
از نگاه یک تحلیلگر نظامی، جنگ فقط در ادراک مخاطبان شکل نمیگیرد، بلکه در کارخانههای مهماتسازی، انبارهای سوخت، زنجیرههای فرماندهی، خطوط تدارکاتی و غیره رقم میخورد.
تیرنی از کنار کنترل فیزیکی تنگه هرمز توسط ایران ـ که یک واقعیت استراتژیک انکارناپذیر است، بهسادگی عبور میکند و آن را به دستاورد روایتی تقلیل میدهد.
اما در حقیقت، ایران با استقرار سامانههای موشکی ساحلی، مینهای هوشمند، قایقهای تندرو و پهپادهای انتحاری، یک منطقه ممنوعه چندلایه در خلیج فارس ایجاد کرده است.
این دستاورد، حاصل سالها سرمایهگذاری در بازدارندگی نامتقارن است؛ چیزی که در قاموس نظری تیرنی جایی ندارد.
- ناتوانی ناوگان پنجم آمریکا و فرماندهی سنتکام در جنگ اخیر، یک شکست عملیاتی و راهبردی است، نه صرفاً یک شکست در روایت.
تیرنی آمار تلفات اندک آمریکا، یعنی ۱۳ کشته، را دلیلی بر برتری تاکتیکی واشنگتن میگیرد، اما از کنار بهای اقتصادی فاجعهبار جنگ، بهسادگی عبور میکند.
افزایش ۳۰۰ درصدی قیمت سوخت در آمریکا، اختلال در زنجیره تأمین جهانی، فرسایش روحیه نیروهای مسلح ایالات متحده، میلیاردها دلار خسارت به پایگاهها و شرکای اقتصادی در منطقه و، مهمتر از همه، هزینه فرصت؛ یعنی منابعی که میبایست صرف رقابت با چین یا مدیریت بحرانهای دیگر میشد، همه واقعیتهایی هستند که تیرنی نمیخواهد ببیند.
در گزارشهای محرمانه پنتاگون، که بخشهای اندکی از آن به رسانهها درز کرده، تأکید شده که توانایی قدرت آمریکا در غرب آسیا برای یک دهه آینده تضعیف شده است. این را دیگر نمیتوان با انتظارات بالای آمریکاییها از جنگ توجیه کرد.
- مهمترین نقد: تیرنی پیروزی را با بقا اشتباه گرفته است.
شاید عمیقترین اشتباه تیرنی در این جمله خلاصه شود، ایران بقا را پیروزی تعریف میکند. این جمله نهتنها تحریف واقعیت، بلکه نشانه ناآشنایی او با گفتمان راهبردی جمهوری اسلامی ایران است. ایران هرگز بقا را بهعنوان پیروزی معرفی نکرده است. شعار اصلی ایران در این جنگ، تثبیت نظم جدید منطقهای بدون حضور هژمونیک آمریکا بوده است.
- دستاوردهای ایران فراتر از بقای صرف است
خنثیسازی کامل استراتژی بمباران و تسلیم آمریکا؛ در حالی که واشنگتن امیدوار بود با چند هفته بمباران، ایران را وادار به تسلیم بدون قید و شرط کند، ایران نهتنها تسلیم نشد، بلکه توانست آتشبسی را تحمیل کند که در آن حتی یک امتیاز نمادین یا محدودیت برنامه موشکی، از آن گرفته نشد.
نشان دادن توانایی ضربه زدن به اهداف حساس آمریکایی در کل خاورمیانه مانند پایگاههای هوایی العدید در قطر، ابوظبی در امارات، منامه در بحرین،شاهزاده سلطان در عربستان و حتی برخی تأسیسات نفتی،گازی و زیربنایی در امارات، قطر، کویت و عربستان سعودی، در محدوده هدف موشکها و پهپادهای ایران قرار داشتند.
این واقعیت، موازنه را به نفع تهران تغییر داده و هرگونه محاسبه آمریکا برای جنگهای آینده را مختل کرده است.
حفظ جریان صادرات نفت به شرق آسیا، علیرغم محاصره دریایی؛ برخلاف وعدههای آمریکا برای قطع کامل صادرات نفت ایران، نفتکشهای ایرانی با پرچم ایران و با محافظت مستقیم نیروهای مسلح ایران، مسیرهای جایگزین را فعال کردند و اقتصاد ایران از هم نپاشید.
تیرنی خود اذعان میکند که جریان نفت ایران به چین و جاهای دیگر تقریباً مانند قبل از شروع جنگ ادامه داشته است، اما از این واقعیت نتیجهگیری راهبردی نمیکند.
اگر اینها فقط بقا بود، چرا آمریکا نتوانست حتی یک پیروزی کوچک در میز مذاکره، تا کنون، به دست آورد؟ چرا در مذاکرات اسلامآباد، هیچ تعهدی برای خلع سلاح یا محدودیت برنامه موشکی ایران گرفته نشد؟
پاسخ ساده است، آمریکا در میدان بازنده بود و در میز مذاکره نیز نتوانست ببرد. و این شکست، ریشه در انتظارات بالا ندارد، بلکه ریشه در ضعف واقعی استراتژی تهاجمی آمریکا در برابر یک دشمن نامتقارن و مصمم دارد.
- پایان یک اسطوره؛پیامی به پنتاگون از عمق خلیج فارس
یادداشت تیرنی را باید، در درجه اول، یک هشدار داخلی به حاکمان واشنگتن تلقی کرد. او با زبان آکادمیک و جایگاه معتبر خود در فارین افرز، به نخبگان آمریکایی میگوید:« شما در میدان نبرد هم باختهاید. حالا حداقل نگذارید روایت شکست، حزب جمهوریخواه و شخص ترامپ را تخریب کند. بهجای آن، بر انتخابات میاندورهای تمرکز کنید و بکوشید افکار عمومی را با این روایت آرام کنید که ما در میدان پیروز بودیم، اما انتظاراتمان خیلی بالا بود.»
اما فارغ از اهداف داخلی ایالات متحده آمریکا، تیرنی یک حقیقت تلخ برای استراتژیستهای نظامی و سیاسی غرب عنوان نموده است، اسطوره شکستناپذیری نظامی آمریکا برای همیشه در آبهای گرم خلیج فارس دفن شد.
دوران تغییر رژیم با چند بمباران ـ که نمونههای موفقی در گرانادا، پاناما، ونزوئلا و حتی عراق داشت ـ به پایان رسیده است.
ایران، به قیمت تحمل خسارات سنگین که در هر جنگی طبیعی است، الگویی جدید از بازدارندگی را نصب کرده است؛ الگویی که در آن اراده ملی، ابتکارات راهبردی در جنگ نامتقارن و مدیریت هوشمندانه روایت، جایگزین ضعفهای سختافزاری میشود.
تیرنی و همکارانش در فارین افرز همچنان در این توهم به سر میبرند که اگر روایت را درست مدیریت کنیم، شکست تبدیل به پیروزی میشود. اما واقعیت زمینی فرق میکند.
در خیابانهای نیویورک و واشنگتن، مردم افزایش قیمت بنزین و بازنگشتن سربازانشان را میبینند. در آبهای هرمز، نفتکشها با اجازه یا سکوت ایران حرکت میکنند. و در رسانههای جهان، تصویر آمریکای خسته و زخمخورده در حال بازتولید است؛ این بار با کمک خود تحلیلگران آکادمیک آمریکایی.
شاید تلخترین بخش ماجرا برای غرب این باشد که تیرنی، با همه هوشمندی و جایگاه علمیاش، هنوز درک نکرده است چرا کشوری با دهها هزار شهید و زیرساختهای ویران، احساس پیروزی میکند.
دلیلش ساده است، نگاه به جنگ از منظر تغییر موازنه قدرت است، نه از منظر هزینهستانی. هرچند با بهای سنگین، موازنه به نفع ایران تغییر کرده است.
این یک بازی انتظارات نیست. این یک واقعیت جدید خاورمیانه است.

- نویسنده : غلامرضا شاکری
- منبع خبر : سرویس رسانه های راویان































































