رابرت کیگن، کسی که اندیشکده «پروژه قرن جدید آمریکایی» را برای تثبیت هژمونی یکجانبه واشنگتن بنیان نهاد و سالها بعد در مقام نظریهپرداز ارشد نومحافظهکاران، بمبهای جنگ عراق را بر صفحات روزنامهها فرود آورد، حالا در معتبرترین رسانه طرفدار جنگ آمریکا قلم میزند که «شکست در رویارویی با ایران نه قابل جبران است و نه قابل نادیده گرفتن».
این اعتراف از زبان همسر ویکتوریا نولاند، معمار بحران اوکراین، و برادر طراح موجافزایی عراق، چیزی کمتر از یک زلزله فکری در دستگاه راهبردی غرب نیست؛ زلزلهای که فروپاشی باور «تغییر حکومت با بمباران» را با زبانی تلخ و صریح به تصویر میکشد.
او که از چهرههای شاخص جریان نومحافظهکار آمریکا است، در مقالهای در نشریه آتلانتیک با عنوان «کیش و مات در ایران» تصویری کمسابقه از وضعیت ایالات متحده در برابر جمهوری اسلامی ارائه کرده است.
کیگن صریحاً مینویسد که آمریکا در این رویارویی با «شکستی کامل و بیسابقه» مواجه شده؛ شکستی که به گفته او «نه قابل جبران است و نه میتوان آن را نادیده گرفت». اهمیت این اعتراف زمانی دوچندان میشود که بدانیم گوینده آن، از مهمترین نظریهپردازان جنگهای آمریکا در خاورمیانه بوده است.
کیگن معتقد است ناکامیهای آمریکا در ویتنام و افغانستان، هرچند پرهزینه بودند، اما به بنیان هژمونی جهانی واشنگتن آسیب تعیینکنندهای نزدند؛ زیرا این جنگها در حاشیه رقابتهای اصلی قدرتهای جهانی رخ داده بودند. اما به باور او، شکست در برابر ایران در قلب خلیج فارس ــ مرکز حیاتی انرژی جهان ــ رخ داده و از همین رو پیامدهایی بسیار عمیقتر دارد.
او تأکید میکند که دیگر بازگشتی به وضعیت پیشین وجود ندارد و آمریکا نیز فاقد آن «پیروزی نهایی» است که بتواند آثار این شکست را خنثی کند. معنای این سخن آن است که واشنگتن این بار نه در حاشیه، بلکه در یکی از مهمترین نقاط ثقل ژئوپلیتیکی جهان عقب رانده شده است.
به نوشته کیگن، آمریکا و اسرائیل طی ۳۷ روز حملات گستردهای علیه ایران انجام دادند؛ حملاتی که به گفته او بخشهایی از ساختار نظامی و شماری از فرماندهان ارشد را هدف قرار داد، اما در نهایت نه به سقوط نظام منجر شد و نه حتی کوچکترین امتیاز سیاسی را از تهران گرفت.
او عملاً اذعان میکند که راهبرد «تغییر رژیم از طریق بمباران» شکست خورده است. حتی فشار اقتصادی و محاصره نیز، از نگاه او، نتوانسته ایران را وادار به عقبنشینی کند؛ زیرا جمهوری اسلامی تجربه طولانی در مواجهه با تحریم و فشار خارجی دارد.
کیگن نقطه تعیینکننده در تغییر مسیر درگیری را حمله ایران به تأسیسات گازی راس لفان قطر در پاسخ به حملات اسرائیل علیه پارس جنوبی میداند. او مینویسد ترامپ ابتدا تهدید به گسترش حملات علیه زیرساختهای انرژی ایران کرد، اما در نهایت آتشبس را پذیرفت؛ آن هم در شرایطی که تهران هیچ امتیازی نداده بود.
از نگاه کیگن، همین توانایی ایران در تهدید متقابل زیرساختهای حیاتی انرژی منطقه، یک بازدارندگی مؤثر ایجاد کرد و محاسبات واشنگتن را تغییر داد. او تصریح میکند همان ملاحظات ریسکی که ترامپ را به عقبنشینی واداشت، همچنان پابرجاست.
مهمترین بخش تحلیل وی به تغییر جایگاه ژئوپلیتیکی ایران مربوط میشود. او مینویسد ایران اکنون توانایی «گروگان گرفتن بازار جهانی انرژی» را به دست آورده و حتی نیروی دریایی آمریکا نیز قادر نیست امنیت کامل تنگه هرمز را تضمین کند.
به باور کیگن، این قدرت جدید، اهرمی فوریتر و مؤثرتر از پرونده هستهای برای تهران ایجاد کرده است. کیگن تأکید میکند که ایران دیگر اعتمادی به بازگشت به ترتیبات گذشته ندارد؛ بیاعتمادیای که بهویژه پس از خروج آمریکا از برجام و ترور سردار سلیمانی تشدید شده است.
کیگن در ادامه به پیامدهای منطقهای و بینالمللی این تحول میپردازد. او معتقد است کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، از عربستان و امارات تا قطر، در شرایط تضعیف چتر امنیتی آمریکا ناگزیر به تنظیم روابط خود با تهران خواهند شد.
به نوشته او، ساختار اقتصادی و امنیتی این کشورها بر پایه هژمونی آمریکا شکل گرفته بود و با تزلزل این هژمونی، معادلات منطقهای نیز تغییر خواهد کرد. همزمان، چین و روسیه بهعنوان شرکای راهبردی ایران تقویت میشوند و متحدان سنتی آمریکا در اروپا و آسیا نیز نسبت به قابلیت اتکای واشنگتن دچار تردید خواهند شد.
کیگن در بخش پایانی مقاله هشدار میدهد که تنها چند هفته درگیری با ایران، ذخایر تسلیحاتی آمریکا را تا سطوح نگرانکنندهای کاهش داده است.
از نگاه او، جهان اکنون میبیند که زرادخانه بزرگترین قدرت نظامی جهان در یک جنگ محدود تا چه اندازه تحت فشار قرار گرفته؛ مسئلهای که پرسشهایی جدی درباره آمادگی آمریکا برای مواجهه همزمان با قدرتهایی مانند چین یا روسیه ایجاد میکند.
اعتراف رابرت کیگن، چهرهای که سالها از مهمترین مدافعان مداخله نظامی آمریکا بود، فقط یک تحلیل سیاسی معمولی نیست؛ بلکه نشانهای از بحران در تفکر راهبردی جریان نومحافظهکار آمریکاست.
او اکنون از «کیش و مات» سخن میگوید؛ وضعیتی که در آن، نه فشار اقتصادی، نه حملات نظامی و نه تهدیدهای امنیتی نتوانستهاند ایران را به عقبنشینی وادار کنند.
بر اساس این روایت، ایران نهتنها توانسته فشارها و حملات را پشت سر بگذارد، بلکه با تکیه بر توان بازدارندگی و موقعیت ژئوپلیتیکی خود، موازنه منطقهای را نیز تغییر داده است.
تنگه هرمز و جایگاه ایران در معادلات انرژی، اکنون به یکی از مهمترین ابزارهای قدرت تهران تبدیل شده؛ ابزاری که حتی یک نظریهپرداز برجسته آمریکایی آن را عاملی «جبرانناپذیر» برای واشنگتن توصیف میکند.
برای ناظران منطقهای، این مقاله نشانهای روشن از بنبست سیاست فشار حداکثری و محدودیت قدرت نظامی آمریکا در برابر واقعیتهای میدانی است؛ واقعیتی که نشان میدهد آینده خاورمیانه بیش از گذشته تحت تأثیر موازنههای جدید منطقهای و نقشآفرینی ایران شکل خواهد گرفت.

- نویسنده : غلامرضا شاکری
- منبع خبر : سرویس رسانه های راویان






























































