از مارکسیسم تا هنر دینی؛ مرز میان «هنر نهادی» و «هنر فرمایشی» کجاست؟

مرتضی گودرزی دیباج در گفتگویی به بررسی و واکاوی هنر نهادی و فرمایشی و تفاوت آنها با هنر مردمی پرداخت و همچنین روایتی تاریخی از آغاز دوران اسلامی و نسبت پیامبر اکرم (ص) با هنر را بیان کرد.

خبرگزاری مهر- گروه هنر- آزاده فضلی؛ مرتضی گودرزی دیباج متولد سال ۱۳۴۱، یکی از چهره‌های برجسته هنرهای تجسمی ایران است که مسیر حرفه‌ای خود را بر پایه پیوند میان دانش دانشگاهی و تجربه عملی بنا نهاده است. وی با تحصیل در مقطع فوق‌لیسانس نقاشی و کسب درجه دکترای فلسفه هنر، توانست دیدگاهی تحلیلی و نظری به آثار خود ببخشد و در حال حاضر به عنوان عضو هیئت علمی دانشگاه سوره و پژوهشگر ارشد هنرهای تجسمی، در مسیر آموزش و ترویج دانش هنر فعال است.

در عرصه خلق اثر، گودرزی دیباج با برگزاری نمایشگاه‌های متعدد انفرادی و شرکت در رویدادهای جمعی در سطح داخلی و بین‌المللی، جایگاه خود را به عنوان یک هنرمند تثبیت کرده است. از چشم‌انداز افتخارات وی، می‌توان به برگزیده شدن در چهارمین بینال نقاشی تهران (۱۳۷۶) و اولین نمایشگاه بین‌المللی طراحی تهران (۱۳۷۸) اشاره کرد.

ویژگی بارز آثار او، رویکردی نو در هنرهای تجسمی است که در آن، نقاشی و گرافیک به شکلی تلفیقی به کار گرفته شده‌اند؛ آثاری که به دلیل پیشینه فلسفی هنرمند، صرفاً جنبه بصری ندارند و بر پایه تحلیل‌های ساختاری و عمیق بنا شده‌اند. علاوه بر فعالیت‌های عملی، او در مقام یک نظریه‌پرداز، تلاش کرده است تا متدهای تحلیل هنر را به جامعه هنری ارائه دهد. تالیف کتاب‌های تخصصی نظیر «روش تجزیه و تحلیل آثار نقاشی (آثار کلاسیک)» و اثر مهم «هنر انقلاب»، گویای تلاش وی برای بررسی سیر تحول هنر در دوران انقلاب و تلاش برای ایجاد پیوندی میان مفاهیم مدرن تجسمی و ارزش‌های دینی-انقلابی است.

در کنار فعالیت‌های پژوهشی و هنری، گودرزی دیباج در حوزه‌های مدیریتی و داوری نیز حضور موثری داشته است. مدیریت هنری سازمان نوسازی تأمین و نگهداری حرم مطهر حضرت سکینه (س)، دبیری تخصصی بخش هنرهای تجسمی در جشنواره‌های فرهنگی و همچنین داوری در رویدادهایی چون نمایشگاه سالانه خانه کاریکاتور اصفهان، از جمله سوابق اجرایی او است. وی با تمرکزی دقیق بر هنرهای تصویری، همواره تلاش کرده تا تخصص خود را در راستای ارتقای سطح کیفی نقاشی و گرافیک به کار گیرد.

در ادامه بخش اول گفتگوی مشروح خبرگزاری مهر را با این هنرمند و پژوهشگر هنری درباره «هنر و جنگ»، «هنر و تاب‌آوری» و «هنر انقلاب» را می‌خوانید.

*آقای گودرزی دیباج با توجه به تجربیات مدیریتی شما و تعامل گسترده‌ای که با جامعه هنرمندان دارید، به‌ویژه در شرایط بحرانی و تهاجم خارجی که کشور در آن به سر می‌برد، به‌نظر شما ساختارهای مدیریتی باید چگونه تغییر یابند تا به جای تبدیل شدن به بروکراسی اداری، به بستری برای تولید شجاعت در هنرمندان تبدیل شوند؟ همچنین، آیا مدیریت هنری ما توانسته است سازوکاری برای «اقتصاد هنر» در زمان جنگ طراحی کند تا هنرمند مستقل بتواند بدون دغدغه معاش، بر مفاهیمی چون مقاومت و تاب‌آوری تمرکز کند؟ همچنین، در این فضای پیچیده، مرز میان «هنر نهادی»، «هنر فرمایشی» و «هنری که منبعث از اراده ملی است» از نظر شما کجاست و چگونه می‌توانیم این تمایز را اعمال کنیم؟

در پاسخ به پرسش شما، ابتدا باید به تفاوت میان هنر نهادی و هنر فرمایشی اشاره کنم؛ زیرا این 2 بسیار متفاوت هستند. در «هنر نهادی»، ساختار و سیستم بیشتر نمایان است اما در «هنر فرمایشی»، نوعی القای دیکتاتورمآبانه وجود دارد. البته این موضوع قابل تفسیر است؛ زیرا هر فرمایشی لزوماً چنین القایی ندارد. برای مثال، اگر فرمایشی از سوی معصوم (ع) باشد، باید با جان و دل پذیرفته شود. در دنیای مادی که درباره آن صحبت می‌کنیم، اگر هنر «نهادی» شود، به این معناست که یک هوشمندی، ذوق و عقلانیت در شرایطی خاص، هنر را از شیوه سنتی در اداره، به یک سیستم مهندسی‌شده تبدیل کرده است تا بتواند به نتایجی منطقی‌تر از فعالیت‌های فردی، سنتی و مکتب‌خانه‌ای دست یابد. اتفاقاً در دوره و شرایط خاصی که امروز در آن هستیم، ما به «هنر نهادینه» نیاز داریم.

از مارکسیسم تا هنر دینی؛ مرز میان «هنر نهادی» و «هنر فرمایشی» کجاست؟

در مورد «هنر فرمایشی» باید بگویم اگر منشأ این فرمایش از کفر، الحاد، منفعت‌طلبی یا اجبارهای تحمیلی اقتصادی و قدرتی باشد، مذموم است و هنرمند وارسته هرگز به آن تن نمی‌دهد اما اگر منشأ آن فرمایش، یک دستورالعمل تکوینی یا فرمانی از سوی یک مرجع ذی‌صلاح، مورد تأیید مردم و متکی بر اعتقاد باشد، موضوع متفاوت است. زمانی که فرمان از سوی راهبری صادر شود که ما قلباً و جانانه به او عشق می‌ورزیم و او را راهبر می‌دانیم، هنرمند آن را با اشتیاق می‌پذیرد.

بضاعت سواد ادبی، سیاسی و هنری رهبران بزرگ جهان حتی در سطح اول، با آنچه «رهبر شهید» ما در عرصه هنر، فرهنگ، زبان، موسیقی و معماری داشتند، قابل قیاس نیست؛ فاصله بسیار زیاد استبه عنوان نمونه، فرمایشات امام خمینی (ره) در باب هنر، حتی پیش از رسیدن به مقام رهبری، از پیشرفته‌ترین بیانات در عرصه هنر در دوره معاصر است. من به عنوان یک محقق و عضو جامعه هنری که در زمینه شخصیت‌های سیاسی- اجتماعی شرق و غرب مطالعه کرده‌ام، می‌دانم که بضاعت سواد ادبی، سیاسی و هنری رهبران بزرگ جهان حتی در سطح اول، با آنچه «رهبر شهید» ما در عرصه هنر، فرهنگ، زبان، موسیقی و معماری داشتند، قابل قیاس نیست؛ فاصله بسیار زیاد است. بنابراین، اگر فرمایش از چنین مرجعی صادر شود، به یک تکلیف عقلانی تبدیل می‌شود که تمام تلاش خود را برای تحقق آن به کار می‌گیریم.

در نهایت، درباره تفاوت هنر نهادی، فرمایشی و مردمی باید بگویم که تعاریف ما معمولاً از جهان‌بینی ما نشأت می‌گیرد. گاهی در طرح سؤالات، ناخودآگاه این مفاهیم را در تقابل با یکدیگر قرار می‌دهیم؛ مثلاً «هنر مردمی» را در برابر «هنر نهادی» یا «فرمایشی» می‌بینیم اما واقعیت این است که نگاه ما به این مفاهیم، بسته به اینکه در لحظه به یک «نهاد» نگاه می‌کنیم یا به یک «راهبر»، متفاوت است.

منظر ما در زمانی که به یک راهبر می‌نگریم، بر اساس این است که آیا تقوای عقلانی و علمی او را پذیرفته‌ایم یا خیر. اگر این پذیرش صورت گیرد، تمام این مفاهیم در بحث مرزبندی‌ها تغییر می‌کنند؛ چرا که پذیرش تقوای عقلانی و علمی راهبر، معیار ما را در تشخیص مرز میان «هنر نهادی» و «فرمایشی» دگرگون می‌سازد.

*در ادامه بحث، آیا واقعاً مرز مشخصی میان این سه وجود دارد یا این مرزها متغیر هستند؟

در واقع، این‌که چنین مرزی وجود دارد یا خیر، بستگی به جایگاه و منظری دارد که ما از آن به موضوع می‌نگریم. اگر ما به دنبال یافتن مرز باشیم، بر اساس موقعیت و دیدگاه ماست که این مرز پیدا شود یا به این نتیجه برسیم که اصلاً مرزی وجود ندارد.

من پیش‌فرضی دارم مبنی بر اینکه اگر هنر نهادی، بر اساس زبان، کلام و دستور رهبری (با همان شرایطی که پیش‌تر عرض کردم) شکل بگیرد، در آن صورت میان هنر نهادی و هنر فرمایشی دیگر مرزی نیست. حال اگر این 2 با «هنر مردمی» نیز همسو شوند (که البته باید ابتدا تعریفی از «هنر مردمی» ارائه دهیم)، در صورتی که هر سه مورد بر یکدیگر منطبق شوند، دیگر سخنی از «گسست» نخواهد بود. در واقع، مطلوب این است که «هنر نهادی»، فرمایش رهبری و هنر مردمی، همگی در یک نقطه مشترک تلاقی کنند.

*شما به مفهوم «هنر مردمی» اشاره کردید. با توجه به دیدگاه‌های مختلف جهانی، «هنر مردمی» را چگونه تعریف می‌کنید و چه گونه‌هایی برای آن متصور هستید؟

در مورد «هنر مردمی»، مناظر متفاوتی وجود دارد. ما با «هنر مردمی» از منظر ماتریالیستی، «هنر مردمی» از منظر سرمایه‌داری (کاپیتالیستی) و «هنر مردمی» از منظر دینی روبه‌رو هستیم. در مورد «هنر دینی»، ما بر اساس حکمت و باورهای دینی خودمان پیش می‌رویم که البته در این باره بحث‌های متعددی وجود دارد اما اگر به مدل‌های دیگر نگاه کنیم، برای مثال در رویکرد مارکسیستی- ماتریالیستی، هنر در ابتدا بر اساس خدمت به خلق و جامعه‌ای تعریف می‌شد که بر اساس آن ایدئولوژی پیش می‌رفت. ما شاهد این مدل در دوران اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق بودیم. اگرچه این ساختار پس از دهه‌های ۷۰-۸۰ فروپاشید اما نمی‌توان نقاط درخشان آن را انکار کرد.

از مارکسیسم تا هنر دینی؛ مرز میان «هنر نهادی» و «هنر فرمایشی» کجاست؟

*نقاط قوت و ویژگی‌های بارز هنر در بلوک شرق و کشورهای سوسیالیستی (مانند چین و کوبا) از دیدگاه پژوهشی شما چه بود؟

مصادیق این نوع هنر را می‌توان در انقلاب چین، کوبا، آفریقای جنوبی و لهستان دید اما کانون اصلی آن در اتحاد شوروی، به‌ویژه مسکو و اوکراین فعلی بود و تا آذربایجان امروزی گسترش یافت. این نوع هنر، در خدمت تفکری بر اساس ایدئولوژی ماتریالیستی و مارکسیستی بود و بخش‌های موفق زیادی داشت. شاخص‌های موفقیت آنها در 2 مورد بود: نخست اینکه هنر باید به‌گونه‌ای باشد که برای مردم قابل فهم باشد و دوم اینکه بتواند مردم را در مسیری خاص به حرکت درآورد. آنها تلاش کردند آرایه‌ها و زوائد هنر متکلف و اشرافی را – که در روسیه پیش از انقلاب، یا در فرانسه، ایتالیا و حتی تا حدی در ایران وجود داشت – بزدایند و آن را به هنری قابل فهم، مردم‌پسند (پاپیولار) و در عین حال فاخر تبدیل کنند. هدفی که دنبال می‌کردند این بود که هنر بتواند به مردم خدمت کند، در آنها انرژی ایجاد کند، آنها را تحریک کنند و به روشنگری منجر شود.

*اگر این مدل هنری نقاط قوت زیادی داشت، چه اتفاقی افتاد که منجر به فروپاشی این مکتب هنری در بلوک شرق شد؟

مشکل این بود که در ادامه مسیر، این تفکر در خدمت اهداف دیگری قرار گرفت. کسانی که در ابتدا تکبر و تفخرهای هنری را رد می‌کردند و فرهنگ جامعه را در هنر متبلور می‌ساختند، آرام‌آرام خود را از مردم جدا کردند. هنرمندان این مکتب، سفره و کاسه خود را از مردم جدا کردند و تبدیل به طبقه‌ای شدند که دیگر با توده مردم ارتباط نداشت. در نهایت، همین جدایی و تضاد بود که سرنوشت اتحاد شوروی و مکتب هنری‌اش را رقم زد و سبب شد این ساختار از هم بپاشد.

*در ابتدای گفتگو، به روایتی تاریخی درباره آغاز دوران اسلامی و نسبت پیامبر اکرم (ص) با هنر اشاره کردید. این روایت چه نکاتی را در مورد درک هنری آن دوران روشن می‌کند؟

یکی از تاریخ‌نویسان دوران اسلامی نقل می‌کند هنگامی که پیامبر (ص) در جریان فتح مکه وارد خانه کعبه شدند، با مجموعه‌ای از بت‌ها روبه‌رو شدند که بسیاری از آنها توسط هنرمندان بیزانس (که از مسیر دمشق می‌آمدند) ساخته شده بودند و مجسمه‌سازان ماهری آنها را خلق کرده بودند. در میان آن بت‌ها که هر قبیله‌ای برای خود اثر خاص و عجیبی داشت، نقاشی از چهره حضرت مریم (س) وجود داشت. پیامبر (ص) آن تصویر را در بغل گرفتند و با عصای خود اشاره کردند که سایر بت‌ها خرد شوند تا آن تصویر باقی بماند. اگر این روایت را به عنوان یک سند بررسی کنیم، متوجه می‌شویم که تصویرگری و نقاشی، در مقایسه با مجسمه‌سازی، قوه خیال مخاطب را بیشتر تحریک کرده و فعال نگه می‌دارد چرا که مجسمه یک شیء متجسد است که می‌توان دور آن چرخید اما نقاشی فضای ذهنی را بازتر می‌کند.

در رفتار پیامبر و ائمه معصومین (ع) می‌بینیم که گاهی «استاتیک»، «زیبایی‌شناسی»، «فرم»، «رنگ» و «ترکیب فضا» اولویت دارد و لزوماً نیاز نیست که مخاطب ابتدا متن را بخواند. این دقیقاً شبیه موسیقی است؛ بسیاری از اوقات در موسیقی، ملودی و اثرگذاری آن بر دل مخاطب مهم‌تر از کلمات است. این نشان می‌دهد که در باطن هنر اسلامی، زیبایی‌شناسی بصری و فرمی، جایگاهی مستقل و بنیادین دارد همچنین، در آن دوران که فناوری‌های پیشرفته‌ای وجود نداشت، نقاشی دست هنرمند را برای مانورهای زیبایی‌شناختی بازتر می‌گذاشت، در حالی که آن بت‌ها صرفاً کاربردی مصرفی داشتند و نگاهی استاتیک (ایستا) و هنرمندانه در آنها دیده نمی‌شد.

*در مورد کتیبه‌های اطراف حرم‌های مطهر معصومین (ع) نیز چنین برداشتی وجود دارد. آیا هدف از این کتیبه‌ها تنها انتقال پیام متنی بوده است یا ابعاد دیگری نیز دارد؟

روایتی خوانده‌ام (که احتمالاً مربوط به امام باقر یا امام صادق علیهم‌السلام است) که دستور داده بودند دور خانه‌شان کتیبه بنویسند. نکته اینجاست که گاهی می‌پرسیم چرا برخی کتیبه‌ها به‌گونه‌ای نوشته شده‌اند که خواندن‌شان دشوار است یا چنان در هم پیچیده‌اند که معنای متنی فوراً منتقل نمی‌شود؟ در واقع، در رفتار پیامبر و ائمه معصومین (ع) می‌بینیم که گاهی «استاتیک»، «زیبایی‌شناسی»، «فرم»، «رنگ» و «ترکیب فضا» اولویت دارد و لزوماً نیاز نیست که مخاطب ابتدا متن را بخواند. این دقیقاً شبیه موسیقی است؛ بسیاری از اوقات در موسیقی، ملودی و اثرگذاری آن بر دل مخاطب مهم‌تر از کلمات است. این نشان می‌دهد که در باطن هنر اسلامی، زیبایی‌شناسی بصری و فرمی، جایگاهی مستقل و بنیادین دارد.

*شما «زیبا سخن گفتن» را در هر حوزه‌ای اولویت می‌دانید. این نگاه چگونه با مبانی اعتقادی و خلقت انسان در فرهنگ اسلامی گره می‌خورد؟

در فرهنگ اسلامی، زیبا سخن گفتن و بیان درست در هر حوزه تخصصی، بر تمامی بخش‌های دیگر مقدم است. اگر به قرآن کریم بازگردیم، می‌بینیم که خداوند در توصیف خلقت بشر، از کالبد آغاز می‌کند تا یک شاهکار علمی، فرهنگی یا حتی یک پیامبر را خلق کند. نکته تکان‌دهنده این است که خداوند برای خلق این آثار متعالی، از پست‌ترین مواد (عناصر اولیه و ساده) آغاز می‌کند.

این پیام بزرگی برای هنر دارد: اینکه ما می‌توانیم از متریال‌های بسیار ساده و ارزان مانند بوم، چهار رنگ یا تکه‌های چوب اثری خلق کنیم که میلیاردها ارزش داشته باشد، جهانی را تکان دهد و جاودانه شود. برای نمونه، خوشنویسان ما تنها از کاغذ و مقداری مرکب استفاده می‌کنند اما وقتی اثر کامل می‌شود، مخاطب از دریچه‌ای وارد جهانی دیگر می‌شود.

از مارکسیسم تا هنر دینی؛ مرز میان «هنر نهادی» و «هنر فرمایشی» کجاست؟

در نگارگری و معماری نیز همین اتفاق می‌افتد؛ اگر معماری درست عمل کند، انسان هنگام ورود به آن، چنان جذب جهانی دیگر می‌شود که دوست ندارد بیرون بیاید. متأسفانه امروزه بسیاری از مساجد را شبیه به «چلوکبابی» می‌سازند، در حالی که هنر اصیل باید از همان کالبد و متریال ساده شروع کند و به آن شرف و معنا ببخشد. پیام این است که ابتدا باید ساختار هنری درست را بنا کرد تا ماده، به معنا و تعالی تبدیل شود.

*در بحث هنر، رابطه میان «مهارت فنی» و «محتوای اثر» چگونه است؟ آیا برای پرداختن به موضوعات مقدس یا فاخر، صرفاً داشتن نیت خیر کافی است یا تسلط بر قواعد ضروری است؟

در هر عرصه‌ای از هنر، اعم از موسیقی، فیلم، معماری، نقاشی یا خوشنویسی، تسلط بر قواعد پیش‌شرط است. برای مثال، نمی‌توان پذیرفت که کسی که در خوشنویسی مهارت ندارد و دستش «زشت» است، اقدام به کتابت قرآن کند؛ چرا که چنین اقدام بی‌مبنایی در واقع باعث تخریب زیبایی قرآن می‌شود. در این موارد، بهتر است فرد ابتدا خوشنویسی را بیاموزد، با فراز و فرودها و اصول و قواعد آن آشنا شود و سپس به سراغ کتابت برود.

همین موضوع در مورد تلاوت قرآن نیز صادق است؛ اگر کسی صوت مناسبی ندارد یا قواعد تجوید را نمی‌داند، نباید با تکیه بر میکروفن، قرائت قرآن را آغاز کند. برای درک بهتر این موضوع، مثالی را نقل می‌کنم: نقاشی به فیلسوفی گفته بود: «اول این دیوار خانه‌ات را گچ‌کاری کن تا من بیایم و نقاشی خوبی روی آن بکشم» اما آن فیلسوف در پاسخ گفت: «بی‌زحمت شما اول نقاشی‌تان را بکشید و بعد من گچ‌کاری را انجام می‌دهم». منظور این است که ساختار و هدف هنری باید پیش‌رانی کند تا متریال و اجرا در جای درست خود قرار گیرد.

*شما اشاره کردید که هنر اسلامی از جهاتی «مردمی‌ترین هنر دنیا» است اما در عین حال، تکامل اجتماعی آن را با چالش مواجه دانستید. منظور از این تضاد چیست؟

بله، هنر اسلامی از این منظر که در دسترس مردم بود و با آنها ارتباط داشت، کاملاً مردمی است. اما نکته اینجاست که این هنر در ابعادی از تکامل اجتماعی دچار وقفه شد. چرا؟ چون در بسیاری از حوزه‌های تخصصی، هنر اسلامی با مسائل روز جامعه و دغدغه‌های اجتماعی گره نخورد.

باید صادقانه بگوییم که تا پیش از دوران انقلاب، ما چیزی به نام «هنر اجتماعی» که مستقیماً درگیر مسائل روز جامعه باشد و به نیازهای جاری پاسخ دهد، در فرهنگ اسلامی نداشتیم. البته منظور من تنها انقلاب سال ۵۷ نیست، بلکه تفکر انقلابی ما است که از زمان مشروطه آغاز شداگر به هنرهای تجسمی، نقاشی، گرافیک و کاریکاتور نگاه کنیم، می‌بینیم که برای مدت بسیار طولانی – حدود ۱۳۰۰ تا ۱۴۰۰ سال – ما هنر مردمی به معنای واقعی کلمه، یعنی هنری که با مسائل روز جامعه در ارتباط باشد و به نیازهای اجتماعی پاسخ دهد، نداشتیم.

*آیا در این بازه زمانی طولانی، هیچ گونه‌ای از هنر تجسمی نبود که با توده مردم در ارتباط باشد؟ برای مثال وضعیت «هنر قهوه‌خانه‌ای» در دوره قاجار چگونه بود؟

در دوره قاجار، ما «هنر قهوه‌خانه‌ای» داشتیم که در عرصه هنرهای تجسمی فعال بود. این هنر در ابتدا عمدتاً بر مضامین دینی متمرکز بود، اما بعدها به دلایلی (که بیشتر ریشه در مسائل اقتصادی داشت و اگر فرصت شد در جای دیگری به آن خواهم پرداخت)، این هنر معطوف به اساطیر و آئین‌های اساطیری شد و عمدتاً بر اساس شاهنامه شکل گرفت که عمر این رویکرد نیز شاید ۲۰۰ یا ۳۰۰ سال باشد.

بنابراین، باید صادقانه بگوییم که تا پیش از دوران انقلاب، ما چیزی به نام «هنر اجتماعی» که مستقیماً درگیر مسائل روز جامعه باشد و به نیازهای جاری پاسخ دهد، در فرهنگ اسلامی نداشتیم. البته منظور من تنها انقلاب سال ۵۷ نیست، بلکه تفکر انقلابی ما است که از زمان مشروطه آغاز شد. در واقع، هنر اسلامی تحت عنوان «هنر انقلاب» بود که توانست به‌طور واقعی مردمی شود و با اجتماع و مسائل روز پیوند بخورد.

ادامه دارد …

خبر های پور بازدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرين اخبار

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد

دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند.

دادستانی علیه عباس عبدی و زیباکلام اعلام جرم کرد دادستانی تهران هفته گذشته علیه عباس عبدی و صادق زیبا کلام و دو رسانه منتشر کننده اظهارات ان‌ها اعلام جرم کرده است در همین رابطه این افراد و رسانه‌ها به دادسرا احضار شده‌اند. به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از میزان، هفته گذشته؛ در پی انتشار یادداشتی از سوی عباس عبدی در روزنامه اعتماد و مصاحبه صادق زیبا کلام با خبرگزاری آنا، دادستانی تهران علیه هر دو نفر و رسانه‌های منتشر کننده این اظهارات اعلام جرم کرد تا پرونده آنها مورد رسیدگی قرار بگیرد.

ثمره درایت رهبر شهید انقلاب در برابر ابرقدرت‌ها

مشاور و دستیار مقام معظم رهبری در جلسه مشترک با جمعی از همیاران جوان مدیران، با بیان اینکه یکی از وجوه کمتر گفته شده از ابعاد ممتاز رهبریِ رهبر شهید انقلاب، درایت ایشان در مساله حکمرانی است، گفت: تثبیت ساختار کشور در جنگ اخیر و به فلاکت افتادن ابرقدرت‌های عصر حاضر مقابل ایران عزیز، ثمره سال‌ها رهبری خردمندانه ایشان است. دکتر محمد مخبر در این نشست با تاکید بر این اصل که نخبگان نباید صرفاً به فکر کارمند شدن باشند، گفت: ظرفیت جوان نخبه مانند بذر پربرکت گندم است؛ نخبه ما وقتی در دستگاه دولتی یا حاکمیتی مشغول به فعالیت می‌شود مانند خوشه‌های گندم که در مزارع کشاورزی رشد و نمو دارد، باید در آن دستگاه یا نهاد رشد کند تا زمینه ارتقای بیشتر محل کار خود را فراهم کرده باشد و در صورت لزوم حتی به فکر شغل دولتی نباشد و به سمت کارآفرینی و مشاوره به مدیران حرکت کند. وی افزود: اگر جوان نخبه هنگامی که وارد دستگاهی می‌شود دنبال نقاط تحول آفرین باشد، این مساله حتماً مورد توجه مدیران آن دستگاه دولتی یا حاکمیتی قرار گرفته و این مدیران نیز از چنین ظرفیتی برای حل مسائل و مشکلات زیر مجموعه خود و ارتقای بهره‌وری آن استفاده خواهند کرد. دکتر مخبر با اشاره به اینکه فعالیت نخبگانِ کشور در حوزه مدیریت منابع انسانی در کنار یکدیگر می‌تواند ثمر بخش باشد، اظهار داشت: محصول تجمیع این منابع انسانی، رقم زدن سه مولفه اساسی قدرت تشخیص، قدرت تحلیل و قدرت حل مساله بوده که برای تصدی مسئولیت‌های مهم و حل مسائل در کشور ضروری است. وی افزود: هر سازمانی که می‌خواهد ارتقا پیدا کند، باید نیروی انسانی خود را ارتقا دهد؛ در واقع سرمایه‌گذاری مستمر بر روی منابع انسانی، سنگ‌بنای اصلی برای دستیابی به تعالی و پایداری در تمامی عرصه‌هاست.