راویان|سرویس سیاسی ؛ تاریخ همواره خط سیر خود را با نوسازی آرام طی نمیکند، گاه چنان گسستی رخ میدهد که مرز میان دو عصر را در یک روز ترسیم میکند. نهم اسفند ۱۴۰۴ را باید از جنس همان لحظههای سرنوشتساز دانست.
روزی که یکی از دیرپاترین قواعد نبرد، قواعدی که هزاران سال بر تاریخ نظامی بشر سایه افکنده بود، در هم شکست.
عملیات مشترک ایالات متحده و رژیم صهیونیستی با نام رمز «خشم حماسی» از همان نخستین دقایق، مسیری را پیش گرفت که تا پیش از آن، کمتر کسی تصور میکرد به نقطه عزیمت یک جنگ تمامعیار بدل شود.
برای نخستین بار، عالیترین مقام یک کشور مستقل، آن هم در نخستین ضربهی یک نبرد، هدف ترور دولتی قرار گرفت. شهادت رهبر انقلاب آیتالله سیدعلی خامنهای و جمعی از فرماندهان ارشد نیروهای مسلح، اگرچه از منظر تاکتیکی ضربهای کمسابقه بود، اما پیامدهای راهبردی آن تصویری بس پیچیدهتر ترسیم کرد.
به باور بسیاری از تحلیلگران امور نظامی، این عملیات فارغ از دستاوردهای آنی، دری را گشود که از پس آن، امنیت رهبران سیاسی و نظامی هر کشوری در هر نقطه از جهان، با مخاطرهای نوین روبهرو خواهد شد.
- عبور از سه مرز نانوشتهی در مناسبات بینالملل
در جریان این حمله، بیت رهبری در تهران نشانه رفت و در کنار رهبر انقلاب، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، فرمانده کل سپاه پاسداران، وزیر دفاع و دبیر شورای عالی دفاع نیز به شهادت رسیدند.
اما اهمیت این رخداد را نباید صرفاً در ابعاد نظامی آن جستوجو کرد. آنچه این عملیات را از تمامی نمونههای مشابه در تاریخ متمایز میسازد، عبور همزمان از سه قاعده نانوشته در مناسبات بینالمللی است.
اما اهمیت این رخداد را نباید صرفاً در ابعاد نظامی آن جستوجو کرد. آنچه این عملیات را از تمامی نمونههای مشابه در تاریخ متمایز میسازد، عبور همزمان از سه قاعده نانوشته در مناسبات بینالمللی است.
نخست آنکه بالاترین مقام یک کشور مستقل، آن هم در میانه مسئولیتش، هدف ترور قرار گرفت. دوم آنکه این ترور به دست نیروهای مسلح یک دولت خارجی اجرا شد و سوم آنکه از این ترور به عنوان نقطه عزیمت یک جنگ گسترده استفاده شد، بیآنکه پیشتر اعلام جنگی در کار باشد یا اولتیماتومی صادر شده باشد.
مورخان نظامی یادآور میشوند که حتی ترور آرشیدوک فرانتس فردیناند در سال ۱۹۱۴، آن رویدادی که جرقه جنگ جهانی اول را زد نیز از چنین مختصاتی برخوردار نبود. از همین رو که بسیاری بر این باورند رخداد نهم اسفند، یکی از ستونهای اصلی بازدارندگی کلاسیک را برای همیشه دگرگون ساخته است.
- پیروزی در میدان، ناکامی در راهبرد
اگرچه این عملیات توانست بخش مهمی از ساختار فرماندهی ایران را از پا درآورد، اما هدف غایی طراحان آن، یعنی فروپاشی سریع جمهوری اسلامی، هرگز محقق نشد.
تحولات هفتههای پس از آن نشان داد که ساختار سیاسی و نظامی کشور از هم نپاشیده است. در مقابل، ایران با شلیک موشکهای کروز و بالستیک به سوی تلآویو و همچنین پایگاههای نظامی ایالات متحده در بحرین، اردن، کویت، قطر، عربستان و امارات، پاسخی کوبنده به این تجاوز داد.
آرون دیوید میلر، مذاکرهکننده پیشین آمریکایی، در گفتوگو با خبرگزاری رویترز این عملیات را «یک فاجعه حماسی» توصیف کرد و تأکید ورزید که توازن قدرت در منطقه تغییر بنیادینی نیافته است.
به باور او، ایران از نظر سیاسی جسورتر شده و اعتماد کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به حمایت واشنگتن نیز به شدت خدشهدار گشته است.از دیدگاه بسیاری از تحلیلگران نظامی، مهمترین خطای محاسباتی طراحان این عملیات، برداشت نادرست از ساختار قدرت در جمهوری اسلامی بود.
آنان میپنداشتند با حذف رأس هرم، کل نظام تصمیمگیری از هم خواهد پاشید. اما سیر حوادث نشان داد که سازوکارهای جایگزین با سرعتی شگفتانگیز فعال شدند و سپاه پاسداران نقش اصلی را در مدیریت بحران بر عهده گرفت. برآیند این معادله آن شد که کشوری زخمی، اما همچنان منسجم، وارد مرحلهای تازه از رویارویی شود.
- دکترینی نوین برای مفهوم بازدارندگی
نهم اسفند را نباید صرفاً یک عملیات نظامی انگاشت. این روز شاید آغاز فصل تازهای در مفهوم بازدارندگی باشد. تا پیش از این، بازدارندگی بر توان پاسخ نظامی استوار بود.
اما اکنون این پرسش بنیادین مطرح شده است که آیا حذف فیزیکی رهبران سیاسی و نظامی، به بخشی جداییناپذیر از راهبرد آغاز جنگها تبدیل خواهد شد؟
اسناد منتشرشده از سوی رویترز حاکی از آن است که کمتر از دو روز پیش از آغاز حمله، بنیامین نتانیاهو در گفتوگویی با دونالد ترامپ بر این باور تأکید ورزیده که شاید هرگز فرصت بهتری برای حذف رهبر ایران به دست نیاید.
پنتاگون نیز این عملیات را یکی از پیچیدهترین و گستردهترین حملات نظامی سالهای اخیر توصیف کرده است.
اما دامنه پیامدهای این ماجرا را نباید صرفاً به ایران محدود کرد. متیو لویت، پژوهشگر ارشد مؤسسه واشنگتن، هشدار داده است که اگر دولتها احساس کنند با تهدیدی وجودی روبهرو هستند، ممکن است به شیوههایی متوسل شوند که تاکنون کمتر سابقه داشته است.
از همین روست که بسیاری از ناظران بر این باورند این عملیات میتواند آغاز روندی باشد که در آن ترور رهبران سیاسی به رفتاری عادی در منازعات آینده بدل شود و جنگهای نامتقارن ابعادی تازه بیابند.
- جهان بر سر یک دوراهی سرنوشتساز
اکنون جامعه جهانی در برابر دوراهی دشواری قرار گرفته است. یا باید این اقدام را به عنوان نقض یکی از بنیادیترین قواعد روابط بینالملل محکوم کند و برای جلوگیری از تکرار آن سازوکارهای تازهای بیندیشد، یا با سکوت خود راه را برای شکلگیری الگویی باز بگذارد که پیامدهای آن به هیچ وجه به خاورمیانه محدود نخواهد ماند.
بسیاری از تحلیلگران هشدار میدهند که اگر چنین رویهای به عرفی پذیرفتهشده بدل شود، هیچ دولتی از خطر مصون نخواهد بود. قواعدی که طی دههها و حتی سدهها برای محدود کردن خشونت میان دولتها تدوین شدهاند، ممکن است در زمانی کوتاه اعتبار خود را از کف بدهند.
اگر جهان وارد دورهای شود که حذف فیزیکی رهبران کشورها به ابزاری عادی در سیاست خارجی قدرتهای نظامی بدل شود، شاید بزرگترین تغییر در نظم امنیتی معاصر نه در میدانهای نبرد، بلکه در فرو ریختن همان قواعدی رخ دهد که تاکنون مانع گسترش بیحد و مرز جنگ بودهاند.


